Search This Blog

Loading...

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته ډېرخوشحال شوم چی تاسی هډاوال ويب ګورۍ الله دی اجرونه درکړي هډاوال ويب پیغام لسانی اوژبنيز او قومي تعصب د بربادۍ لاره ده


اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَا تُهُ




اللهم لك الحمد حتى ترضى و لك الحمد إذا رضيت و لك الحمد بعد الرضى



لاندې لینک مو زموږ دفیسبوک پاڼې ته رسولی شي

هډه وال وېب

https://www.facebook.com/hadawal.org


د عربی ژبی زده کړه arabic language learning

https://www.facebook.com/arabic.anguage.learning
There was an error in this gadget

Thursday, September 15, 2011

افغانې نجونې او حجاب

  1.  

    افغانې نجونې او حجاب


     
     
    همایون غفوری
    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    خانم نوری
    با تأسف باید بگویم که با این طرح جدید تان مخالف همه امت سخن گفته اید و فقها ، علمای حدیث و مفسرین معتبر را یکسره جاهل پنداشته اید و به اقوال شاذ استناد نموده بعقیدۀ من مرتکب خظای بزرگ و خظیری شده اید . اینکه حجاب تنها بالای امهات المؤمنین فرض بوده سخنیست که مستشرقین و سیکولرها و شیعه های صفوی به آن استدلال میکنند تا ازین طریق به اهداف گندیدۀ شان برسند . و اهداف شان نباید از شحصیتی چون شما پنهان باشد . این سه طبقه که هر سه اولاد های حرامزادۀ یهودان استند یقین کامل دارند که اگر زن بیحجاب شد و بتدریج از خانه برآمد و در اهداف شیطانی آنها استخدام شد ، جامعه را منحیث کل در اختیار خود میگیرند و مراحل متباقی بیخکن نمودن دین در مجتمعات اسلامی برایشان آسان خواهد شد .
    اگر میگفتید که علما و فقهای سلف و خلف در شکل حجاب اختلاف داشته اند سخن تان مقبول میبود زیرا که بعضیها میگویند که وجه در حجاب شامل است و بعضیها میگویند که وجه شامل نیست و هر کدام بخود دلایلی دارند . اما اینکه بگویید حجاب مخصوص زوجات نبی صلی الله علیه و سلم است در حقیقت در رکب سیکولرها قرار گرفته اید . بنظر من سوء فهم نصوص سبب شده که در فریق محالف قرار دارید .
    در یک تبصره گفته اید که کتابهای مولانا مودودی را بشوق میخوانید . نمیدانم کتاب ” پرده ” را خوانده اید یا نه ؟
    و برادرم جناب امید صاحب
    قصه های شپون راستی هم که پر محتوا بوده مگر یک نکته را نباید نظرانداز کنیم که فطرت به تنهایی مقاومت نمیتواند و اگر میتوانست رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نمیفرمودند که فأبواه یهودانه او ینصرانه او یمجسانه …. پس نباید این قصه ها سبب دغدغۀ احساسات ما شود و از رسالت تربیوی خویش دست بردارم . شپون برادر سکۀ شهید فکر و قلم ، و علمبردار تحریک اسلامی در افغانستان جناب منهاج الدین گهیز است . فکر میکنم که همه دست اندر کاران دعوت و جهاد معاصر افغانستان از شخصیت شهید گهیز واقف اند . و لیکن هدایت و گمراهی ازجانب خداست و تا جاییکه من شپون را میشناسم او از کم و بیش سی سال است که با اهل و عیال در امریکا بسر میبرد و گاه گاهی مانند سایر امریکایی های افغان نژاد بکشور به هدف معینی سر میزند . او از جمله اشخاصی است که تعصب قومی در رگ رگش جریان دارد و هیچگاهی نسبت به دین و اهل دین نظر نیک ندارد و این حکایاتی که از فطرت افغانی و افغانیت نقل میکند بخاطر افغانیت است ، نه بخاطر فطرت سلیم افغانها . او فقط اهل یک لسان را افغان میداند و این سرزمین را سرزمین یک نژاد مشخصی میداند و در تعبیر همین خواب میکوشد .
    پس نباید به افکار مخلوط گوش داد و آنرا مایۀ پند شمرد .


  2. فريبا نوري
    خدمت محترم منصور هدوال !
    1- ضرورت است كه در شناخت‏صحيح و ارزيابى جامع مسايل زنان واسلام و از جمله موضوع حجاب از تفسيرها وتحليلهاى يكجانبه – سليقوي و خارج از نصوص شريعت پرهيز صورت گيرد زيرا دين براى‏هدايت فرد و جامعه و بهبود مناسبات اجتماعى انسان و بهره‏ورى صحيح‏از فرصت هاي زندگى او آمده است و ارائه راه كارهاي واضح را ترسيم نموده است و در آن به كرامت انساني زن توجه جدي صورت گرفته شده است.
    2- متاسفانه بسيارى ازتفسيرها و ارزيابيها و پيشنهادهايى كه در رابطه به
    حجاب و فرضيت آن در حلقات خاص مذهبي مطرح مى‏شود بيشتر از تاويل‏ هاي شخصي و توجيه‏هاي غير عقلاني چيز ديگري نيست و همه آن ناشى از نگرشهاى قومي و برخاسته از داوريهاى‏مقطعى و بريده شده از پيكره عظيم شريعت است و نظرات علمى و راهگشابه شمار نمى‏رود.

    3- حقيقت امر اين است كه تلاشهايى كه از طرف بعض حلقات افراط گر براى ترسيم جايگاه انسانى و اجتماعى زن، حقوق، مسؤوليتها و احكام اوصورت مى‏گيرد – متكي بر بخشى ازميلان هاي مردسالارانه و نگرش ظاهري به احاديث نبوي و ترشحات ذهني مي باشد . اين قماش افراد با انسان‏شناسى خاص خويش، به زنان و مسايل‏آنان متعصبانه مى‏نگرند و بسيارى محدوديتها و قيد و بندها را در ذهن و انديشه و نيزدر دستورالعملهاى خويش بنام شريعت جا ميدهند.
    4 حلقات مذهبي در جوامع عقب مانده مخصوص جامعه افغاني ما بيشترين تلاش خويش را نه درفهم جامع و صحيح مسايل زنان، و نه در تطبيق نصوص دينى و متون شرعى بلكه ‏با انديشه‏ها و ذوقياتى كه به آن خو گرفته‏اند به كار مى‏بندند.
    5- عده از دوستان مذهبي ما به اين موضوع اعتقاد ندارند كه رسم و رواج يك چيز است و احكام شريعت چيز ديگر. ممكن است كه اين موضوع را بدانند ولي از تجاهل عارفانه كار گرفته به خاطر اهداف سياسي و مذهبي و به خاطر سركوب زنان و تحكيم مردسالاري در جامعه حقيقت دين و روح اصلي دين را پنهان مي كنند
    6-عمده‏ترين نقيصه و مشكلى كه در بررسى و ارزيابى اين دست مسايل
    واظهارنظرها و نقاديهاى مختلف وجود دارد، همچون بسيارى از ديگرمسايل اجتماعى، فرهنگى و اسلامى نتيجه فقدان يا ضعف در فهم مسايل ومعارف بلند اسلامى و نصوص و متون دينى مى‏باشد.

    7- بسيارى اظهارنظرها ونظريه‏پردازيهايى كه در زمينه مسايل زنان در حلقات مختلف‏فرهنگى، حقوقى و اجتماعى جامعه ما صورت مى‏گيرد از آنجا كه برخاسته از فهم و شناخت دين و استخراج از منابع و متون نيست بلكه ديدگاههاى سطحى، ناقص، يكسويه، التقاطى و گاه اساسا وهم‏آلود و از سرخيال پردازى مى‏باشد.

  3. فريبا نوري
    خدمت محترم خالد ناصر هدوال !
    1- ضرورت است كه در شناخت‏صحيح و ارزيابى جامع مسايل زنان واسلام و از جمله موضوع حجاب از تفسيرها وتحليلهاى يكجانبه – سليقوي و خارج از نصوص شريعت پرهيز صورت گيرد زيرا دين براى‏هدايت فرد و جامعه و بهبود مناسبات اجتماعى انسان و بهره‏ورى صحيح‏از فرصت هاي زندگى او آمده است و ارائه راه كارهاي واضح را ترسيم نموده است و در آن به كرامت انساني زن توجه جدي صورت گرفته شده است.
    2- متاسفانه بسيارى ازتفسيرها و ارزيابيها و پيشنهادهايى كه در رابطه به
    حجاب و فرضيت آن در حلقات خاص مذهبي مطرح مى‏شود بيشتر از تاويل‏ هاي شخصي و توجيه‏هاي غير عقلاني چيز ديگري نيست و همه آن ناشى از نگرشهاى قومي و برخاسته از داوريهاى‏مقطعى و بريده شده از پيكره عظيم شريعت است و نظرات علمى و راهگشابه شمار نمى‏رود.

    3- حقيقت امر اين است كه تلاشهايى كه از طرف بعض حلقات افراط گر براى ترسيم جايگاه انسانى و اجتماعى زن، حقوق، مسؤوليتها و احكام اوصورت مى‏گيرد – متكي بر بخشى ازميلان هاي مردسالارانه و نگرش ظاهري به احاديث نبوي و ترشحات ذهني مي باشد . اين قماش افراد با انسان‏شناسى خاص خويش، به زنان و مسايل‏آنان متعصبانه مى‏نگرند و بسيارى محدوديتها و قيد و بندها را در ذهن و انديشه و نيزدر دستورالعملهاى خويش بنام شريعت جا ميدهند.
    4- حلقات مذهبي در جوامع عقب مانده مخصوص جامعه افغاني ما بيشترين تلاش خويش را نه درفهم جامع و صحيح مسايل زنان، بلكه در تطبيق نصوص دينى و متون شرعى بلكه ‏با انديشه‏ها و ذوقياتى كه به آن خو گرفته‏اند به كار مى‏بندند.
    5- عده از دوستان مذهبي ما به اين موضوع اعتقاد ندارند كه رسم و رواج يك چيز است و احكام شريعت چيز ديگر. ممكن است كه اين موضوع را بدانند ولي از تجاهل عارفانه كار گرفته به خاطر اهداف سياسي و مذهبي و به خاطر سركوب زنان و تحكيم مردسالاري در جامعه حقيقت دين و روح اصلي دين را پنهان مي كنند.
    6-عمده‏ترين نقيصه و مشكلى كه در بررسى و ارزيابى اين دست مسايل
    واظهارنظرها و نقاديهاى مختلف وجود دارد، همچون بسيارى از ديگرمسايل اجتماعى، فرهنگى و اسلامى نتيجه فقدان يا ضعف در فهم مسايل ومعارف بلند اسلامى و نصوص و متون دينى مى‏باشد.

    7- بسيارى اظهارنظرها ونظريه‏پردازيهايى كه در زمينه مسايل زنان در حلقات مختلف‏فرهنگى، حقوقى و اجتماعى جامعه ما صورت مى‏گيرد از آنجا كه برخاسته از فهم و شناخت دين و استخراج از منابع و متون نيست بلكه ديدگاههاى سطحى، ناقص، يكسويه، التقاطى و گاه اساسا وهم‏آلود و از سرخيال پردازى مى‏باشد.
    Patan
  4. ښه به وی چه په پښتو یا دری ژبه خپل درانه معلومات د اصلاح آنلاین له لوستونکو سره ګډ کړی، ډیری خلک په عربی نه پوهیږی او کوښښ مکوم چه له بل سایټ نه څه راواخلی او دلته یی ولګوی، تر کوه ځایه چه خالد هډه وال زه پیژنم هغه یو عالم ده او په عربی پوهیږی خو دفربیا مضامین ګډوډ دی او موضوع نه بهر دی، نو ټول داسی کوښښ وکړی چه له موضوع ونه ووځی.
    مننه
    فريبا نوري
  5. الي جميع الاخوه و الاخوات المحجبات و غير المحجبات !
    السلام و عليكم و رحمه الله و بركاته !

    الحجاب امر اختياري و لا اجبار فيه من الناحيه الشرعيه او الدينيه .
    هنا اخاطب ابناء بلدي من الافغان الذين يعرفون اللغه العربيه لهم صله مباشره بالعلوم الاسلاميه و بالاخص الذين يدافعون عن الحجاب و يعتبرونه فرضا دينيا :
    مع الاسف الشديد مسألة حجاب النساء أصبحت تفرض نفسها على العقل الإسلامى, وعلى العقل غير الإسلامى, بعد أن ركزت عليها بعض الجماعات المتطرفه واعتبرت أن حجاب النساء فريضة إسلامية, وقال البعض منهم إنها فرض عين, أى فرض دينى لازم على كل إمرأة وفتاة بالغة, ونتج عن ذلك اتهام من لاتحتجب ـ بالطريقة التى تفرضها هذه الجماعات المتطرفه ـ بالخروج عن الدين والمروق من الشريعة. و الحقيقه في الشريعه الاسلاميه عكس ذلك ان هذالفهم الذي يعتبر الحجاب فرضا دينيا يرجع الي سوء فهم هذه الجماعات المتطترفه عن الاسلام و عن الشريعه الاسلاميه .
    انا اري أن موضوع الحجاب و التركيز عليه من قبل بعض الجهات في افغانستان و باكستان و السعوديه و ايران اصبح شعار ا سياسيا وليس فرضًا دينيًا مما يحدث مصادمات بين المسلمين وغيرالمسلمين, كما أحدث منازعات بين المسلمين أنفسهم.
    هذا فضلاً عن إلتزام بعض النساء والفتيات ارتداء ما يقال إنه حجاب فى اروبا و امريكا او في بلاد غير إسلامية.
    مره اخري افيدكم بما يلي و الهدف الكشف عن الحقيقه فقط وليس لدي اي مشروع اجنبي كما يدعي بعض الاخوه و يظنون بانني لا استحق ان ادخل المباحث الدينيه لانني بنت افغانيه تعيش في المجتمع المتخلف :
    فماهى حقيقة الحجاب؟.
    وما المقصود به؟.
    وما الأساس الدينى الذى يستند إليه من أنه فريضة إسلامية؟.
    ولماذا يرى البعض وانا منهم بانه ليس فرضَا دينيًا, وإنما مجرد شعار سياسى؟.
    بيان ذلك يقتضى تتبع الآيات القرآنية التى يستند إليها أنصار ” الحجاب” لاستجلاء حقيقتها, واستقصاء الغرض منها, ثم بيان الحديث النبوى فى ذلك وتتبع مفهومه ونطاقه, ثم عرض أسلوب الإسلام فى تنفيذ أحكامه.
    أولاً: آية الحجاب:
    الحجاب لغة هو الساتر, وحجب الشئ أى ستره, وإمرأة محجوبة أى إمرأة قد سترت بستر.
    والآية القرآنية التى وردت عن حجاب النساء تتعلق بزوجات النبى وحدهن,
    وتعنى فقط وضع ساتر بينهن وبين المؤمنين.

    { يا أيها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النبى إلا أن يؤذن لكم إلى طعام غير ناظرين إناه, ولكن إذا دعيتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا ولا مستأنسين لحديث إن ذلك كان يؤذى النبى فيستحى منكم والله لايستحى من الحق وإذا سألتموهن ( أى نساء النبى ) متاعًا فاسألوهن من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم وقلوبهم وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبدًا إن ذلكم كان عند الله عظيمًا } [ الأحزاب 33: 53].
    هذه الآية المباركه تتضمن ثلاثة أحكام:
    الأول : عن تصرف المؤمنين عندما يدعون إلى الطعام عند النبى.
    الثانى : عن وضع الحجاب بين زوجات النبى والمؤمنين.
    الثالث: عن عدم زواج المؤمنين بزوجات النبى بعد وفاته.
    وقيل فى أسباب نزول الحكم الأول من الآية { تصرف المؤمنين عندما يدعون إلى الطعام عند النبى }, إنه لما تزوج ” زينب بنت جحش” إمرأة زيد اَوْلَم عليها, فدعا الناس, فلما طعموا جلس طوائف منهم يتحدثون فى بيت النبى, وزوجه ” زينب” مولية وجهها إلى الحائط, فثقلوا على النبى , ومن ثم نزلت الآية تنصح المؤمنين ألا يدخلوا بيت النبى إذا ما دعوا إلى طعام إلا بعد أن ينضج هذا الطعام, فإذا أكلوا فلينصرفوا دون أن يجلسوا طويلاً يتحدثون ويتسامرون. [ تفسير القرطبى ـ طبعة دار الشعب ـ ص 5306].
    وقيل فى أسباب نزول الحكم الثانى من الآية ( والخاص بوضع حجاب بين زوجات النبى والمؤمنين) , إن عمر بن الخطاب قال للنبى: ” يا رسول الله, إن نساءك يدخل عليهن البر والفاجر, فلو أمرتهن أن يحتجبن “. فنزلت الآية. وقيل إنه إثر ما حدث عند زواج النبى بزينب بنت جحش نزلت الآية بأحكامها ( الثلاثة ) تبين للمؤمنين التصرف الصحيح عندما يدعون إلى طعام فى بيت النبى, وتضع الحجاب بين زوجات النبى والمؤمنين, وتنهى عن الزواج بزوجاته بعد وفاته.
    فالقصد من الآية أن يوضع ستر بين زوجات النبى وبين المؤمنين, بحيث إذا أراد أحد من هؤلاء أن يتحدث مع واحدة من أولئك ـ أو يطلب منها طلبًا ـ أن يفعل ذلك وبينهما ساتر, فلايرى أى منهما الآخر, لا وجهه ولا جسده ولا أى شئ منه.
    هذا الحجاب ( بمعنى الساتر ) خاص بزوجات النبى وحدهن, فلا يمتد إلى ما ملكت يمينه ( من الجوارى ) ولا إلى بناته, ولا إلى باقى المؤمنات, وفى ذلك يروى عن أنس بن مالك أن النبى أقام بين خيبر والمدينة ثلاثًا ( من الأيام ) يبنى عليه ( أى يتزوج ) بصفية بنت حُيى, فقال المؤمنون إن حجبها فهى من أمهات المؤمنين ( أى من زوجاته ) وإن لم يحجبها فهى مما ملكت يمينه ( أى من جواريه ) … فلما ارتحل وطأ ” أى مهد” لها خلفه ومد الحجاب ( أى وضع سترًا ) بينها وبين الناس. ( بذلك فهم المؤمنون أنها زوج له وأنها من أمهات المؤمنين وليست مجرد جارية) , ( أخرجه البخارى ومسلم ).
    ثانيًا: آية الخمار:
    أما آية الخمار فهى : { وقل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن إلا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن } [ سورة النور 24: 31].
    وسبب نزول هذه الآية أن النساء كن فى زمان النبى يغطين رؤوسهن بالأخمرة ( وهى المقانع ) ويسدلها من وراء الظهر, فيبقى النحر ( أعلى الصدر ) والعنق لاستر لهما, فأمرت الآية بلى ( أى إسدال ) المؤمنات للخمار على الجيوب, فتضرب الواحدة منهن بخكارها على جيبها ( أعلى الجلباب ) لستر صدرها. [ تفسير القرطبى ـ طبعة دار الشعب ـ ص 4622 ].
    فعلة الحكم فى هذه الآية هى تعديل عرف كان قائمًا وقت نزولها, حيث كانت النساء يضعن أخمرة ( أغطية ) على رؤوسهن ثم يسدلن الخمار وراء ظهورهن فيبرز الصدر بذلك, ومن ثم قصدت الآية تغطية الصدر بدلاً من كشفه.
    وقد تكون علة الحكم فى هذه الآية ( على الراجح ) هى إحداث تمييز بين المؤمنات من النساء وغير المؤمنات ( اللاتى كن يكشفن عن صدورهن ), والأمر فى ذلك شبيه بالحديث النبوى الموجه للرجال ( احفوا الشوارب وأطلقوا اللحى ) وهو حديث يكاد يجمع كثير من الفقهاء على أن القصد منه قصد وقتى, هو التمييز بين المؤمنين وغير المؤمنين ( الذين كانوا يفعلون العكس فيطلقون الشوارب ويحفون اللحى ).
    فالواضح من السياق ـ فى الآية السالفة والحديث السابق ـ أن القصد الحقيقى منهما هو وضع فارق أو علامة واضحة بين المؤمنين والمؤمنات وغير المؤمنين وغير المؤمنات. ومعنى ذلك أن الحكم فى كل أمر حكم وقتى يتعلق بالعصر الذى أريد فيه وضع التمييز وليس حكمًا مؤبدًا ( و سَيَلِى بَيَان أوْفى فى ذلك ).
    ثالثًا : آية الجلابيب:
    أما آية الجلاليب فنصها كالآتى:
    { يا أيها النبى قل لأزواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن جلاليبهن ذلك أدنى أن يُعرفن فلا يُؤذين } [ سورة الأحزاب 33: 95
    وسبب نزول هذه الآية أن عادة العربيات ( وقت التنزيل ) كانت التبذل, فكن يكشفن وجوههن كما يفعل الإماء ( الجوارى ). وإذ كن يتبرزن فى الصحراء قبل أن تتخذ الكُنف ( دورات المياه ) فى البيوت, فقد كان بعض الفجار من الرجال يتعرضون للمؤمنات على مظنة أنهن من الجوارى أو من غير العفيفات, وقد شكون ذلك للنبى ومن ثم نزلت الآية لتضع فارقًا وتمييزًا بين ” الحرائر” من امؤمنات وبين الإماء وغير العفيفات هو إدناء المؤمنات لجلابيبهن, حتى يُعرفن فلا يؤذين بالقول من فاجر يتتبع النساء دون أن يستطيع التمييز بين الحرة والجارية أو غير العفيفة.
    فعلَّة الحكم فى هذه الآية أو القصد من إدناء الجلابيب أن تعرف الحرائر من الإماء والعفيفات من غير العفيفات, حتى لا يختلط الأمر بينهن ويُعرَفن, فلا تتعرض الحرائر للإيذاء وتنقطع الأطماع عنهن, والدليل على ذلك أن عمر بن الخطاب كان إذا رأى أمة قد تقنعت أو أدنت جلبابها عليها, ضربها بالدرة محافظة على زى الحرائر [ ابن تيمية ـ حجاب المرأة ولباسها فى الصلاة ـ تحقيق محمد ناصر الدين الألبانى ـ المكتب الإسلامى ص 37
    وقد اختلف الفقهاء فى معنى إدناء الجلابيب على تفصيل لا محل له, والأرجح أن المقصود به ألا يظهر جسد المرأة.
    وإذا كانت القاعدة فى علم أصول الفقه أن الحكم يدور مع العلة وجودًا وعدمًا, فإن وُجِد الحكم وُجِدَت العلة, وإذا انتفت العلة انتفى ( أى رُفِع ) الحكم, إذ كانت القاعدة كذلك, فإن علة الحكم المذكور فى الآية ـ وهى التمييز بين الحرائر والإماء ـ قد انتفت لعدم وجود إماء ” جوارى” فى العصر الحالى, وانتفاء ضرورة قيام تمييز بينهما, ولعدم خروج المؤمنات إلى الخلاء للتبرز وإيذاء الرجال لهن, ونتيجة لانتفاء علة الحكم فإن الحكم نفسه ينتفى ( أى يرتفع ) فلا يكون واجب التطبيق شرعًا.

  6. خالد منصور هډاوال
    محترمی فريبا نوري ……….
    بكت عينى
    بكت عيني بكت عينــــي على ذنبي بكت عينـــــي
    على ذنبي على ذنبــــــي بكت عيني على ذنبـــــي
    بكت عيني على ذنبـــــي وما لاقيت من كربـــــي
    فيا ذلي فيا ذلــــــــــــي فيا ذلي ويا خجلـــــــــي
    فيا ذلي ويا خجلـــــــــي إذا ما قال لي ربــــــــــي
    أما استحييت تعصينــــي ولا تخشى من العتـــــب
    وتخفي الذنب عن خلقي وتأبى في الهوى قربـــــــي
    فتب مما جنيت عســـــى تعــــود إلى رضــــى الرب

    وما علینا الا الباغ المبین
    وما علینا الا الباغ المبین
    وما علینا الا الباغ المبین
    وما علینا الا الباغ المبین
    اللهم صلى على سيدنا محمد وعلى أله وصحبه وسلم كلما ذكرك الذاكرون وغفل عن ذكرك الغافلون
    ::::::::::::::::::::::::
    اعتيرو يا اولو الالباب

    حياتنا في هذه القصة
    في يوم من الأيام
    كان هناك رجلا مسافرا في رحلة مع زوجته وأولاده
    وفى الطريق قابل شخصا واقفا في الطريق فسأله
    من أنت’؟
    قال
    أنا المال
    فسأل الرجل زوجته وأولاده
    هل ندعه يركب معنا ؟
    فقالوا جميعا
    نعم بالطبع فبالمال يمكننا إن نفعل اى شيء
    وان نمتلك اى شيء نريده
    فركب معهم المال
    وسارت السيارة حتى قابل شخصا آخر
    فسأله الأب : من أنت؟
    فقال
    إنا السلطة والمنصب
    فسأل الأب زوجته وأولاده
    هل ندعه يركب معنا ؟
    فأجابوا جميعا بصوت واحد
    نعم بالطبع فبالسلطة والمنصب نستطيع إن نفعل اى شيء
    وان نمتلك اى شيء نريده
    فركب معهم السلطة والمنصب
    وسارت السيارة تكمل رحلتها
    وهكذا قابل أشخاص كثيرين بكل شهوات وملذات ومتع الدنيا
    حتى قابلوا شخصا
    فسأله الأب
    من أنت ؟
    قال
    إنا الدين
    فقال الأب والزوجة والأولاد في صوت واحد
    ليس هذا وقته
    نحن نريد الدنيا ومتاعها
    والدين سيحرمنا منها وسيقيدنا
    و سنتعب في الالتزام بتعاليمه
    و حلال وحرام وصلاة وحجاب وصيام
    و و و وسيشق ذلك علينا
    ولكن من الممكن إن نرجع إليك بعد إن نستمتع بالدنيا وما فيها
    فتركوه وسارت السيارة تكمل رحلتها
    وفجأة وجدوا على الطريق
    نقطة تفتيش
    وكلمة قف
    ووجدوا رجلا يشير للأب إن ينزل ويترك السيارة
    فقال الرجل للأب
    انتهت الرحلة بالنسبة لك
    وعليك إن تنزل وتذهب معى
    فوجم الاب في ذهول ولم ينطق
    فقال له الرجل
    أنا افتش عن الدين……هل معك الدين؟
    فقال الأب
    لا
    لقد تركته على بعد مسافة قليلة
    فدعنى أرجع وآتى به
    فقال له الرجل
    انك لن تستطيع فعل هذا فالرحلة انتهت والرجوع مستحيل
    فقال الاب
    ولكننى معى في السيارة المال والسلطة والمنصب والزوجة
    والاولاد
    و..و..و..و
    فقال له الرجل
    انهم لن يغنوا عنك من الله شيئا
    وستترك كل هذا
    وما كان لينفعك الا الدين الذى تركته في الطريق
    فسأله الاب
    من انت ؟
    قال الرجل
    انا الموت
    الذى كنت غافل عنه ولم تعمل حسابه
    ونظر الاب للسيارة
    فوجد زوجته تقود السيارة بدلا منه
    وبدأت السيارة تتحرك لتكمل رحلتها وفيها الاولاد والمال والسلطة
    ولم ينزل معه أحد
    قال تعالى :
    قل إن كان آبآؤكم و أبنآؤكم و اخوانكم و أزواجكم و عشيرتكم وأموال اقترفتموها وتجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها أحب إليكم من الله ورسوله و جهاد في سبيله فتربصوا حتى يأتي الله بأمره والله لايهدى القوم الفاسقين
    وقال الله تعالى :
    كل نفس ذآئقة الموت وإنما توفون أجوركم يوم القيامة فمن زحزح عن النار وأدخل الجنة فقد فاز وما الحياة الدنيا إلا متاع الغرور
    **************
    من هو الرابح مع الله، ومن هو الخاسر؟ اسمعوا ماذا يقول الله عز وجل: قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ [الزمر:15] هذا هو الخاسر، ليس الخاسر الذي ضاعت عمارته أو انقلبت سيارته، بل الخاسر الذي إذا مات خسر نفسه وأهله ودخل النار قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ * لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ [الزمر:15-16] هذه الخسارة يوم يكون الظلال ناراً، ومن تحتك نار، وأنت بين ناري السماء والأرض لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ [الأعراف:41] هذه الخسارة الحقيقية. أما الدنيا فأعظم ما في الدنيا أنك تموت، وإذا مت تخلصت نفسك من هذه المصائب كلها، لكن النار ليس فيها موت، فالموت أعظم أمنية عند أهل النار، ينادون وهم في شعابها بكياً من ترادف عذابها، ينادون: يا مالك! قد نضجت منا الجلود، يا مالك! قد تقطعت منا الكبود، يا مالك! قد أثقلنا الحديد، يا مالك! أخرجنا منها فإنا لا نعود، فلا يجيبهم، بعد ذلك يدعون مالكاً في الهلاك يقولون: وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ [الزخرف:77] يعني: أمتنا قَالَ إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ * لَقَدْ جِئْنَاكُمْ بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ [الزخرف:77-78] فالله يقول: إن الخاسرين الحقيقيين هم الذين خسروا أنفسهم وأهليهم يوم القيامة، ألا ذلك هو الخسران المبين، ما هو الخسران؟ قال: لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ يَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ [الزمر:16] أي: اتقوا عذابي، هذا كلام الله، أخوفكم يا عبادي! من عذابي فاتقوا عذابي، اتقوا عذابي بماذا؟ بفعل طاعة الله وترك معصيته، هذه هي التقوى، اجعل بينك وبين عذاب الله عز وجل وقاية، يعني: حاجزاً ساتراً، وما هذا الواقي لك؟ فعل طاعة الله وترك معصية الله، إذا فعلت الأمر، وتركت النهي، وخضعت للشريعة، وأسلمت نفسك لله، وجعلت بينك وبين عذاب الله وقاية، فلست من أهل هذا الوعيد، ليس لك ظلل، بل أنت في غرف من فوقها غرف مبينة تجري من تحتك الأنهار في جنات النعيم، لماذا؟ لأنك رابح .. ربحت الدنيا وربحت الآخرة، حتى ولو أنك في الدنيا كنت تمشي حافي القدم، عاري البدن، خاوي البطن، تنام على الرصيف وليس عندك رصيد ولا راتب ولا بيت ولا زوجة، ولكن معك الإيمان والدين والعقيدة والصلة بالله والخوف من الله، أنت رابح. لكن إذا كان العبد يفقد ويفتقد هذه الأشياء والله لو ملك الدنيا بأسرها، هل سيملك أحد مثل ملك فرعون؟ كان فرعون ملك مصر، وكان يدعي أنه الرب، وكان يقول: أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى [النازعات:24] وكان يقول لبني إسرائيل: أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَفَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ [الزخرف:51-52] يعني: موسى وَلا يَكَادُ يُبِينُ [الزخرف:52] أين فرعون الآن؟ في خسران، يقول الله فيه: النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ * وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ * قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ [غافر:46-48] الكبير والصغير في جهنم. فمهما كان ملك الإنسان وليس معه إيمان ولا عقيدة فهو خاسر، ومهما كان مال الإنسان وليس معه إيمان، ولا عقيدة، ولا دين فهو خاسر، هل سيجمع أحد أموالاً مثل قارون؟ قارون الذي كانت له مخازن الذهب الأحمر والفضة البيضاء ومفاتيحها لا تحملها العصبة من الرجال، ويقول الله فيه: أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعاً [القصص:78] أين هو الآن؟ أين أمواله؟ هل حجزته أمواله من عذاب الله؟ إنه الآن يتجلجل في بطن الأرض إلى يوم القيامة، قال الله: فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ [القصص:81] ابتلعته الأرض، أوحى الله إلى الأرض أن تفتح فتحة بمقدار قصوره وأمواله ومخازنه وأولاده وحشمه وخدمه وما عنده، فانفتحت ثم انطبقت فهو الآن في بطنها إلى يوم القيامة: فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ * وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ * تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلا فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ [القصص:81-83] اللهم اجعلنا من هؤلاء المتقين الذين اتقوك يا رب! وجعلوا مخافتك بين أعينهم فلم يقدموا على معصيتك ولم يتأخروا عن طاعتك، هؤلاء لهم العلو ولهم السيادة، والفوز والنجاح يوم تبيض وجوه وتسود وجوه، هنالك يعلم الذين ظلموا أي منقلبٍ ينقلبون يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ [غافر:52] هؤلاء خاسرون لماذا؟ لأنهم ضيعوا دين الله، قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ [الزمر:15].

    تذكرونى دائما بالخير أخاً لكم في الله .. بكل فخر ،، خالد منصور هډاوال
    ——————————————————————–
    أيها الأخوة الأعزاء
    أرجو من الجميع المشاركة فى إعداد هذا العمل
    وأرجو من الجميع إستحضار الأجر والثواب

    وفقكم الله إلى خير الأعمال والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
    http://hadawal2.net.ms/
    ::::::::::::::::::::::
    هډاوال ويب پیغام.

    هرچاته خپله خبره ښه ښكاري خو يوه خبره ياده ساتئ چې كله خبره كوي نو يوار يې دشريعت چوكاټ ته وړاندې كوئ چې كومه خبره ماته ښه ښكاري ياكوم فكر لرم آيا دشريعت مقدس داصولو سره سمون خوري كه نه
    خالد منصور هډاوال
  7. امید
    محترمې فریبا جانې!
    که څه هم تا خپل اجتهاد تکرار کړې او بیا دې لکه د پخوا په څیر د سیاسې اجتهاد هڅه کړې او مونږ ته دې مشوره راکړې ترڅو ستا په وینا د چا کورکورانه پیروې ونکړو مګر ته او ستا د مفکورې خلک باید پدې پوه شې چې مونږ خپل دوست او دشمن په فطرې ډول پیژنو، او لدې سره سره زمونږ روحې او بدنې تربیه او تیر دیرش کلن انقلابونه مو پخپله فطرې عقیده نور هم مضبوطوې،
    ګرانې دا به سره ومنو چې یو مسلمان د بل مسلمان اینه وې او مونږ باید یو بل ته خطاوی په ګوته کړو ، باور وکړئ چې زه مې د خپلې وړې لور خبرو ته هم غوږ نیسم او زده کړه ورځنې کوم مګر له تاسو هیله ده چې زمونږ د ذهنونو د تخریب هڅه پریږدې او پرځای یی خپلو کړو وړو او لرونکې عقیدې باندې له سره فکر وکړې، هیله ده چې حقیقت درته معلوم شې
    دلته ستا او اصلاح انلاین د سایت ټولو کتونکو دوستانو توجه د شپونکې صاحب د لیکنې یوی برخې ته راګرځوم او غواړم ستا او ستا غوندې فکر لرونکو ته د ځواب په شکل او ګرانو دوستانو ته د تندې د ماتیدو لپاه وړاندې کړم:
    د ښاغلې شپونکې لیکنه:
    ددې لپاره چې دامريكا د قواؤ او د هغوئ له لوري د چليندونكو مؤسساتو په اړه مو دكرايي پرفيسورانو د تبصرو په مقابل كې ددې ولس دخلكو د حقيقي، بې تصنعه ، او فطري احساساتو مثال هم وړاندې كړى وي، لاندې دوه واقعي كيسې يادوو چې يوه ئې ديوه امريكايى جنرال او يوه لوګري ماشوم ده ، او بله يې دګرديز د ښار د يوې پښتنې ميرمنې كيسه ده چې د امريكايانو او دهغوئ دمؤسساتو په اړه زمونږ دولس دخلكو فطري عواطف وركې تمثيل شوي دي ، د دواړو كيسو له لوستلو وروسته راته ښه معلوميږي چې زمونږ دولس د افرادو فطري احساسات ددې ملت دداجتماعي رايې ښه ترجماني كوي ؟ او كه د پرديو لخوا د ډالري تنخواګانو د پرفيسورانو مغرضانه تبصري چې د امريكايانو ددائمي او يا اوږدمهاله پاتې كيدلو لپاره توجيهات او دلائل تراشي ؟
    ۱ – دامريكايي جنرال او لوګري ماشوم كيسه :
    استاذ عبدالله ( مستعار نوم ) زمونږ ګاونډي دى ، هغه دلوګر په مركز د پل علم دښار په يوه ليسه كې استاد دى ، هغه راته خپله دسترګو ليدلې كيسه داسې پيل كړه : دلته هر وخت په لوګر كې ميشت دامريكايى پوځ قومندانان افغاني مكاتبو ته راځي، دمكتبونو له استاذانو اوشاګردانو سره خبرې كوي . او كله نا كله ماشومانو ته ژاولې چاكليټ، بسكټ او ځينې دلوبو سامانونه هم وركوي، په همدې لړ كې هغه بله ورځ يو امريكايى جنرال له څو نورو پوځي قومندانانو او پوځيانو سره د پل علم ليسې ته هم راغلل ، د ليسې له مدير او استاذانو سره يې وليدل ، ځينې صنفونو ته يې هم سر ورښكاره كړ ، او بيا يې وغوښتل چې د ليسې مربوط د ابتدايې څانګې ته ورشي ، مدير زه ور سره وليږلم ، په ابتدايه كې امريكايى جنرال، ورسره قومندانان ، او څو نور كسان ټول دوهم صنفل ته ورداخل شول ، امريكايې پوځيانو پر ماشومانو چاكليټ او بسكټ وويشل، دترجمان په وسيله يې له هغوئ سره خبرې وكړې، او بيا امريكايې جنرال په صنف يوترټولو وړوكي شاګرد ته ورغى، څه نور چاكليټ او يو اندازه روپۍ يې وركړې، او بيا يې ترجمان ته وويل چې ته لدې ماشوم څخه پوښتنه وكړه چې : ( ستاسو دښمنان څوك دي؟ ) ترجمان ماشوم ته دهغه په ژبه وويل جنرال صيب وايې چې ستاسې دښمنان څوك دي؟ ماشوم چې پوښتنه واوريده پورته شو، او دلنډې شيبې لپاره همداسې په فكر كې چوپ ورديد، ترجمان هڅه وكړه چې پوښتنه ورته تكرار كړي، اوماشوم په خبرو راولي ، خو امريكايي جنرال ترجمان ته وويل : پرې يې ږده ! هغه په خبره پوه شوى دى ، او په ځواب يې فكر كوي .
    استاذ عبدالله وايې چې زه ، امريكايې جنرال ، او راغلي ټول خلك د ماشوم د ځواب په انتظار وو چې څه به وايې ؟! ما فكر كاوه چې ماشوم به تر رعب لاندې راغلى وي ، او داسې ځواب به ووايې چې محض ځان ورباندې خلاص كړي . تر ښه فكر كولو وروسته جنرال په ډيرې مهربانۍ بيا پوښتنه ترې وكړه چې : ستاسو دښمنان څوك دي؟ داځل دې اوه يا اته كلن ماشوم ښه په زغرده امريكايې جنرال ته ځواب وركړ چې : ( زمونږ دښمنان امريكايان او كافران دي ) . د ځواب په اوريدلو زه هم حيران شوم ، ترجمان هم ډير حيران شو، او د حيرانتيا اواضطراب په حالت كې يې امريكايې جنرال او ورسره وفد ته وويل : ( ماشوم وايې چې زمونږ دښمنان امريكايان او كافران دي ) .
    دځواب په اوريدلو امريكايې جنرال آه كړ ، سوړ اسويلى يې وكړ، سر يې د ( نه كيږي ) په ډول وخوځاوه، او ويې ويل : دا ملت په هيڅ صورت مونږ نه مني . او دهمدې خبرې په كولو ټول امريكايې وفد پرته له خداى پامانۍ له صنفه ووت ، عبدالله استاذ وايې دي پيښې زه هم حيران كړم ، او امريكايان يې هم حيران كړل ، خوزمونږ دواړو دحيرانۍ تر منځ فرق ؤ، زه ددې اته كلن ماشوم زړورتيا ، ريښتنولۍ، او دهغه دځواب فطريت ته حيران وم، خو امريكايان بيا دې ته حيران ول چې يوافغان ماشوم سره لدې چې امريكايانو چاكليټ او پيسې هم وركړې، دتصنعي مهربانۍ اظهار يې هم ورباندې وكړ، خو هغه بيا هم امريكايان او كافران خپل دښمنان بوبلل . دعبدالله استاذ دې كيسې ماته هغه بله دګرديزۍ مور كيسه راياده كړه چې زما يوه همنصفي راته څه موده مخكې داسې كړې وه :

    ۲ – مور مې وايې مونږ كافرانو ته بيلچه نه وركوو:
    انجنير راشد زما دابتدايې د مرحلې همصنفى وو، مونږ دواړه شپږ كاله د كابل دچارقلعه په ابتدايه كې يو ځاى درس ويلى، هغه اوس انجنير دى، او دپكتيا په مركز دګرديز په ښار كې په يوه نادولتي موسسه كې كار كوي . هغه بله جمعه چې كورته راغلى وو عجيبه كيسه يې راته وكړه . انجنير راشد راته وويل : ياره دا دي افغانستان خلك لا څومره له كفارو كركه كوي ؟! د ومره كركه ترې كوي چې اوس دهغوئ په مؤسساتو كې كار كوونكي مسلمانان هم ورته ( كفار ) ښكاري. ما ورته وويل : انجنير صاحب خيريت خو به وي ؟ بيا دې څه اوريدلي؟
    هغه په خندا شو او ويې ويل : هغه بله ورځ مو دګرديز د ښار په يوه كوڅه كې دمؤسسې د دفتر لپاره يو كور په كرايه ونيو، ښه كور وو، خو هغه ته ورغلې لار كنده كپره وه چې د بارانونو اوبه او خټې به هم تر ډيره وخته وركې دريدلې، دمؤسسې رئيس څوموټر خاوره اوشګه راوغوښتله چې لار پرې جوړه كړي، كله چې شګه راورسيده نو دهغې د اوارولو لپاره ددفتر ټول خلك راووتو، هلته په كوڅه كې ديوه كور مخې ته يو شپږ ، اوه كلن هلك ولاړ وو، ما هغه ته وويل بچيه لاړ شه! له كوره دې يوه بيلچه راوړه ! چې شګه ورباندې اواره كړو.

    هلك كورته ننوت او لږه شيبه وروسته بيرته خالي لاسونه راووت ، ما ورته وويل بيلچه دې ولې رانه وړه ؟ هغه په ډيره معصومانه لهجه راته وويل : ( مور مې وايي چې مونږ كافرانو ته بيلچه نه وركوو) دځواب په اوريدلو هك حيران شوم ، نه پوهيدم چې څه ووايم . ما خو مخكې داسې فكر كاوه چې دكوڅې خلك به زمونږ په راتګ خوشحاله شوي وي ، او دا چې لاره يې ورته جوړوو نو بايد زمونږ مننه هم وكړي ، خو دا چې په مونږ پورې دمؤسسې نوم وو، او مؤسسې خو نن ورځ په خارجيانو او امريكايانو پورې تړلي دي ، نو ګرديزۍ مور له همدې امله مونږ هم كافران بللو، او د بيچلې مرسته يې هم نه راسره كوله .
    انجنير راشدوايي : د ګرديزۍ مور ځواب زما پام ديوه ستر حقيقت په لور ورواړاوه ، او هغه دا چې ددې ولس پاك ، فطري، او هغه خلك چې تر اوسه لا د غرب له افكارو او نظرياتو څخه ندي متاثر شوي په هيڅ صورت په خپله خاوره كې د غربيانو منلواو زغملو ته تيار ندي ، كه څه هم چې غربيان يې لارې او سركونه هم ورجوړ كړي .
    پورتنۍ دوه كيسې كه څه هم چې دكومو ستر پيښو په هلكه ندي، خو ډير ستر او ژور سياسي، فكري، ديني او ملي، دلالتونه لري ، چې ځينې يې په لاندې ډول مشخصوو:
    ۱ – لوګري ماشوم چې امريكايې جنرال ته ئى ځواب وركړى د اوو يا اتو كلونو به وي ، ځكه چې هغه د دوهم صنف شاګرد دى ، ددې خبرې معنې دا ده چې دا ماشوم دامريكايانو داشغال په وخت كې دنيا ته راغلى ، د همدوئ په واكمنۍ كې را لوى شوى ، دهمدوئ دميډيا تبليغات يې اوريدلي، او د همدوئ په پيسو په يوه جوړ شوي مكتب كې ، د داسې معلمينو مخې ته ناست دي چې همدوئ ورته تنخوا وركوي، خو له لدې هر څه سره بيا هم پدې پوهيږي چې مجاهدين يې دښمنان نه ، بلكه امريكايان او كافران يې دښمنان دي .
    ۲ – لوګري ماشوم چې كوم كتاب لولي، پر هغه يې د پاسه هم ليكلى چې : ( دامريكا د USAID ) په مرسته چاپ شو ) . او دكتاب په مقدمه كې هم دامريكا او نبراسكا د پوهنتون له مرستو مننه شوې ده ، خو لوګرى ماشوم بيا هم په زغرده امريكايې جنرال ته وايې چې تاسې زمونږ دوستان نه ، بلكه دښمنان ياست .
    ۳ – لوګرى ماشوم پداسې حال كې امريكايې جنرال ته خپل نر لوګرى ځواب وركوى چې هغه چاكليټ او نغدې پيسې هم وركړ ې دي ، خو دى يې تر احسان لاندې نه راځي، او پر مكارې مهربانۍ يې نه تيروځي . هغه په ښه فكر كولو پر مناسب ځواب غور كوي، او بيا امريكايې جنرال ته وايې چې : امريكايان او كافران زمونږ دښمنان دي .
    ۴ – امريكايانو زمونږ له ټول تعليمي نصاب څخه دجهاد، جګړې، له كفارو سره ددښمنۍ، او له هغوئ څخه دكركې په اړه ټول مضامين او مفردات وويستل ، او پر ځاى يې د هيومنزم د فلسفې مطابق دسولې ، محبت ، او له جګړې څخه دكركې كولو موضوعات ور داخل كړل ، خو له لدې هر څه سره يې زمونږ دنوي نسل په زړونوكې د امريكايانو دوستي ځاى نه كړاى شوه ، بلكه په بالعكس او فطري ډول هر مسلمان او ريښتني افغان بچى امريكايان او كافران خپل دښمنان ګڼي چې ښه مثال يې د دوهم صنف لوګرى ماشوم دى .
    ۵ – امريكايان هم نور دخپلو افغانو كرايي او ډالري څيړونكو ، تش په نامه سياسي كارپوهانو، ړندو مبصرينو، او له حقايقو څخه دناخبرو چاپلوسانو په تملق او درواغجنو تبصرو او راپورونو باور نه كوي ، بلكه غواړي له داسې چا څخه دخارجيانو په اړه ددې ملت حقيقي رايه اوذهنيت معلوم كړي چې نه يې چاپلوسي او تملق زده دى ، او نه يې هم تر اوسه د ډالرو خوند ليدلى دى ، نو ځكه خو يې اوس جنرالان د مكتبونو له شاګردانو څخه د هغوئ د دوستانو او دښمنانو معلومول غواړي .
    ۶ – كه څه چې مونږ د ګرديزۍ مور له دې موقف سره موافق نه يو چې هر په مؤسسه كې كار كوونكى دې كافر وي ، ځكه چې په مؤسساتو كې ډير مسلمان اوحتى مجاهدين خلك هم كار كوي چې له يوې خوا وطن ته د خدمت روحيه لري ، او له بلي خوا مجاهدينو ته د خارجي مؤسساتو په اړه كره معلومات وركوي، خو دګرديزۍ مور په ځواب كې د خارجى مؤسساتو په اړه دعامو افغانانو د فكر او انګيرنې عكاسي پرته ده ، چې كه دخارجيانو مؤسسات هر څو مره ځان افغانانو ته ورنيږدي هم كړي ، هغوئ بيا ورته دشك او كركې په نظر ګوري، او پر ارادو يې باور نه لري، او حتى چې نه غواړى دشګې د اوارولو لپاره بيلچه هم وركړي .
    پورتنۍ دواړه كيسې د غربيانو، او خارجي قواوو په اړه زمونږ د ملت دعامو خلكو دتفكر او عمومي رايې ښكارندوي كوي ، او دا جوتوي چې دا ملت په هيڅ صورت له نامسلمانو سره نه پيوند اخلي ، او نه دلته د هغوئ مؤقتي او يا دايمي شتون مني . او تاريخ هم د افغانانو او د يرغلګروو قواوو او دهغوئ دغلامانو په اړه د همدې حقيقت ګواهي وركوي چې د چنګيز، انګريز، روسانو ، او امريكايانو په خلاف د افغانانو پاڅونونه يې ښه مثالونه دي .

    ګرانې فریبا جانې!
    که ته ددې پورته دوه تنو معصومو افغانانو فطرې ځوابونو ته وګورې کیداشی بیا ووایی چې دا خو د مذهبې افراطګرو کار او کار او تبلیغات دې او یا د هغوې د زور او زیاتې له وجې دغه معصوم ماشوم او دغه معصومه مور داسې څرګندونې کوې، اوس ووایه چې ته مونږ ته د خپلو تبصرو له لارې د کومو نظریو او افکارو ښکاره کول غواړې څوک به یی ومنې ، ته راته ددې ځواب ووایه چې ایا ددغه ماشوم ځواب حقیقت لرې او که نه، کچیرې ستا ځواب مثبت وې نو بیا څنګه یو ماشوم دې خپل دوست او دښمن وپیژنې او مونږ يی و نشو پیژاندلې.
    ستاسو د توجه څخه مننه
    امید
  8. فريبا نوري
    الي جميع الاخوه و الاخوات المحجبات و غير المحجبات !
    السلام و عليكم و رحمه الله و بركاته !

    الحجاب امر اختياري و لا اجبار فيه من الناحيه الشرعيه او الدينيه .
    هنا اخاطب ابناء بلدي من الافغان الذين يعرفون اللغه العربيه لهم صله مباشره بالعلوم الاسلاميه و بالاخص الذين يدافعون عن الحجاب و يعتبرونه فرضا دينيا :
    مع الاسف الشديد مسألة حجاب النساء أصبحت تفرض نفسها على العقل الإسلامى, وعلى العقل غير الإسلامى, بعد أن ركزت عليها بعض الجماعات المتطرفه واعتبرت أن حجاب النساء فريضة إسلامية, وقال البعض منهم إنها فرض عين, أى فرض دينى لازم على كل إمرأة وفتاة بالغة, ونتج عن ذلك اتهام من لاتحتجب ـ بالطريقة التى تفرضها هذه الجماعات المتطرفه ـ بالخروج عن الدين والمروق من الشريعة. و الحقيقه في الشريعه الاسلاميه عكس ذلك ان هذالفهم الذي يعتبر الحجاب فرضا دينيا يرجع الي سوء فهم هذه الجماعات المتطترفه عن الاسلام و عن الشريعه الاسلاميه .
    انا اري أن موضوع الحجاب و التركيز عليه من قبل بعض الجهات في افغانستان و باكستان و السعوديه و ايران اصبح شعار ا سياسيا وليس فرضًا دينيًا مما يحدث مصادمات بين المسلمين وغيرالمسلمين, كما أحدث منازعات بين المسلمين أنفسهم.
    هذا فضلاً عن إلتزام بعض النساء والفتيات ارتداء ما يقال إنه حجاب فى اروبا و امريكا او في بلاد غير إسلامية.
    مره اخري افيدكم بما يلي و الهدف الكشف عن الحقيقه فقط وليس لدي اي مشروع اجنبي كما يدعي بعض الاخوه و يظنون بانني لا استحق ان ادخل المباحث الدينيه لانني بنت افغانيه تعيش في المجتمع المتخلف :
    فماهى حقيقة الحجاب؟.
    وما المقصود به؟.
    وما الأساس الدينى الذى يستند إليه من أنه فريضة إسلامية؟.
    ولماذا يرى البعض وانا منهم بانه ليس فرضَا دينيًا, وإنما مجرد شعار سياسى؟.
    بيان ذلك يقتضى تتبع الآيات القرآنية التى يستند إليها أنصار ” الحجاب” لاستجلاء حقيقتها, واستقصاء الغرض منها, ثم بيان الحديث النبوى فى ذلك وتتبع مفهومه ونطاقه, ثم عرض أسلوب الإسلام فى تنفيذ أحكامه.
    أولاً: آية الحجاب:
    الحجاب لغة هو الساتر, وحجب الشئ أى ستره, وإمرأة محجوبة أى إمرأة قد سترت بستر.
    والآية القرآنية التى وردت عن حجاب النساء تتعلق بزوجات النبى وحدهن,
    وتعنى فقط وضع ساتر بينهن وبين المؤمنين.

    { يا أيها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النبى إلا أن يؤذن لكم إلى طعام غير ناظرين إناه, ولكن إذا دعيتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا ولا مستأنسين لحديث إن ذلك كان يؤذى النبى فيستحى منكم والله لايستحى من الحق وإذا سألتموهن ( أى نساء النبى ) متاعًا فاسألوهن من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم وقلوبهم وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبدًا إن ذلكم كان عند الله عظيمًا } [ الأحزاب 33: 53].
    هذه الآية المباركه تتضمن ثلاثة أحكام:
    الأول : عن تصرف المؤمنين عندما يدعون إلى الطعام عند النبى.
    الثانى : عن وضع الحجاب بين زوجات النبى والمؤمنين.
    الثالث: عن عدم زواج المؤمنين بزوجات النبى بعد وفاته.
    وقيل فى أسباب نزول الحكم الأول من الآية { تصرف المؤمنين عندما يدعون إلى الطعام عند النبى }, إنه لما تزوج ” زينب بنت جحش” إمرأة زيد اَوْلَم عليها, فدعا الناس, فلما طعموا جلس طوائف منهم يتحدثون فى بيت النبى, وزوجه ” زينب” مولية وجهها إلى الحائط, فثقلوا على النبى , ومن ثم نزلت الآية تنصح المؤمنين ألا يدخلوا بيت النبى إذا ما دعوا إلى طعام إلا بعد أن ينضج هذا الطعام, فإذا أكلوا فلينصرفوا دون أن يجلسوا طويلاً يتحدثون ويتسامرون. [ تفسير القرطبى ـ طبعة دار الشعب ـ ص 5306].
    وقيل فى أسباب نزول الحكم الثانى من الآية ( والخاص بوضع حجاب بين زوجات النبى والمؤمنين) , إن عمر بن الخطاب قال للنبى: ” يا رسول الله, إن نساءك يدخل عليهن البر والفاجر, فلو أمرتهن أن يحتجبن “. فنزلت الآية. وقيل إنه إثر ما حدث عند زواج النبى بزينب بنت جحش نزلت الآية بأحكامها ( الثلاثة ) تبين للمؤمنين التصرف الصحيح عندما يدعون إلى طعام فى بيت النبى, وتضع الحجاب بين زوجات النبى والمؤمنين, وتنهى عن الزواج بزوجاته بعد وفاته.
    فالقصد من الآية أن يوضع ستر بين زوجات النبى وبين المؤمنين, بحيث إذا أراد أحد من هؤلاء أن يتحدث مع واحدة من أولئك ـ أو يطلب منها طلبًا ـ أن يفعل ذلك وبينهما ساتر, فلايرى أى منهما الآخر, لا وجهه ولا جسده ولا أى شئ منه.
    هذا الحجاب ( بمعنى الساتر ) خاص بزوجات النبى وحدهن, فلا يمتد إلى ما ملكت يمينه ( من الجوارى ) ولا إلى بناته, ولا إلى باقى المؤمنات, وفى ذلك يروى عن أنس بن مالك أن النبى أقام بين خيبر والمدينة ثلاثًا ( من الأيام ) يبنى عليه ( أى يتزوج ) بصفية بنت حُيى, فقال المؤمنون إن حجبها فهى من أمهات المؤمنين ( أى من زوجاته ) وإن لم يحجبها فهى مما ملكت يمينه ( أى من جواريه ) … فلما ارتحل وطأ ” أى مهد” لها خلفه ومد الحجاب ( أى وضع سترًا ) بينها وبين الناس. ( بذلك فهم المؤمنون أنها زوج له وأنها من أمهات المؤمنين وليست مجرد جارية) , ( أخرجه البخارى ومسلم ).
    ثانيًا: آية الخمار:
    أما آية الخمار فهى : { وقل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن إلا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن } [ سورة النور 24: 31].
    وسبب نزول هذه الآية أن النساء كن فى زمان النبى يغطين رؤوسهن بالأخمرة ( وهى المقانع ) ويسدلها من وراء الظهر, فيبقى النحر ( أعلى الصدر ) والعنق لاستر لهما, فأمرت الآية بلى ( أى إسدال ) المؤمنات للخمار على الجيوب, فتضرب الواحدة منهن بخكارها على جيبها ( أعلى الجلباب ) لستر صدرها. [ تفسير القرطبى ـ طبعة دار الشعب ـ ص 4622 ].
    فعلة الحكم فى هذه الآية هى تعديل عرف كان قائمًا وقت نزولها, حيث كانت النساء يضعن أخمرة ( أغطية ) على رؤوسهن ثم يسدلن الخمار وراء ظهورهن فيبرز الصدر بذلك, ومن ثم قصدت الآية تغطية الصدر بدلاً من كشفه.
    وقد تكون علة الحكم فى هذه الآية ( على الراجح ) هى إحداث تمييز بين المؤمنات من النساء وغير المؤمنات ( اللاتى كن يكشفن عن صدورهن ), والأمر فى ذلك شبيه بالحديث النبوى الموجه للرجال ( احفوا الشوارب وأطلقوا اللحى ) وهو حديث يكاد يجمع كثير من الفقهاء على أن القصد منه قصد وقتى, هو التمييز بين المؤمنين وغير المؤمنين ( الذين كانوا يفعلون العكس فيطلقون الشوارب ويحفون اللحى ).
    فالواضح من السياق ـ فى الآية السالفة والحديث السابق ـ أن القصد الحقيقى منهما هو وضع فارق أو علامة واضحة بين المؤمنين والمؤمنات وغير المؤمنين وغير المؤمنات. ومعنى ذلك أن الحكم فى كل أمر حكم وقتى يتعلق بالعصر الذى أريد فيه وضع التمييز وليس حكمًا مؤبدًا ( و سَيَلِى بَيَان أوْفى فى ذلك ).
    ثالثًا : آية الجلابيب:
    أما آية الجلاليب فنصها كالآتى:
    { يا أيها النبى قل لأزواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن جلاليبهن ذلك أدنى أن يُعرفن فلا يُؤذين } [ سورة الأحزاب 33: 95
    وسبب نزول هذه الآية أن عادة العربيات ( وقت التنزيل ) كانت التبذل, فكن يكشفن وجوههن كما يفعل الإماء ( الجوارى ). وإذ كن يتبرزن فى الصحراء قبل أن تتخذ الكُنف ( دورات المياه ) فى البيوت, فقد كان بعض الفجار من الرجال يتعرضون للمؤمنات على مظنة أنهن من الجوارى أو من غير العفيفات, وقد شكون ذلك للنبى ومن ثم نزلت الآية لتضع فارقًا وتمييزًا بين ” الحرائر” من امؤمنات وبين الإماء وغير العفيفات هو إدناء المؤمنات لجلابيبهن, حتى يُعرفن فلا يؤذين بالقول من فاجر يتتبع النساء دون أن يستطيع التمييز بين الحرة والجارية أو غير العفيفة.
    فعلَّة الحكم فى هذه الآية أو القصد من إدناء الجلابيب أن تعرف الحرائر من الإماء والعفيفات من غير العفيفات, حتى لا يختلط الأمر بينهن ويُعرَفن, فلا تتعرض الحرائر للإيذاء وتنقطع الأطماع عنهن, والدليل على ذلك أن عمر بن الخطاب كان إذا رأى أمة قد تقنعت أو أدنت جلبابها عليها, ضربها بالدرة محافظة على زى الحرائر [ ابن تيمية ـ حجاب المرأة ولباسها فى الصلاة ـ تحقيق محمد ناصر الدين الألبانى ـ المكتب الإسلامى ص 37
    وقد اختلف الفقهاء فى معنى إدناء الجلابيب على تفصيل لا محل له, والأرجح أن المقصود به ألا يظهر جسد المرأة.
    وإذا كانت القاعدة فى علم أصول الفقه أن الحكم يدور مع العلة وجودًا وعدمًا, فإن وُجِد الحكم وُجِدَت العلة, وإذا انتفت العلة انتفى ( أى رُفِع ) الحكم, إذ كانت القاعدة كذلك, فإن علة الحكم المذكور فى الآية ـ وهى التمييز بين الحرائر والإماء ـ قد انتفت لعدم وجود إماء ” جوارى” فى العصر الحالى, وانتفاء ضرورة قيام تمييز بينهما, ولعدم خروج المؤمنات إلى الخلاء للتبرز وإيذاء الرجال لهن, ونتيجة لانتفاء علة الحكم فإن الحكم نفسه ينتفى ( أى يرتفع ) فلا يكون واجب التطبيق شرعًا.

  9. فريبا نوري
    محترم اميد !
    من قال لك بانني مجتهده و من اين عرفت هذا ؟‌ انا لست مجتهده بل انا طالبه منتميه لاسره طلبه العلوم الاسلاميه والثقافه الدينه الحقيقيه التي لا تلتبس بالاعراف و التقاليد المحليه في بلدي.
    كه به شما گفته است كه من دعواي مجتهد بودن را نموده ام . من شاگرد مكتب اسلام هستم و در جستجوي حقيقت دين مي باشم. اختلاف راي حق طبيعي و اسلامي من است قسميكه حق شما است .
    تا جاييكه شما من را متهم به توهين به رهبران تان نموده ايد . من نميدانم كه منظور شما از رهبر چيست ؟ اگر منظور تان از رهبران تان ملاعمر و حكمتيار يا رباني باشد پس مشوره منحيث يك خواهر مسلمان تان به شما اين است كه به خداوند رجوع كنيد و از پيروي كور كورانه همچون رهبران ساخته و بافته بيگانه ها دست بكشيد . به نظر من كدام فرق بين دست نشانده بودن كرزي توسط خارجي ها و رهبران نامبرده نيست.
    شما از مبارزه رهبران تان در زمان جهاد عليه شوروي نيز ياو آور شده ايد . ولي از جنايات و فساد آنها هيچ ياد آوري نميكنيد و اينكه به كدام اندازه اسلام را بدنام و افغانستان را ويران كردند نزد شما كدام اهميت ندارد.
    در حاليكه جهاد را مردم افغانستان اعم از زن و مرد دختر و پسر پيش بردند و قرباني دادند و نمي شود كه افتخارات جهاد و مقاومت مردم افغانستان را به همچون رهبران چوكي طلب لجوج و ماجراجو داد.

    • خالد منصور هډاوال
      محترمی فريبا نوري
      لااعلم ماذا اكتب لك من كلمات لاني اعجز عن الكتابه ويدي ترتجف حينما ابدأ في الكتابه و ساضع بعض المعلومات
      ومن يمنعك من الحجاب ؟
      د.هويدي أسماعيل
      بسم الله الرحمن الرحيم
      أحمد الله تعالى كما ينبغي لجلال وجهه وعظيم سلطانه،وأصلي وأسلم على رسوله الكريم الذي رسم الطريق إلى رضوان الله وجنته.
      فكان ذلك الطريق مستقيما، تحف جنباته الفضيلة، ويحفل بطيب الأخلاق، ويزدان بزينة الطهر والستر والعفاف.
      وكان طريقا يقود شقي المجتمع الإنساني (الرجل والمرأة) إلى مرافئ الاطمئنان والسعادة في الدنيا والآخرة.
      فكان من ذلك: أن أوجب المولى (تبارك وتعالى) على المرأة الحجاب؟ صونا لعفافها، وحفاظا على شرفها، وعنوانا لإيمانها.
      من أجل ذلك كان المجتمع الذي يبتعد عن منهج الله ويتنكب طريقه المستقيم: مجتمعا مريضا يحتاج إلى العلاج الذي
      يقوده إلى الشفاء والسعادة.
      ومن الصور التي تدل على ابتعاد المجتمع عن ذلك الطريق، وتوضح بدقة – مقدار انحرافه وتحلله: تفشي ظاهرة السفور والتبرج بين الفتيات
      وهذه الظاهرة نجد أنها أصبحت للأسف من سمات المجتمع الإسلامي، رغم انتشار الزي الإسلامي فيه، فما هي الأسباب التي أدت إلى هذا الانحراف؟
      للإجابة على هذا السؤال الذي طرحناه على فئات مختلفة من الفتيات كانت الحصيلة: عشرة أعذار رئيسة، وعند الفحص والتمحيص بدا لنا كم هي واهية تلك الأعذار !
      معا أختي المسلمة نتصفح هذه السطور؟ لنتعرف- من خلالها- على أسباب الإعراض عن الحجاب، ونناقشها كلا على حدة:.
      العذر الأول: قالت الأولى: ” أنا لم أقتنع بعد بالحجاب .
      نسأل هذه الأخت سؤالين :
      الأول: هل هي مقتنعة. أصلا بصحة دين الإسلام؟
      إجابتها بالطبع نعم مقتنعة؟، فهي تقول: ” لا إله إلا الله “، ويعتبر هذا اقتناعها بالعقيدة، وهي تقول ” محمد رسول الله صلى الله عليه وسلم “، ويعتبر هذا اقتناعها بالشريعة ، فهي مقتنعة بالإسلام عقيدة وشريعة ومنهجا للحياة .
      الثاني : هل الحجاب من شريعة الإسلام وواجباته؟
      لو أخلصت هذه الأخت وبحثت في الأمر بحث من يريد الحقيقة لقالت : نعم . فالله تعالى الذي تؤمن بألوهيته أمر بالحجاب في كتابه ، والرسول الكريم صلى الله عليه وسلم الذي تؤمن برسالته أمر بالحجاب في سنته .
      فماذا نسمي من يقتنع بصحة الإسلام ولا يفعل ما أمره الله – تعالى به ورسوله الكريم؟، هو على أي حال لا يدخل مع الذين قال الله فيهم (( إنما كان قول المؤمنين إذا دعوا إلى الله ورسوله ليحكم بينهم أن يقولوا سمعنا وأطعنا وأولئك هم المفلحون )) النور:51
      خلاصة الأمر: إذا كانت هذه الأخت مقتنعة بالإسلام، فكيف لا تقتنع بأوامره؟
      العذر الثاني: قالت الثانية: أنا مقتنعة بوجوب الزي الشرعي ، ولكن والدتي تمنعني لبسه، وإذا عصيتها دخلت النار”.
      يجيب على عذر هذه الأخت أكرم خلق الله رسول الله صلى الله عليه وسلم ، بقول وجيز حكيم “لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق ”
      مكانة الوالدين في الإسلام- وبخاصة الأم- سامية رفيعة، بل الله تعالى قرنها بأعظم الأمور- وهي عبادته وتوحيده- في كثير من الآيات، كما قال تعالى: (( واعبدوا الله ولا تشركوا به شيئا وبالوالدين إحسانا )) النساء:36
      فطاعة الوالدين لا يحد منها إلا أمر واحد هو: أمرهما بمعصية الله ؟، قال تعالى ((وإن جاهداك على أن تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما )) لقمان 5.
      ولا يمنع عدم طاعتهما في المعصية في الإحسان إليهما وبرهما قال تعالى: (( وصاحبهما في الدنيا معروفا)) القمان5
      خلاصة الأمر: كيف تطيعين أمك وتعصين الله الذي خلقك وخلق أمك؟
      العذر الثالث: أما الثالثة فتقول: “إمكانياتي المادية لا تكفي لاستبدال ملابسي بأخرى شرعية”.
      أختنا هذه إحدى اثنتين:
      إما صادقة مخلصة، وإما كاذبة متملصة تريد حجابا متبرجا صارخ الألوان ، يجاري موضة العصر غالي الثمن .
      نبدأ بأختنا الصادقة المخلصة :
      هل تعلمين يا أختاه أن المرأة المسلمة لا يجوز لها الخروج من المنزل بأي حال من الأحوال حتى يستوفي لباسها الشروط المعتبرة في الحجاب الشرعي والتي من الواجب على كل مسلمة معرفتها .
      وإذا كنت تتعلمين أمور الدنيا فكيف لا تتعلمين الأمور الني تنجيك من عذاب الله وغضبه بعد الموت …. ؟! ألم يقل الله ((فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون )) النحل: 43، فتعلمي يا أختي شروط الحجاب…
      فإذا كان لا بد من خروجك فلا تخرجي إلا بالحجاب الشرعي، إرضاء للرحمن، وإذلالا للشيطان، وذلك لأن !! مفسدة خروجك سافرة متبرجة أكبر من مصلحة خروجك للضرورة.
      يا أختي لو صدقت نيتك وصحت عزيمتك لامتدت إليك ألف يد خيرة ولسهل الله تعالى لك الأمور، أليس هو القائل: ((ومن يتقي الله يجعل له مخرجا * ويرزقه من حيث لا يحتسب )) الطلاق: 2، 3،
      أما أختنا المتملصة، فلها نقول:
      الكرامة وسمو القدر عند الله تعالى لا تكون مزركشه الثياب و بهرجة الألوان. مجاراة أهل العصر و. ، وإنما تكون بطاعة الله ورسوله صلى الله عليه وسلم والالتزام بالشريعة الطاهرة والحجاب الإسلامي الصحيح، واسمعي قول الله تعالى (( إن أكرمكم عند الله أتقاكم)) الحجرات: 130.
      خلاصة الأمر: في سبيل رضوان الله تعالى ودخول جنته: يهون كل غال ونفيس من نفس أو مال.
      العذر الرابع : جاء دور الرابعة، فقالت: “الجو حار في بلادي وأنا لا أتحمله، فكيف إذا لبست الحجاب”.
      لمثل هذه يقول الله تعالى: ((قل نار جهنم أشد حرا لو كانوا يفقهون )) التوبة: 81
      كيف تقارنين حر بلادك بحر نار جهنم.
      اعلمي- أختي الكريمة- أن الشيطان قد اصطادك بإحدى حبائله الواهية، ليخرجك من حر الدنيا إلى نار جهنم، فأنقذي نفسك من شباكه، واجعلي من حر الشمس نعمة لا نقمة، إذ هو يذكرك بشدة عذاب الله تعالى الذي يفوق هذا الحر أضعافا مضاعفة، عندها ترجعين إلى أمر الله وتضحين براحة الدنيا في سبيل النجاة من النار، التي قال تعالى عن أهلها: ((لا يذوقون فيها بردا ولا شرابا * إلا حميما وغساقا )) النبأ، 25
      خلاصة الأمر: حفت الجنة بالمكاره، وحفت النار بالشهوات.
      العذر الخامس: لنستمع الآن إلى عذر الخامسة. حيث قالت: أخاف إذا التزمت بالحجاب أن أخلعه مرة أخرى. فقد رأيت كثيرات يفعلن ذلك !!.
      وإليها أقول : لو كان كل الناس يفكرون بمنطقك هذا لتركوا الدين جملة وتفصيلا ولتركوا الصلاة ، لأن بعضهم يخاف تركها، ولتركوا الصيام لأن كثيرين يخافون من تركه..- إلخ.. أرأيت كيف نصب الشيطان حبائله مرة أخرى فصدك عن الهدى؟.
      والله تعالى يحب استمرار الطاعة حتى ولو كانت قليلة أو كانت مستحبة، فكيف إذا كان واجبا مفروضا مثل الحجاب؟!.
      قال صلى الله عليه وسلم : ” أحب العمل إلى الله أدومه وإن قل “.. لماذا لم تبحثي عن الأسباب التي أدت بهؤلاء إلى ترك الحجاب حتى تجتنبيها وتعملي على تفاديها؟.
      لماذا لم تبحثي عن أسباب الثبات على الهداية والحق حتى تلتزمي بها ؟
      فمن تلك الأسباب: الإكثار من الدعاء بثبات القلب على الدين كما كان يفعل النبي صلى الله عليه وسلم ، وكذلك: الصلاة والخشوع ، قال تعالى: (( واستعينوا بالصبر والصلاة وإنها لكبيرة إلا على الخاشعين )) البقرة:45.
      ومنها : الالتزام بكل شرائع الإسلام ومنها: الحجاب_ قال تعالى: (( ولو أنهم فعلوا ما يوعظون به لكان خيرا لهم وأشد تثبيتا )) النساء. 66.
      خلاصة الأمر: لو تمسكت بأسباب الهداية وذقت حلاوة الإيمان لما تركت أوامر الله تعالى بعد أن تلتزمي بها.
      العذر السادس: الآن هاهي ذات السادسة، فما قولها ؟ قالت : قيل لي ” إذا لبست الحجاب فلن يتزوجك أحد لذلك سأترك هذا الأمر حتى أتزوج ”
      إن زوجا يريدك سافرة متبرجة عاصية لله هو زوج غير جدير بك زوج لا يغار على محارم الله، ولا يغار عليك،. ولا يعينك على دخول الجنة والنجاة من النار.
      إن بيتا بني من أساسه على معصية الله وإغضابه حق على الله تعالى أن يكتب له الشقاء في الدنيا والآخرة، كما قال تعالى: (( ومن أعرض عن ذكري فإن له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيامة أعمى ))طه24.
      وبعد ، فإن الزواج نعمة من الله يعطيها من يشاء، فكم من متحجبة تزوجت ، وكم من سافرة لم تتزوج
      وإذا قلت: إن تبرجي وسفوري هو وسيلة لغاية طاهرة، ألا وهي الزواج، فإن الغاية الطاهرة لا تبيح الوسيلة الفاجرة في
      الإسلام ، فإذا شرفت الغاية فلابد من طهارة الوسيلة، لأن قاعدة الإسلام تقول: “الوسائل لها حكم المقاصد “.
      خلاصة الأمر: لا بارك الله في زواج قام على المعصية والفجور.
      العذر السابع: وما قولك أيتها السابعة؟ قالت “لا أتحجب: عملا بقول الله تعالى: (( وأما بنعمة ربك فحدث )) الضحى: 11
      فكيف أخفي ما أنعم الله به علي من شعر ناعم وجمال فاتن؟
      أختنا هذه تلتزم بكتاب الله وأوامره مادامت هذه الأوامر توافق هواها وفهمها، وتترك هذه الأوامر نفسها حين ، لا تعجبها، وإلا فلماذا لم تلتزم بقوله تعالى: (ولا يبدين زينتهن إلا ما ظهر منها )) النور:31 وبقوله سبحانه: (يدنين عليهن من جلابيبهن)) الأحزاب :59
      فأنت بقولك هذا يا أختاه ؟! تكونين قد شرعت لنفسك ما نهى الله تعالى عنه ، وهو التبرج والسفور، والسبب. عدم رغبتك في الالتزام.
      إن اكبر نعمة انعم الله بها علينا هي نعمة الإيمان والهداية، فلماذا لم تظهري وتتحدثي بأكبر النعم التي أنعم الله بها عليك ومنها الحجاب الشرعي؟
      خلاصة الأمر: هل هناك نعمة أكبر للمرأة من الهداية والحجاب؟
      العذر الثامن: نأتي إلى أختنا الثامنة، التي تقول: ” أعرف أن الحجاب واجب، ولكنني سألتزم به عندما يهديني الله ”
      نسأل هذه الأخت عن الخطوات التي اتخذتها حتى تنال هذه الهداية الربانية ؟
      فنحن نعرف أن الله تعالى قد جعل لحكمته لكل شيء سببا، فكان من ذلك أن المريض يتناول الدواء كي يشفى،- والمسافر يركب العربة أو الدابة حتى يصل غايته والأمثله لا حصر لها .
      فهل سعت اختنا هذه جادة في طلب الهداية، وبذلت أسبابها : من دعاء الله تعالى مخلصة ، كما قال تعالى (( اهدنا الصراط المستقيم ))الفاتحة :6
      ومجالسة الصالحات، فإنهن خير معين على الهداية والاستمرار فيها، حتى يهديها الله تعالى، ويزيدها هدى، ويلهمها رشدها وتقواها، فتلتزم بأوامره تعالى وتلبس الحجاب الذي أمر به المؤمنات؟
      خلاصة الأمر: لو كانت هذه الأخت جادة في طلب الهداية لبذلت أسبابها فنالتها.
      العذر التاسع: وما قول أختنا التاسعة؟ قالت:الوقت لم يحن بعد وأنا مازلت صغيرة على الحجاب، وسألتزم بالحجاب بعد أن أكبر وبعد أن أحج “.
      ملك الموت، أيتها الأخت، زائر يقف على بابك ينتظر أمر الله تعالى حتى يفتحه عليك في أي لحظة من لحظات عمرك.
      قال تعالى: (( فإذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة ولا يستقدمون )) الأعراف:34،.
      الموت يا أختاه لا يعرف صغيرة ولا كبيرة، وربما جاء لك وأنت مقيمة على هذه المعصية العظيمة تحاربين رب العزة بسفورك وتبرجك.! يا أختاه سابقي إلى الطاعة مع المسابقين، استجابة لدعوة الله تبارك وتعالى: ((سابقوا إلى مغفرة من ربكم وجنة عرضها كعرض السماء والأرض )) الحديد
      يا أختاه لا تنسي الله تعالى فينساك، بأن يصرف عنك رحمته في الدنيا والآخرة، وينسيك نفسك، فلا تعطيها حقها من طاعة الله وعبادته.. قال تعالى عن المنافقين: ((نسوا الله فنسيهم )) التوبة : 67.
      وقال تعالى: (( ولا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم )) الحشر9
      أختاه: ابتعدي ولو كنت في هذا السن عن فعل كل المعاصي ومنها تركك للحجاب، لأن الله شديد العقاب سائلك يوم القيامة عن شبابك وكل لحظات عمرك.
      خلاصة الأمر: ما أطول الأمل “كيف تضمنين الحياة إلى الغد
      العذر العاشر: وأخيرا قالت العاشرة ” أخشى إن التزمت بالزي الشرعي. أن يطلق علي اسم جماعة معينة وأنا أكره التحزب ..
      أختاه في الإسلام: إن في الإسلام حزبين فقط لا غير، ذكرهما الله العظيم في كتابه الكريم: الحزب الأول: هو حزب الله، الذي
      ينصره الله تعالى بطاعة أوامره واجتناب معاصيه، والحزب الثاني : هو حزب الشيطان الرجيم، الذي يعصي الرحمن، ويكثر في الأرض الفساد، وأنت حين تلتزمين أوامر الله ومن بينها الحجاب تصيرين مع حزب الله المفلحين، وحين تتبرجين وتبدين مفاتنك تركبين سفينة الشيطان وأوليائه من المنافقين والكفار، وبئس أولئك رفيقا.
      أرأيت كيف تفرين من الله إلى الشيطان، وتستبدلين الخبيث بالطيب ففري يا أختي إلى الله، وطبقي شرائعه، (( ففروا إلى الله إني لكم منه نذير مبين )) الذاريات:50.
      فالحجاب عبادة سامية لا تخضع لآراء الناس وتوجيهاتهم واختياراتهم ؛ لأن الذي شرعها هو الخالق الحكيم.
      خلاصة الأمر: في سبيل إرضاء الله تعالى ورجاء رحمته والفوز بجنته: اضربي بأقوال شياطين الأنس و الجن عرض الحائط، وعضي علي الشرع بالنواجذ واقتدي بأمهات المؤمنين والصحابيات العالمات المجاهدات
      خاتمة:
      الآن يا أختاه أحدثك حديث الصراحة:
      جسدك معروض في سوق الشيطان ، يغوي قلوب العباد :
      خصلات شعر بادية، ملابس ضيقة تظهر ثنايا جسمك، ملابس قصيرة تبين ساقيك وقدميك، ملابس مبهرجة مزركشة معطرة تغضب الرحمن وترضي الشيطان.. كل يوم يمضي عليك بهذه الحال يزيدك من الله بعد ومن الشيطان قربا، كل يوم تنصب عليك لعنة من السماء وغضب حتى تتوبي، كل يوم تقتربين من القبر ويستعد ملك الموت لقبض روحك: ((كل نفس ذائقة الموت وإنما توفون أجوركم يوم القيامة فمن زحزح عن النار وأدخل الجنة فقد فاز وما الحياة الدنيا إلا متاع الغرور )) آل عمران 85
      اركبي- يا أختاه- قطار التوبة قبل أن يرحل عن محطتك.
      تأملي- يا أختاه- في هذا العرض اليوم قبل الغد.
      فكري فيه يا أختاه الآن وقبل فوات الأوان.
      منبع شبكة المهندس -
      :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
      (( سَيَكُوْنُ فِيْ آخِرِ أُمَّتِيْ رِجَالٌ يَرْكَبُوْنَ عَلَى السُّرُوْجِ كَأَشْبَاهِ الرِّجَالِ يَنْـزِلُوْنَ عَلَى أَبْوَابِ المَسَاجِدِ نِسَائُهُمْ كَاسِيَاتٌ عَارِيَاتٌ عَلَى رُؤُوْسِهِنَّ كَأَسْنِمَةِ البُخْتِ العِجَافِ اِلْعَنُوْهُنَّ فَإِنَّهُنَّ مَلْعُوْنَاتٌ ))
      “:
      (( صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ كَأَذْنَابِ الْبَقَرِ يَضْرِبُوْنَ بِهَا النَّاسَ، وَنِسَاءٌ عَارِيَاتٌ مُمٍيْلاَتٌ مَائِلاَتٌ رُؤُوْسُهُنَّ كَأَسْنِمَةِ البُخْتِ المَائِلَةِ لاَ يَدْخُلُوْنَ اْلجَنَّةَ وَلاَ يَجِدُوْنَ رِيْحَهَا وَإِنَّ رِيْحَهَا لَتُوْجَدُ مِنْ مَسِيْرَةِ كَذَا وَكَذَا ))

      شكرا لك عزيزتي الآن فهمت
      اختي الكريمه اذا اطلعت على موضوعي هذا فرجائي ان لاتخرج حتى تكتب
      {د مسلمانی بنځی خاصو احکامو ته يوه پاملرنه}
      http://d1.islamhouse.com/data/ps/ih_books/single/ps_alerting_on_the_rulings_particular_for_women.pdf

      افضل الاصدقاء من الصعب ان تجدهم ومن الاصعب ان تتركهم ومن المستحيل ان تنساهم
      سلام على الدنيا اذا لم يكن بها صديق صدوق صادق الوعد
      و شكرااااااا مرة اخرى
      تذكرونى دائما بالخير أخاً لكم في الله .. بكل فخر ،، خالد منصور هډاوال
      ——————————————————————–
      http://hadawal2.net.ms/
      ::::::::::::::::::::::
      هډاوال ويب پیغام.

      هرچاته خپله خبره ښه ښكاري خو يوه خبره ياده ساتئ چې كله خبره كوي نو يوار يې دشريعت چوكاټ ته وړاندې كوئ چې كومه خبره ماته ښه ښكاري ياكوم فكر لرم آيا دشريعت مقدس داصولو سره سمون خوري كه نه
      خالد منصور هډاوال

  10. ستانکزی
    سلامونه…
    الله (ج) د وکری چی تول روغ او جور یاست .

    شروع کوم په نامه د الله(ج) ترجمه:٨٩: د شر او ضرر او بې فايدې خبرو څخه چپ کيدل . سورة القمان (اية ٦)، ترمذي جلد ٢/٢٦٨
    ملگرو !
    بحث نه هیس هم نه جوریگی هسی خپل وخت ضایع کول او خفگان مخی ته رازی.
    زما په اند :
    هر انسان ته الله(ج)عقل او پوهه ورکری ده.
    شه او بد پیژنی نو باید شه لاره غوره کری.

    مننه

  11. امید
    قدرمن ورور همایون غفورې صاحب!
    ستا د جامع او علمې بحث څخه مننه او الله دې د لیکلو اجرونه درکړې، زه له تاسره همنظر یم، کچیرې فریبا رښتیا هم د اناثو له طبقې څخه وې نو زه خوښ یم چې په افغانې انجونو کې د اسلامی معلوماتو په اړه دومره مینه شته او هغه هم بیا له داسې انټرنیټې انجونې سره مګر د فریبا په بحث کې داسې موقف نیول شوې ته به وايی چې مجتهده ده حال داچې په اناثو کې تراوسه مجتهد ندې تیر شوې او بله داچې فریبا نه یواځې اسلامې مباحثو کې ځانته اجتهاد کوې بلکه د سیاست په اړه هم هر اړخیز نظریات وړاندې کوې او ستا په وینا قومونو ته د ناپوهو نسبت کوې
    د فریبا له روستئ تبصرې معلومیږې چې د منځنې ختیځ له پيښو متاثره ده او هغوې د رواج تمثیل کوې مګر دا نه وايی چې په هغه جامعه کې دوه قسمه خلک اوسیږې یو قسم يی مکمل حجاب کوې او حتی چې لاسونو ته یی هم یو قسم تور جالې حجاب اچولې وې او بل قسم يی په اصطلاح غربی او نیمه لوڅ وې خو دا اجمال هلته له منځه ځی چې نوموړې وایی زه د الجزیرې سره کار کوم سبحان الله زه به تاسو ته د الجزیرې د سایټ لینک دلته واچوم تاسو وګورئ چې فریبا جانه د چا تقلید کوې او حجاب ددې په اند څه شې دې
    http://www.aljazeera.net/channel?GoogleStatID=33

    ګران غفورې صاحب او نورو دوستانو!
    اغلې فریبا د سیاست په برخه کې هم ځانته پوره اجتهاد کوې ، مجاهدینو او علماو ته مذهبې افراطر ګر او مونږ ته د هغوې بې ځایه او ناپوه پیروان وايی، وګورئ مونږ ته د خپلو مشرانو چې افغانستان یی د روس له وحشته ژغورلې او اوس هم خپله داعیه پر وړاندې بیايی ناروا او ړانده مقلدین وایی او خپله د غربیانو او هغه فاحشو عربو تقلید کوې او پدې لویدلې اثر اوس پر مونږ تحمیلوې، غفورې صاحب او نورو ته په ځواب کې وایی چې منطقوې او فلسفوې صلیقو ته د اسلام نوم نشو ورکولای مګر خپله د منځنې ختیځ غربې ډوله لباس ته د حجاب ډول ورکوې او په افغانستان کې یی د تطبیق وړ حجاب ګڼې، تاسو وویاست چې دا به زمونږ معصومو وړو خویندو ته چې دا يي په اصطلاح استاذه ده څه ورښایی.
    همدا راز مونږ دې هم حیران یو چې نوموړې ځان محصله ګڼې مګر ټول وخت په تبصرو لیکلو تیروې، سره لدې چې د الجزیرې راپورونه، د کور کار او مطالعه هم ورپغاړه ده، نو تاسو ووایاست چې ایا نوموړې سره د اسلامی حجاب غم دې او که د کوم منظم او ورسپارل شوی هدف
    مننه
    امید
  12. فريبا نوري
    محترم استاد غفوري صاحب !
    تشكر از پيام و جواببه تان در رابطه به نظرات بنده . خدمت تان توضيحات ذيل را ارايه مي كنم و اميدوارم شكوك و شبهات تان رفع شود :
    1- بلي نام من فريبا است نوري تخلص مي كنم و باشنده هرات باستانم . فعلا در كابل زندگي مي كنم و در آغوش پدر ومادرجانم زندگي مي كنم فعلا محصل يكي از دانشگاهاي موجود در كابل هستم و دريكي از ليسه هاي نسوان كابل – بعد از ظهر زبان انگليسي و همچنان مضمون را بنام ثقافت اسلامي تدريس مي كنم و در خدمت محروم ترين قشر جامعه يعني دختران افغان قرار دارم و همچنان با شبكه تلويزيوني الجزيره همكاري نزديك در بخش تهيه راپور هاي تحليلي مربوط به افغانستان و پاكستان دارم .
    5- من با زبان عربي از طفوليت علاقه خاص داشتم و زبان اردو را كاملا و تا حدي پشتو را در زمان مهاجرت آموخته ام از جمله فارغين ليسه ام سلمه آبدره رود – پشاور مي باشم .
    از زبان عربي به حيث اولين مصدر اسلام و احكام اسلامي استفاده مي كنم و با مطالعه كتاب ها و مصادر عربيآ كوشش مي كنم تا به فهم خود افزوده خود را قانع سازم. يكي از بينندگان دايمي شبكه الجزيره مي باشم و برنامه ( الشريعه و الحياه )‌ داكتر صاحب قرضاوي را مشاهده مي كنم و قرضاوي صاحب را به مثابه الگو و مرجعيت اهل سنت و الجماعت ميدانم . برنامه الاتجاه المعاكس يكي از برنامه هاي ديگر الجزيره است كه بنده آن را خيلي دوست دارم . حركت اخوان المسلمين را مطالعه كرده ام و با سياست قبلي و فعلي اين حركت مخصوصا در مصر كاملا موافق هستم به جز بعض نظرات شهيد سيد قطب كه در اثر مظالم حكومت مصر در قالب رد عمل به آن متوسل شده است.
    2- دومين مصدر و يا source كه مورد استفاده من در مطالعاتم مي باشد زبان اردو است و تمركز من صرف بالاي نوشته هاي گرانبهاي امام مودودي رحمه الله عليه – ابوكلام آزاد و ندوي صاحب و ضمنا اشعار و افكار علامه اقبال لاهوري است.
    از چيزيكه زياد نفرت دارم كتاب هاي فارسي ايراني و افكار افراطي دوستان سلفي و القاعده و طالباني است. سياست فعلي جماعت اسلامي پاكستان را و حمايت بيدريغش را از طالبان در رابطه با افغانستان را احساساتي و وقتي دانسته آن را خلاف واقعيت هاي زميني ميهنم ميدانم.
    3- من با نظرات جناب تان موافقم كه به رسم و رواج و عنعنه هاي اقوام احترام صورت گيرد ماداميكه با ارزش هاي ديني مخالفت نداشته باشد . ولي برداشت و نظرشخصي من اين است كه احترام به عنعنات قومي لازم است ولي نبايد بالاي آن نام شريعت را گذاشته و بر ديگران آن را بزور تحميل نماييم. و همان رسوم را اساس مذهب قرار دهيم.
    3- دلايل فلسفي و عقلي كه شما در رابطه با حجاب به آن اشاره نموده ايد من هم با آن موافقم ولي اين حقيقت به جاي خود باقي مي ماند كه دلايل فلسفي و عقلي و ميول شخصي ما هرگرز جاگزين اصول شرعي شده نميتواند و بالاي آن نام شريعت اسلامي را گذاشته نمتواينم.
    4- اگر اجازه دهيد بنده با اين نظرتان موافق نيستم كه ملاك شخصيت وتقواي يك زن صرف در حجاب ظاهري وي مي باشد. و با اين نظر شما نيز موافق نيستم كه پنهان نمودن روي زن داخل حجاب است.
    5- به آينده روشان دنياي اسلام و امت اسلامي بعد از قيام هاي پر افتخار جوانان دنياي عرب به شمول دختران با شهامت عرب اميدوار شده ام و به اين افتخار مي كنم كه بنده به همين امت بزرگ اسلام تعلق دارم و از جمله تاييد كنندگان بهار آزادي و دموكراسي در دنياي عرب مي باشم.
    5- از جناب تان تقاضا دارم كه به دوستان پيام نويس در سايت اصلاح مخصوصا كسانيكه به اصطلاح و به زعم خودشان جهادي و طالبي هستند از طرف خود توصيه نماييد كه نظرات مخالف خويش را به دقت بخوانند و آن را جواب منطقي بدهند و از كلمات چون صليبي و يهودي و فاحشه و يا القاب چون دختر بي بندوبار و غيره وغيره اجتناب ورزند . اگر گفتن حرف خوب در فرهنگ شان و در تربيه فاميل شان وجود ندارد كم از كم القاب نفرت بر انگيز را نثار يك خواهرشان نسازند.
    والسلام علي من اتبع الهدي

  13. Patan
    خالد منصور،
    ډیرښه او په زړه پوری مضمون دی لیکلی، الله پاک دی لوی اجر در کړی.
    ستا په مضمون کی ډیر څه سته او دلوستنوکی تنده پری ماتیږی، دغه شان نور مضامین هم ولیکه او که ممکن وی دکتاب په لیکلو پيل وکړه.
    ستا سایټ هم ما وکوت او ډیر څه پکښی سته.
    کوښښ وکړه چه دخپل استادانو کتابونه هم اپلوډ کړی لکه بعضی بیانانونه دی چه اپلوډ کړی، مننه له تاسو.
    الله مو مل سه.
    وسلام

  14. خالد منصور هډاوال
    الحمدلله وحده والصلوة والسلام على من لانبي بعده .
    اما بعد :
    ملګرو ډېری تفصیلی تبصرې وکړې زه هم تفصیلی لیکنه لیکم
    فاعوذ باالله من الشيطن الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولي(۱) صدق الله العظيم ط
    زما عزتمندو علماء كرامو او محترمينو مسلمانانو ! تفصيلي بيانونه علماء كرام وكړه ، او نور علماء به هم تفصيلي بيانونه كوي زه وخت هم نه لرم مختصر بيان كوم .
    زما وروڼو ! نن صبا زيات خلك دا وايي چې ښځې زمونږ د معاشرې مظلوم ترين خلك دي ، د هغوى حقوق پائمال شوي دي ، ښځو ته آزادي نه ده وركړى شوى ، ښځې په كورونو كې بندي شوى دي ، مغربى ممالكو كې يورپ كې ښځو ته آزادى وركړى شوى ده ، هغوى ته حقوق وركړى شوى دي ، د سړو سره برابرى كړي دي ، نو ځكه هغو ملكونو ترقې كړى ده ، زه داسې جاهل خلكو ته وايم ، داسې بې فكره خلكو ته وايم : داسې بې وقوف خلكو ته وايم ، چې ځان ته به تعليم يافته ويښيار پوه وايي ، داسې خلكو ته وايم ، چې راشى وګورى چې دنيا كې كوم دين ، كوم مذهب ، كوم قانون ، كوم تمدن ښځو ته زياته مرتبه او حقوق وركړي دي .
    زه وايم دنيا كې يو دين ، يو مذهب ، يو قانون ، يو تمدن ، دومره حقوق نه دې وركړى څومره چې اسلام ښځو ته مرتبه او حقوق وركړى دي ، راشئ چې وګورو قطع لحاظ د تعصب نه ، دنيا كې نورو مذهبونو نورو دينونو د ښځو څومره حق تلفى كړيده ، څومره ورسره نا انصافى كړي ده .
    څومره ښځې ذليل كړي دي ، چا به ويل ښځه د شيطان ايجنټ ده ، چا به ويل د شر او فساد جرړه ده ، قديم يونان به ښځې ته د شيطان لور ويلى ، او يونانيانو به ويلى ښځه د نجاست يوه مجسمه ده .
    ښځې به د وينځو په شان بازارو كې خرڅولى ، ميراث كې به كوم حق هم نه وركولو ، روميانو به ويلى ښځه د يو ځناور مثال لري ، خرڅول ، اخيستل داد ښځې نكاح شوه ، ښځه بلكل بالغ توب نه لري ، معمولي جرم ، معمولي قصور باندې به قتل كولى ، اهل عربو به خپلى لورګانې ژوندى ښخولى ، دا به ويلى چې صبا ددې غوښتو ته څوك راشى ، داد عربو د پوزې پرې كېدل دي .
    يهودو ډېره موده په دې مسئله اختلاف وه چې ښځه انسان ده او كه نه ؟
    د ډېر فكر او سوچ نه وروسته يهودو وويل چې ښځه انسان نه ده دا هسې يو انسان نما حيوان ده كه نه په اصل كې داد شيطان ترجمانه ده .
    پخوا به په هندوستان كې داسې رواج وه چې د كومې ښځې خاوند به مړ شو ، نو هندوان خو مړي سوزوي ، نو هغه كونډه ښځه به هم ورسره ژوندى سوزوله ، داد ښځو سره همدردى وه ، داد ښځو حقوق وه ، داد ښځو آزادي وه .
    د عيسايانو د ښځې باره كې فتوى
    عزتمندو ! لږ زه توجه ستاسو غواړم .
    عيسايانو ښځو ته كوم دقدر وكړى وه ، كوم عزت وركړى وه ، د عيسايانو فتوى واورئ !
    عيسايانو د ډېر تحقيق او ريسرچ نه وروسته دا فتوى وركړه ، ۵۸۲ ع كې د خپلې يو كليسا نه ، او په دې فتوى يې لوى مجلس جوړ كړى وه ، او دا وويل : چې ښځه بيخې روح نه لري ، دا بې روح شى ده ، ددوى دغټو خلكو خبرې درته كوم ، تاسو د دوى غټو فلسفيانو او دانشو رو او پوه خلكو ، خبرې مطالعه كې حيران به شي ، فكر به تاسو ورته يوسى ، چې داسې غټ پوهان خلك او داسې وړې ــ وړې خبرې ، د هغو نه يو څو كسان درته ښايم .
    يو حناء د دوى مشهور كس تېر شوى ده ، د هغه قول ده ، چې ښځه د شر او فساد لپاره يوه لور ده ، قديس برنا د دوى بل كس ده ، د هغه قول ده ، چې ښځه د شيطان ايجنټ او جاسوسه ده ، تاسو د سقراط تاريخ وګورئ هغه وايي دنيا كې چې څومره ذليل سړى وي د هغه تمام نتائجو نه ښځه جوړېږي .
    قديس جان ډسپلن وايي ښځه د آمن دشمنه ده ، او د جهنم چوكېداره ده ، په خوا به د جاهليت دور كې به په ښځو ماهانه بيماري راغله هغه به د كور نه لري ځنګل ته شړه لي ، ډوډۍ به هم لري نه ورته لكه د سپيو په شان اچوله ، كه ستاسو دا خبره ذهن نه قبلوي تاسو ته زه د هغه جاهليت دور ، رسم ، رواج ، كلچر اوس هم په دې دور كې ښوداى شم ، تاسو ته به سوچ كې راځي چې دا به مونږ ته امريكې كوم ښار كې ښيئ .
    نه درته امريكې كه ښايم
    نه درته برطاني كې ښايم
    نه درته فرانسې كې ښايم
    نه درته جرمني كې ښايم
    نه درته هالينډ كې ښايم
    نه درته پولينډ كې ښايم
    نه درته نيوزلينډ كې ښايم
    راشه ستا په پاكستان كې درته ښايم
    لاړ شه ! چترال كالاش درى ته ، هلته ورشه اوس هم د هغه جاهليت دور غوندې ښځې ماهانه بيماري باندې د كور نه باندې ځنګل ته شړي ، يو بله عجيب خبره داده ، چې خلك په مړي باندې غمجن وي ، او دوى د مړي كټ سره ډولونه او سازونه روان كړي وي .
    د الله  شان ته ګوره ددې فتوى صادرولو نه وروسته چې ښځه كې بلكل روح نشته ، الله  نبي اخرالزمان حضرت محمد رسول الله  راولېږه ، حضور ښځه د هغه ذلت كندې نه راوويسته ، او ښځې ته عزت وركه ، عظمت وركه ، رفعت وركه ، ښځه د تحت الثرى نه راوويسته ، فوق الثرى ته ، ښځه د مرګ نه راوويسته زندګى ته .
    بهترينه متاع ددنيا ښځه ده
    ولې حضور  فرمايي : عن عبدالله بن عمرو بن العاص قال قال رسول الله  الدنيا متاع وخير متاع الدنيا المراة الصالحة (مسلم)(۱) .
    دنيا ټوله متاع ده ، او دنيا كې بهترين متاع نيك ښځه ده .
    زما وروڼو ! نن دنيا باطل د اسلام دشمنان دا پروپاګند كوي ، دا تبليغات كوي ، اسلام ښځو باندې پابندى لګولى ده ، هغوى سره زمونږ بغير ته مسلمانان هم دا مني .
    زه وايم راشئ د پردې فائده وګورئ ، اسلام ښځو لپاره د پردې حكم وركړى ده .
    غيرمسلم د بې پرده ګى حكم وركړى ده ، راشه د پردې فائده وګورئ او د بې پرده ګى نقصان وګورئ !
    سويډن د برطاني سره قريب ملك ده ، يو مالدار ملك ده ، مونږ دا سوچ كوو چې روپۍ به د كوم ځاى نه پيدا كوو ، هغوى دا سوچ كوي چې روپۍ به په كوم ځاى كې خرچ كوو .
    صرف خورى او څكى ، كوم كس چې مزدورى او نوكرى نه كوي هغه ته ماهانه شل زره روپۍ د حكومت له طرف نه وركول كېږي كور هم وركول كېږي ، چې مريض شي ، د دوايى خرچه ټوله حكومت كوي ، او جنسي خواهشات په دې ملك تردې حد پورې دې چې د ځناورو په شان ښځه او سړى په كوم ځاى كې ، په كوم وخت كې ، سره يوځاى كېږي ، هيڅ پابندى پرې نشته .
    لږ توجه وكى
    د سوچ خبره داده چې د ډوډۍ ، د جامو ، د كور فكر نه وي ، او د خواهشاتو مطابق زندګې تېروي نور غم يې څه شى ده ، لېكن بيا هم په دې ملك دوه خبرې عجيبى دي ، اول په دې ملك كې د طلاق مسئله ده ، طلاق په دې ملك په سل كې اويا فيصدو نه هم زيات ده .
    دويم خبره داده چې په دې ملك كې خودكشي دومره زيات ده چې په ټوله دنيا كې دومره خودكشى نشته لكه په دې ملك چې ده ، داده بې پرده ګى او بې حيايى نتيجه ده ولې د زړه سكون نه وي ، او كوم ملك كې چې پرده وي ، سره ددې چې هغه ملك كې حكومت لباس هم نه وركوي ، ډوډۍ هم نه وركوي ، كور هم نه وركوي ، خو سلو كې اووه فيصده طلاق هم نه وي ، خودكشى هم نه وي ، ولې داسې خلك د اسلام پابنده وي ، نو فائده هم دا وي چې نه پكې طلاق وي ، نه پكې خودكشى وي ، كه ستاسو فكر ته دا خبره درځي چې داد تعصب په بنياد وايي : زه به د تعصب په بنياد وايم .
    ګوربا چوف څه ته وايي
    خو تاسو د ) ميخائل ګوربا چوف ( كتاب وګورئ !
    ګورباچوف يو كتاب ليكلى ده ) پروسټرائيګا ( په نوم باندې دا كتاب ټولو بازارونو كې پيدا كېږي ټوله دنيا كې مشهور او شائع شده كتاب ده ، په دې كتاب كې ) ګوربا چوف ( د ښځو باره كې ليكلى دى ) Status of Women ( ) يعنې د ښځو حيثيت ( په نامه باندې خبره ليكلى ده ، او دا خبره صاف او واضح ليكلى ده ، چې زمونږ مغربى سوسائټى او آزادي ښځه د كور نه باندې ويستلى ده او د كور نه باندې وتل به څه ناڅه فائده به وي ، څه پيداوار كې به اضافه راشي .
    ځكه ښځه هم كار كوي ، سړى هم كار كوي ، نو څه فائده كې اضافه والى راځي ، خو سره د اضافه والي ددې نتيجه راوځي چې زمونږ كورنى ماحول فيملي سيسټم تباه كېږي .
    دا كورنى سيسټم تباه كېدل نقصانات د فائدې نه زيات دي ګوربا چوف وايي ښځه د كور نه وتل او بېرته په څه قسم راتلل باندې بايد سوچ وكوو ، ولې د كور تباه كېدل د قوم تباه كېدل دي ، دا خبرې ) ميخائيل ګوربا چوف ( خپل كتاب كې ليكلي دي ، كه څوك ګورى دا كتاب بازار كې پيداكېږي .
    يو اعتراض او جواب
    ددې نه علاوه يو بل اعتراض هم كوي ، چې اسلام ښځې ته نيم ديت وركړى ده ، سړي ته پوره ديت وركړى ده ، د شهادت ګواهى په وخت كې دوه ښځې د يو سړى برابر دي دلته هم نيمې دي .اوپه ميراث كى هم داسى دى .
    عزتمندو ! كه لږ غور وكى ، دومره سخت خبره نه ده زه لږ تفصيل كوم كه چېرته قاتل مقتول په قصد سره مړ كى نو ديته ) قتل عمد وايي ( او كه چېرته په خطاء سره مړ شو نو ديته ) قتل خطاء ( وايي نو قتل عمد كې قصاص ده ، او قتل خطاء كې ديت ده ، كه چېرته خاوند مړ شي نو ښځې ته ديت وركول كېږي او كه چېرته ښځه مړه شوه نو خاوند ته ديت وركول كېږي .
    دويم جواب :- لږ زره سوچ وكى ، خاوند مړ شو نو د سړي خو پوره ديت ده نو دا ديت خو ښځې ته پاتې شو ، ځكه خاوند مړ ده ، مړى خو ځان سره قبر ته نه وړي ، نو ښځې ته پاتې شو ، نو اوس تاسو ووايي ښځې ته پوره ديت پاتې شو كه نه ؟
    ځكه ښځې خو پوره ديت واخسته ، او كه ښځه مړه شي نو د ښځې ديت خو نيم ده نو دا ديت خاوند ته پاتې شو ، نو خاوند ته نيم ديت وركه كنه ؟ نو ووايي چې ښځې روپۍ ډېرې واخيستې او كه سړي ؟ نو چې ښځې روپۍ ډېرې واخيستى نو په كار خو داوه چې سړيو ويل چې زمونږ ديت نيم ده ، نو دا هسې يو غلط فهمې ده چې ښځو ته ورغوځولى ده .
    دريم جواب : – د شهادت مسئلې ته راشئ ! دا شاهدى وركول دا هم آسان كار نه ده ، ولې نن صبا يو كس د چا په مخ كې قتل شي هغه شاهدى نه وركوي ، ځكه هغه ته دشمني خطروي ، د هغه د مال خطر وي ، د هغه د اولاد خطر وي ، د هغه د عزت خطر وي ، نو دا شهادت وركول دا هم په سړي باندې يو بوج وي نو كه سړي شهادت وركى نو دا ټولې خطرې په ځان مني .
    دوه ښځې د يو سړي برابر دي نو چېرته چې دوه ښځې شاهدي وركړى نو دا خطره د دوى مينځ كې نيمه شوه ، ولې دې ښځو سره څوك دشمني كوي نو دوه قومونو سره دشمني شوه ، او د سړي په شهادت يواځې يو قوم سره دشمني شوه ، نو ووايي بوج او تكليف په چا باندې زيات ده ؟ په سړي باندې زيات ده نو ښځې سره اسلام دومره نرمي كوي سره ددې هم بيا دوى اعتراضات كوي .
    اسماء بنت يزيد د حضور نه پوښتنه وكړه
    يوه ورځ نبي  ته يوه ښځه راغله ورته وايي يا رسول الله سړي زمونږ نه په نيكيو كې ډېر مخكې دي . حضور  ورته وايي هغه څنګه ؟ ښځه ورته وايي يا رسول الله  سړي تاسو سره جهاد ته ځي ټوله ــ ټوله شپه ددشمن په سرحدونكى پيره كوي ، مونږ كورو كې دننه د بچو تربيت كوو .
    هغوى ته ډوډۍ پخوو ، د هغوى ، د ځان ، د مال ، د عزت ، د آبرو ، حفاظت كوو ، مونږ دشمن په مقابله كې پيره نه كوو د هغوى سره قتال نه كوو سړي مسجد ته ځي ، په جماعت سره لمونځ كوي ، مونږ كورو كې لمونځونه كوو ، نو مونږ دې ثوابونه محرومه يو ، نو ځكه مونږ نه سړي ثوابو كې او نيك كارو كې مخكې دي ، پيغمبر  ورته وايي ډېر ښه سوال دې وكه (۱).
    حضور  ښځې ته جواب
    حضور جواب وركوي كومه ښځه چې د شپې په خپل كور كې د بچى د وجې نه اوچته شي ، الله  د هغه مجاهد ثواب وركوي ، چې ټوله شپه دشمن په سرحد كې پيره كړي وي ، هغومره ثواب الله  دې ښځې ته وركوي ، ښځه چې په كور كې په خپله نرمه بسترناسته وي الله  د جهاد ثواب وركوي ، او د دوى سر ه ثواب كى شريكه ده او كومه ښځه چې په خپل كور كې لمونځ وكى الله  دومره ثواب وركوي چې يو سړي مسجد ته لاړ شي د جمعې سره او تكبير اولى سره ، لمونځ وكى ، الله  دې ښځې ته دومره ثواب وركوي (۱).
    وګورئ ! اسلام ښځې سره څومره نرمى كړى ده ، د اسلام نه مخكې په قيصر او كسرى او ايران كې به ښځې د نفساني خواهشاتو لپاره يوه ذريعه ګرځولى وه ، ښځې به په منډه يانو كې ودرولي وې خلكو به سبزي او پوروټو په شان بولي په كولى ، چا به دوكانو كې په شيشو كې ودرولي وې خرڅه ولي ، داده ښځو عزت وه داد ښځو آبرو وه .
    قربان د اسلام نه شم ، زار د اسلام نه شم .
    اسلام ښځې ته حيثيت وركړى
    اسلام ښځې ته څلور حيثيته وركړي دي .
    كه ښځه ستاسو خور وي ستاسو آبرو ده
    كه ښځه ستاسو لور وي ستاسو عزت ده
    كه ښځه ستاسو په نكاح كې وي په تاسو باندې خرچه واجب ده
    كه ښځه ستاسو مور وي د هغې قدمو لاندې جنت ده
    نه ده ښځې كارخانې ته د تلو ضرورت شته
    نه بازار كې كار كولو ته ضرورت شته
    نه دفتر ته د تلو ضرورت شته
    نه اين ــ جى ــ يو كې داخلي ته ضرورت شته
    ټوله خرچه يې په خاوند باندې ده
    ښځه دې په كور باندې ناسته وي ، خاوند به مزدورى كوي
    ښځه دې د الله  ذكر كوي ، خاوند به مزدوري كوي
    ښځه دې په نرمه بستره ناسته وي ، د قران تلاوت دې كوي
    خاوند به مزدوري كوي
    كه ګرمې كې وي ، كه يخنى كې وي ، كه باران كى وي
    كه طوفان كې وي ، كه سختى كې وي ، كه هستى كې وي
    د ښځې مكان ، د ښځې لباس ، د ښځې خوراك
    په خاوند باندې واجب ده
    د ښځې د كور نه وتلو ته ضرورت نشته
    ولي الله  فرمايي :  وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ  ښځه دې په خپل كور كې ناسته وې
    څلور حيثيته اسلام ښځې ته وركړي دا څومره لوى حيثيت ده
    اسلام وايي كه ښځه ستاسو مور وي د هغې د پښو لاندې جنت ده
    خطيب وايي
    كه مونږ ذكر كوو ، د جنت لپاره
    كه مونږ لمونځ كوو ، د جنت لپاره
    كه روژه نيسو ، د جنت لپاره
    كه حج كوو ، د جنت لپاره
    كه زكوة وركوو ، د جنت لپاره
    كه خيرات وركوو ، د جنت لپاره
    كه ګېره پريږدو ، د جنت لپاره
    كه الله الله كوو ، د جنت لپاره
    څوارلس سوه كاله مخكې رسول الله  د ښځې د پښو لاندې جنت ښودلى ده ، وايي كه تاسو جنت تلاش كوئ !
    د مور د پښو لاندې جنت ده ،
    وګورئ ! اسلام ښځې ته څومره حيثيت وركړى ده
    څومره رفعت او بلندي وركړى ده
    پيغمبر  فرمايي
    بل ځاى كې پيغمبر  فرمايي : جاء رجل الى رسول الله من احق الناس بحسن صحابتي ؟ قال امتك قال ثم من ؟ قال ثم امك ، قال ثم من ؟ قال ثم امك ، قال ثم من ؟ قال ثم ابوك (۱).
    حضور  نه يو كس پوښتنه وكړه يارسول الله  څوك زيات حقدار ده زما د حسن سلوك ؟
    رسول الله  ورته وفرمايل : مور ستا ډېره حقداره ده
    هغه كس ورته وويل بيا څوك حقدار ده ؟
    بيا رسول الله  ورته وويل مور ستا
    بيا هغه كس ورته وويل بيا څوك حقدار ده ؟
    بيا رسول الله  ورته وفرمايل مور ستا
    بيا هغه كس ورته وويل بيا څوك حقدار ده ؟
    بيا رسول الله  ورته وفرمايل پلار ستا
    وګورئ ! مور درې ځلې ښودلې ده ، پلار يو ځلې ښودلې ده
    داده اسلام د ښځې سره نرمى ده
    طبراني يو روايت نقل كړى ده ، جاء رجل الى النبي  قال اريد الجهاد ، فقاله الرسول الله  هل امك حية ؟ قال : نعم قال الزم رجلها فثم الجنت .
    حضور  ته يو كس د جهاد اراده وويل : حضور  ورته وويل مور دې ژوندى ده هغه وويل هو !
    حضور  ورته وويل د هغې خدمت كو د هغې د پښو لاندې جنت ده
    وګورئ ! اسلام ښځې ته څومره عزت وركړى ده
    د پلار خدمت ورته نه دى ښودلى د مور خدمت ورته ښودلى ده
    بل حديث شريف كې راځي : من كانت له انثى فلم يئدها ولم يهنها ولم يوثر ولده الذكر عليها ادخله الله الجنة .
    د چا چې لور وي او ژوندى ښخه نه كړي
    او نه د هغې توهين وكى ، نه ځوى ته په دې باندې ترجيح وركى ، نو الله  به داسې كس جنت داخل كى .
    بل ځاى كې د حضرت انس بن مالك  فرمايي : قال رسول الله  من عال جاريتين حتى تبلغا جاء يوم القيامة انا وهو هكذا وضم اصابعه .(۱)
    حضور  فرمايي : چاچې د دوه جنكيانو تربيت وكه تردې پورې چې بالغې شوې نو د قيامت په ورځ به زه او هغه كس به داسې راځو كوم قسم چې دا زما د لاس كوتې سره يوځاى دي .
    حضرت انس  فرمايي : حضور  خپله د شهادت كوته دې بلې مينځنى كوتى سره يوځاى كړه ، دا څومره د خوش بختى خبره ده ، چې د حضور  سره يوځاى جنت كې وي .
    وګورئ ! اسلام ښځې ته څومره عزت وركړى ده
    څومره مرتبه وركړى ده
    څومره وقار وركړى ده
    څومره بلندى وركړى ده
    دنيا كې كوم دين
    كوم مذهب
    كوم قانون
    تر نن پورې داسې مقام نه دى وركړى ، كوم مقام چې اسلام وركړى .
    خطيب وايي
    اسلام ښځه د عزت په ځاى كېنولى
    اسلام ښځه د حيثيت په ځاى كېنولى
    اسلام ښځه د وقار په ځاى كېنولى
    اسلام ښځه د محفل زينت يې نه ده ګرځولى
    د كور زينت يې ګرځولى .
    اسلام ښځه د نفساني خواهشاتو مركز نه ده ګرځولى
    اسلام ښځه دنياوې هوس ذريعه نه ده ګرځولى
    اسلام ښځه د بې حيايى او فحاشى اډه نه ده ګرځولى
    اسلام ښځه د كور شمع ګرځولى
    د كور ملكه ګرځولى
    د كور بادشاه ګرځولى
    اسلام ښځې ته بې غير د ضرورت نه ، د كور نه ، د وتلو ، او بازار ته د تلو ، اجازت نه دى وركړى .
    ولې رب ذوالجلال فرمايي : وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ .
    يو بل اعتراض او جواب
    بعضې خلك يو بل اعتراض هم كوي وايي چې اسلام سړي ته د طلاق اختيار ولې وركړى ده
    ولې ښځې ته نه وركوه ښځه بېچاره كه مجبوره شي نو بيا به څه كوي
    جواب واورئ ! لږ زره په سوچ كې شئ
    اسلام ټول بوج د ښځې په سړي اچولى ده
    د ښځې خرچه ټوله په سړي ده
    ولې نن دا خبره جديد تحقيقاتو هم تسليم كړى ده چې ښځه فطري طور سره د سړي نه كمزوري ده ، ولې د ښځې ذهن هم كمزورى وي .
    تاسو وګورئ !
    ښځه چې كله غوصه شي يو دم ودريږې او خبرې شروع كى ، كله به كور طرف ته اشاره كوي ، دا څنګه كور ده چې زه پكې ګوزاره كوم ، دا څنګه جامې دي چې ما اغوستى دي ، ما به پلار كره داسې جامې سوال والا ته وركولى ، په داسې لوښو او كاسو كې به مونږ ډوډۍ نه خوړه ،
    حالاًنكى داسې كور ، داسې جامې ، داسې لوښي ، به په ټول عمر نه يې كتلى بيا به هم خبرې كوي داد ذهن كمزوري وي .
    جديد ډاكټرانو او سائنس دانو دا معلومه كړيده چې ښځې باندې حيض راشى نو ده دې بدن كې سستى راشي ، ذهن باندې كمزوري راشي ، او اكثره ښځې چې خودكشى كوي سل كې پنځوس فيصده په حالت د حيض كې وي .
    يا په حالت د حمل كې وي ، يا په حالت د وضع د حمل كې وي ، يا په وخت د رضاعت كې وي .
    دا ورځې په ښځه باندې ډېرې مشكلي وي ، نو د طلاق به څه خيال وساتى ، حكمت په دې كې څه ده چې د طلاق اختيار سړي سره ده ، په دې كې بېشماره حكمتونه دي ، يو درته وايم ، ښځه د سړي نه ډېر زر په جذباتو كې راځي ، او ډېره زر ناراضه كېږي ، كه لږ زره خبره د طبعيت مخالفه وي بس د كور نه وتلو ته تياره وي ، دا هم يو حكمت ده .
    د علم التشريح محقيقينو دا خبره ثابت كړى ده چې د ښځې دماغ د سړي دماغو نه تقريباً لسونه ترسل ګرام كم دي .
    تاسو وګورئ ! په يورپ كې طلاق لږ غوندې د ښځو په اختيار كې وركړى ، د هغې نتيجه داده چې سل كې پنځه اتيا فيصده درخواستونه د ښځو دي ، نو حكمت داده چې ښځه ډېر زر په جذباتو او غوصه كې راځي ، بيا د خاوند هغه ټول احسانات هېر كړي .
    د طلاق يو خبر
    يوه بله خبره واورئ ! څه وخت مخكې اخباراتو كې يو د طلاق واقعه راغلى وه يوې ښځې د طلاق اخستو لپاره درخواست عدالت وركړى وه ، قاضي ددې ښځې نه پوښتنه وكړه محترمې څه وجه ده چې د خپل خاوند نه طلاق اخلي اخر دومره كلونه دې ورسره تېر كړه خاوند دې دومره په تشويش او په تكليف كړيده ؟
    ښځه جواب وركوي ، قاضي صاحب زما خاوند چې كله ويده كېږي نو خوب كې خرهار كوي او زما بد تېرې راځي ، او بله مهمه خبره داده چې ما يو سپى ساتلى او زما ورسره ډېره مينه ده او هغه سپي زما د خاوند خوښ نه ده او بدى ترې راځي نو زه ځكه ترې طلاق اخلم .
    خطيب وايي
    په داسې ښځه دې د الله  لعنت وي
    په داسې ښځه دې د الله  غضب وي
    چې د سپي سره مينه كوي ، او د خاوند سره نه كوي
    د كومې ښځې د خاوند آوازنه بد راځي
    د كومې ښځې د خاوند چهرې نه بد راځي
    په هغې به د الله  لعنت وي
    په هغې به د الله  غضب وي
    په هغې به د الله  تندر وي
    هغه ښځه بې غيرت ده
    هغه ښځه بې فته ده
    هغه ښځه بې وقاره ده
    هغه ښځه لعنتي ده
    هغه ښځه جهنمي ده
    بدترين د حلالو طلاق ده
    سړي لپاره هم دا جائز نه ده چې بغير د ضرورت نه ښځې ته طلاق وركوي ( ابغض الحلال عندالله الطلاق ) (۱).
    كوم شيان چې حلال دي هغه كې چې د الله بد راځي د طلاق نه راځي ځكه په دې سره شيطان دومره زيات خوشحالېږي په بل شى باندې دومره زيات نه خوشحالېږي .
    دى سره د دوه كسانو جدايى راځي ، زه خو وايم د دوه كسانو جدايى نه بلكې د دوه قومونو جدايى راځي ، بچى بې تربيت پاتې كېږي ، تاسو يورپ كې ګورئ ! د يو بچى هم د خپل مور او پلار سره محبت نه وي يو د طلاق مسئله ده ، دويم خبره داده چې دوى خپل بچى حكومت ته سپاري ، نو د مور د محبت نه محروم وي د مور د شودو نه محرومه وي ، بچى ته چې د مور شودو څومره ضرورت وي هغې نه زيات د بل شي ضرورت نه وي كله چې بچى لوى شى د مور قدر ورسره نه وي .
    يو وخت داسې وي چې مور او پلار خپل بچى حكومت ته سپاري بيا يو وخت راشي چې بچى خپل مور او پلار حكومت ته سپاري ، د هغه ساتل ورباندې لوى بوج وي ، قربان د اسلام نه شم د مور او پلار څومره قدر ښودلى ده ، د مور او پلار چې څومره عمر زياتېږي هغومره قدر زياتېږي په ځامنو خرچه لازمېږي ، عزت زياتېږي .
    يو بل اعتراض او جواب
    يو بل سوال دوى كوي ، كه د ښځې طلاق ته ضرورت او مجبوري وه څه به كوي ، اسلام دې لپاره لارښودلى ده ، كه چېرته خاوند ظلم په كوي ښځه دې د عدالت دروازه وټكوي ، د خاوند ظلم نه به خلاصه شي .
    مثلاً : خاوند ازديواجي حقوق نشي ادا كولى ، نو ښځه د نكاح فسخ كولو دعوه كولى شي .
    يا خاوند لېونى وي ، د قاضي په ذريعه نكاح فسخ كولى شي ، يا خاوند نفقه نشي وركولى ښځه دې عدالت ته درخواست وركى ، چې خاوند ماته نفقه نه راكوي ، قاضي به مسئله حل كى ، يا دې خلع وكى ، اسلام ښځې لپاره څومره نرمى كړېده ، څومره حقوق وركړيدى ، بل دين ، بل قانون ، بل مذهب نه دى وركړى ، څومره چې اسلام وركړيدى .
    دوى يو بل اعتراض كوي ، وايي ښځه چې كارونكى ، تجارت ونكى ، نو څه به كوي ، دې كې كونډې ښځې وي بې وسه ښځې وي ، بې بچو ښځې وي ، زه ورته وايم اسلام د ښځو د تجارت لپاره جواز وركړيده ، حضور  خپله تجارت كړيده .
    او د ټولو نه مخكې داسې ښځې سره نكاح كړيده چې هغه يوه كاميابه تاجره وه ، لېكن د ښځو د تجارت لپاره څه حدود شته .
    اجنبي او پردى سړي سره سفر كول جائز نه دي
    پردي سړو سره خلوت او مجلس جائز نه ده
    بې پردى سفر جائز نه ده
    د خپل ځان سنګارول جائز نه ده
    يا بعضې نور شرائط
    نو د اسلام حدود كى ښځې لپاره تجارت جائز ده .
    او بله خبره داوه چې حضرت خديجه  ته تجارت حضور  به كولو ، خپله نه تله اوس هم ښځې خاوند ، يا ورور يا نور داسې تجارت لپاره لېږلي شي .
    عزتمندو ! بعضې خلك دا وائي ښځې لپاره دفتر ته تګ بازار ته تګ ، مزدوري ته تګ جائز ده ، ولې بعضې بې وسه ښځې ، بعضې كونډې ښځې به څه كوي ، داسې مكار خلك ، داسې خبرې كوي ، راشئ چې نن فيصله وكوو ، ما خو مخكې وويل د اسلام حدود كې ښځه خپل كاربار كولى شي .
    زه وايم كوم دفتر كې ، كومه اين جى يو كې كومه كارخانه كې ، كومه موسيسه كې ، كوم نرسنګ لپاره تا كونډه ښځه ، زړه او بوډي ښځه ، تا بي وسه ښځه ، تا بچو ولا ښځه نيولى ده ، تاسو وګورئ په هر دفتر كې ، په هره موسيسه كې ، په هر كارخانه كې ، په هر اين جى يو كې ، د څوارلس كلو نه تر اته لس كلو پورې جينكى ناستې وې ، هغه جينكى په سلو كې به يو دانه خوښه كړى وي ، د هغې حسن به كتلې وې ، د هغې جمال به كتلې وې ، د هغې به قد كتلې وي ، د هغې جسم به كتلې وي ، بيا به په دفتر كې مقررې كړ وي .
    داسې ده كنه ؟ كه ستا په بې وسه ښځه ، په كونډه ښځه زړه درد كوي ، نو داسې چانډ ته څه ضرورت ده ، حسن ته څه ضرورت ده ، عمر كتو ته څه ضرورت ده ، قد كتو ته څه ضرورت ده ، تاسو وګورئ ! اكثر دفترو كې ښځه به پنځه فوټونه كمه نه نيسي ، دې ته څه ضرورت ده .
    خطيب وايي
    داسې مكار او فريب ګر خلك داده ښځو غمخوار نه دي
    دا په حقيقت كې انسانان نه دي دا وحشي او شهوت پرست درنده ګان دي
    دا انسانان نه دى ، داد ښځو سوداګردي
    دا انسانان نه دى ، داد انسانيت په لمن يو بد داغ ده
    دا انسانان نه دى ، داد كنسر او سرطان مرض ده
    دا انسانان نه دى ، داد حيوان په شكل يو حيوان مفترس دى
    داسې مكار خلكو سره
    داسې فريب كار خلكو سره
    داسې مكرجن خلكو سره ــ كومه ښځه كار كوي
    هغه ښځه فاحشه ده
    هغه فاجره ده
    هغه فاسقه ده
    هغه د ښځو په چهرو باندې يو بد داغ ده
    هغه د شرم او حياء جنازه ده
    او يورپ ولا مزاج خلكو
    ښځه د كلبونو لپاره نه ده
    ښځه د ډمتوب لپاره نه ده
    ښځه د چكلو لپاره نه ده
    ښځه د نڅاء او كډا لپاره نه ده
    ښځه د مجلس دفيشن او ماډرن لپاره نه ده
    دا هسې په خاوند باندې رعب ده
    داسې ښځو لپاره كاربار ته څه ضرورت نشته ده
    د ښځې نفقه يا په پلار ده ، يا په ورور ده ، يا په خاوند ده ، يا په ځوى ده ، دوى چې كوم كار كوي مطلق په خپل خاوند رعب اچوي ، داسې ښځې نه د خداى  خوښى دي ، نه ده پيغمبر خوښى دي .
    داسې ښځو نه دي نورې ښځې هم ستر او پرده كوي
    ښځه خو اسلام د كور ملك ګرځولى
    د كور بادشاه ګرځولى
    د كور واكداره ګرځولى
    د كور سرپرست ګرځولى
    بې غير د ضرورت نه د كور نه د وتو اجازت نشته .
    ولي الله فرمايي :  وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ  .
    زه چلنج وركوم
    زه ټولې دنيا ته چلنج وركوم ، اسلام چې كوم عزت ښځې ته وركړى ، داسې دين ماته وښيئ چې د لور په تربيت كې ، د جنت ضمانت كړي وي ، چې نيكه ښځه ددنيا ښه مطاع ګرځولى وي ، مور ته اف قدري ويلو اجازت نه يې وركړى ، د مور د قدمو لاندې جنت ښودلي وي ، اسلام ښځې ته چېرته هم د حقارت په نظر نه دي كتلى ، د ښځې د خيټې نه انبياء پيدا شوى ، اصحاب پيدا شوي محديثين پيدا شوي ، مفسرين پيدا شوي.
    اولياء پيدا شوى ، ده ښځې د واده نه مخكې نفقه په پلار ده د واده نه وروسته نفقه په خاوند ده ، په بوډاتوب كې نفقه په ځامنو ده ، كه چېرته ښځې ته اسلام د حقارت په نظر كتل د واده نه مخكې به د پلار نفقه په لور باندې وه ، د واده نه وروسته به د خاوند نفقه په ښځه باندې وي .
    نو ځكه اسلام وايي : لور دې په كور وي پلا به كټي لور به خوري
    ښځه دې په كور وي خاوند به كټى ښځه به خوري
    مور دې په كور وي ځامن به كټي مور به خوري
    نو ښځه دې ده كور نه نه وځي
    ولې قران فرمايي : وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ .
    زما وروڼو !
    دلته بس كوم .اقتباس فايق التقارير څخه مالف مفتی رحیم الله درانی

    واخر دعوانا ان الحمدلله رب العلمين
    http://hadawal2.net.ms/
    هډاوال ويب پیغام
    اې بنده !
    تا ته نه سيم وزر سکون درکولی شي.
    نه تاج او تخت د تا له زړه اضطراب ليری کولی شي.
    نه رقص او سرود ستا د زړه علاج دی.
    نه د منشياتو استعمال د تا زړه او دماغ ته سکون ورکولی شي.
    نه زنا کاري او فحاشي تا مطمئن کولی شي.
    که چيرته تاسو سکون غواړی نو الله ياد کړی.
    الا بذکر الله تطمئن القلوب
    د زړه سکون او ريښتونې خوشحالۍ تاسو ته د الله تعالی له ذکر څخه پرته هيڅکله نشي حاصليدی، تر څو چې ګناهونه پرې نږدی تر هغه تاسو له پريشانيو څخه نشی خلاصيدلی.

    خالد منصور هډاوال

  15. همایون غفوری
    محترمه فریبا نوری
    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    از حسن نظرتان در بارۀ بندۀ فقیر الی لطف ربه متشکرم و خدا کند راستی هم چنان باشم . نیز از توجیه سوال بمن تشکر
    مگر اجازه بدهید قبل از پّرداخت بجواب تان شکوک خود را در بارۀ شما رفع نمایم . از مدتها باین سو تبصره های جنجال برانگیزی روی صفحات اصلاح نشر میشود . البته گاه گاه تبصره های ضد و نقیض هم زیر همین نام بنشر رسیده است . امری که سبب شد یکبار من فریبا را مخاطب قرار داده پرسیدم که آیا این شخصیت وهمی است یا حقیقی و آیا راستی این شخصیت از طبقۀ خواهران است ؟ جواب این بود که بله ، فریبا یک دختری از هرات باستانی است مگر متاسفانه که اشخاصی دیگری از نام وی سوء استفاده کرده تبصره هایی بزبان فارسی و پشتو مینویسند در حالی که خود فریبا پشتو نمیداند . بعد از همانروز من به همه تبصره هایی که تحت نام فریبا نشر میشود بیشتر بنظر شک مینگرم . خصوصا اکنون که تبصره هایی بزبان بسیار فصیح و بلیغ عربی نیز زیر همین نام نشر میشود در تحیر من افزود زیرا که تا حدود معلومات من تا هنوز از طبقۀ خواهران افغانی کسی نشنیده ام که به این اندازه فصیح عربی بنویسد . باور بکنید که این عربی از سویۀ بسیاری اشخاصیکه در ازهر درس خوانده اند نیز بالاتر است . اگر باور تان نمیشود از جناب استاد ربانی تقاضا کنید تا چند حملۀ عربی به سویۀ فریبا نوری بنویسند ! ایشان در رشتۀ عقیده و فلسفۀ اسلامی از پوهنتون ازهر ماستری گرفته اند ….

    به هر صورت تبصره ها همه قابل نقد و اخذ و رد میباشند و بهمین منظور تبصره های شما را راجع به حجاب روی بحث مختصر قرار میدهم :
    قبا از همه یک نصیحت خاص برای شما دارم خانم فریبا نوری : به هیچ صورت به عنعنات قومی طعن نگویید خصوصا عنعنه ایکه آن قوم به دینی بودنش قایل باشند و یا علی الاقل مخالفت صریح با ارزشهای دینی نداشته باشد . مانند چادری ایکه زنان محجبه در افغانستان بسر میکنند . این درست است که حجاب بشکل چادری افغانی در صدر اسلام رایج نبوده ولی از زمان نزول آیت حجاب تا امروز هر قوم و ملت مطایق ذوق و سلیقۀ خودش حجاب برمیگزد و هیچ قومی حق ندارد به سلیقه های دینی قوم دیگری ناسزا بگوید و یا به اصطلاح افغانها بالایش ریشخند بزند و رنه مورد سزای کسانی قرار میگیرد که خداوند متعال در آیت (لا یسخر قوم من قوم عسی آن یکونوا خیرا منهم) ایشان را هشدار داده است که به صیغۀ (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان) یاد شده است .
    میپردازم روی اصل موضوع حجاب یا نقاب . علمای اسلام از عهود صحابه و تابعین تا فقهای متاخرین درین باره آرای مختلف دارند . بعضی علما با فهم ایشان ازین آیه رای شما را تایید میکنند و میگویند که ضرب الخمر فی الجیوب بمعنی فتحۀ صدر را پنهان نمودن است و این طبقه به این رای اند که به استثنای کف دست و روی بقیه همه اعضای زن عورت است که باید تغطیه شود . بعضی ها به این نطر اند که ضرب الخمر فی الجیوب بعنی اسدال الغطاء من الخلف الی الأمام است که همه موی سر و روی زن را تغطیه کرده بالای فتحۀ صدر یعنی یخن انداخته شود . ایشان فهم شان ازین آیت و نیز رای ام المؤمنین حضرت عایشه رضی الله تعالی عنها در مورد طواف زنان در عهد خلفای اموی را دلیل میگیرند که ایشان گفته بودند که اگر رسول الله صلی الله علیه و سلم حالت کنونی زنان را میدیدند حتما زنان را امر میکردند که در هنگام طواف روهای شانرا نیز تغطیه کنند . دلایل متعدد دیگری هم نقل شده است که ایراد آن تبصره را طویلتر از اصل مضمون خواهد نمود .
    در اخیر نظر شخصی خودم این است که تغطیۀ روی لازم است ولو بهر وسیله ایکه باشد . چادری یا عبایۀ عربی یا چادر کوچی های افغانستان یا هر وسیلۀ دیگر . ازین منبر میخواهم یک سخن جدیدی به خانم فریبا نوری و همه آن خانهمایی که حجاب روی را لازم نمیبینند و حجاب نزد ایشان فقط پوشیدن موهای سر است ، بگویم : هردو جنس بشری میلانهای خود نسبت به جنس مخالف را بهتر میداند و من منحیث یک مرد برایشان عرض میدارم که روی از جمله اعضایی در زن است که در انگیختن شهوت و فتنه نزد مردان رول کلیدی دارد و باید جامعه ازین فتنه در امان باشد ورنه خطر است .
    در اخیر باز هم رای عقلی این را تقاضا میکند که ولو که این موضوع دستخوش فهم ناقص و گاه گاه فهم مغرضانۀ بعضیها قرار گرفته باشد ، ولی باز هم از باب احتیاط و بنابر نتایجی که بر احتیاط و عدم احتیاط بار می آید ، زن باید کاملا محجب باشد تا کسانیکه قلب مریض دارند ، دچار مریضی بیشتر نشوند و تا هرزه ها فرصت هزره سرایی و مگس صفتی نیابند . زن افغان از کم و بیش یکقرن به این سو بیحجابی کامل و همچنان حجاب قسری یا اجباری را تجربه کرد چرا باری از رضا و رعبت خود حجاب را خاص برضای خداوند و بخاطر نظافت جامعه تجربه نمیکند تا ببیند که نتیجه چه میشود . یقین کامل دارم که مصداق قول خداوند خواهد شد که فرموده است ( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین ) صدق الله العظیم . و چنانکه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند ( من ترک لله شیئا عوضه الله تعالی خیرا منه )
    مثال زن محجب و غیر محجب مانند جواهر گرانبها در صندوقهای محکم و دور از دسترسی بیگانگان ، و بضاعه ای است که هیچ ارزش ندارد و هر کس میتواند ازان استفاده کند و اگر خوشش نیامد آنرا لگدمال کرده پرتاب کند . زن محجب مانند قلب است که صدها اضلاع و چندین طبقه گوشت و پوست آنرا در داخل قفص صدری نگهداری مینماید ، چونکه نسبت به هر عضو دیگر گرانبها و آسیب پذیر تر است . و بیحجاب مانند بعضی اعضایی است که چندان آسیب پذیر و گرانبها نیست و انسان بدون آنهم زنده مانده میتواند … ناگفته نماند که در انسان بعضی اعضا چنین هم اند که شریعت بیخکن نمودن آنرا واجب نموده تا جسم انسان نظیف بماند … خمس من الفطرة ….

    نور الدين
  16. اسلامي صيب:
    زه ستا په ليکنې او وباندې تبصرو ته هک حيران شوم، ځکه داسې ښکاري لکه چې په نيږدې وختونو کې مسلمانان شوي يو او لا تر اوسه پوره له اسلامي شريعت سره نه يو اشنا شوي، ځکه يوې مهمې نقطې ته نه ستا پام شوى دى او نه د تبصره کونکو او هغه دا چې تا ته کوم شريعت دا اجازه درکړې ده چې له پرديو انجونو سره او بيا په داسې فاحش لباس کې سلام او کلام وکوې تنها پدې دليل چې افغانانې دي؟!
    پداسې حال کې چې ته ځان يو داعي ګڼې او داسې ستره تيروتنه کوې نو له هغو انجونو څخه څه ګيله ده چې له مور او پلار څخه ليرې په کاملا يو غير اسلامي ماحول کې ستا په شان له مستو ځوانانو سره په يوه ليليه کې اوسيږي
    او دا چې ته د يوه داعي په توګه په خپله فيسبوک صفحه کې د نڅا په حالت کې د سينګار شويو انجونو تصويرونه نشروې د هغو حق ده چې آن په ړڼا ورځ د خلکو په وړاندې جامې وباسې او سوچه لوڅې او بربنډې شي!!
    او افسوس د اصلاحيانو په حال چې ځان پوره مسلمان هم ګڼې او بيا داسې مقالې نشروې او دې سترې تيروتنې ته يې هيڅ پام هم نه کيږي، ځکه چې دوى پخپله په کابل کې په همداسې ګناو کې راګير دي، ځکه اوس ورته ګناه نه ښکاري!!!!
    اذا کان رب البيت بدف ضاربا… فأهل البيت شيمتهم الرقص
    څوک چې ځان داعيان او اصلاحيان ګڼي د هغوى چې دا حال وي نو له نورو خلکو څخه څه ګيله ده!!!


  17. فريبا نوري
    غفوري صاحب محترم !
    شما كه مسلمان متدين و روشنفكر معلوم مي شويد و من مضامين شمارا به علاقه خاص مي خوانم لطفا جواب علمي و قناعت بخش در رابطه به مقاله ذيل بدهيد . ديگران بنده را دشنام دادند و به فحشا و غيره وغيره متهم كردند ولي شما صرف جواب علمي بدهيد . متشكرم :
    دوستان كه بالاي لباس دختران مسلمان اعتراض مي كنند و تاكيد بر فرضيت حجاب (‌چادري) دارند لطفا موارد ذيل را خوانده قضاوت كنند . به زبان عربي بخاطري مي نويسم تا بهتر درك كنند و قضاوت كنند . دوستان كه مخالف نظرات من هستند لطفا با استدلال براي من جواب ارايه دارند ولي قضاوت را به مردم مي گذاريم :
    الحجاب ليس فريضة.
    • أركان الإسلام خمسة:
    1) شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله
    2) إقامة الصلاة
    3) إيتاء الزكاة
    4) صوم رمضان
    5) حج البيت لمن استطاع إليه سبيلا

    * هذه هي الفروض الخمسة وليس بينها شئ يسمى الحجاب.
    * وهذه هي أيضا أركان الإسلام الخمسة وليس بين هذه الأركان شئ يسمى الحجاب.
    * ومعنى ذلك أن الحجاب ليس من أركان الإسلام الخمسة وفروضه الخمسة.
    * كلمة “الحجاب” ليست مذكورة في القرآن ولا في أي حديث نبوي بمعنى غطاء الرأس أو الجسد
    * الجملة المكونة من كلمتين “الحجاب فريضة” ليست مذكورة في القرآن ولا في الأحاديث.
    * لم يقل القرآن “يا أيها النساء، أو يا أيتها المؤمنات فرض عليكن الحجاب” أو “تحجبوا فهو خير لكن”.
    * عندما يفرض القرآن فرضا فهو يكون واضحا صريحا ويستخدم كلمات “فرض عليكم” أو “كتب عليكم” مثل “يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم”. لم يقل القرآن أبدا “كتب عليكم الحجاب”.
    * الآيات التي يستدل بها المدافعون عن الحجاب، وعن الخمار أيضا معرضة لسوء فهم كبير، وسوف أشرح لكم القصد منها:
    أولا: آية الخمار:
    “وقل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن إلا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن” (سورة النور 24:31).
    • ما هي الجيوب؟ هل هي الجيوب التي نضع فيها النقود الآن؟ لا. الجيب الذي يقصده القرآن هو فتحة الصدر.

    • معنى الآية أن تسدل المؤمنات الخمر على فتحة الصدر كي يغطينها، لا أن يسدلن الخمار حتى يصل إلى أسفل الوسط كما هو حادث الآن. الآية تقصد تغطية الصدر والعنق.
    • سبب نزول الآية أن النساء في عصر النبي كن يغطين رؤوسهن بالأخمرة ويسدلنها من وراء الظهر، فتبقى فتحة الصدر والعنق لا ستر لهما، فأمرت الآية بإسدال الخمار، الذي كان مستعملا بالفعل لكن ملقى وراء الظهر كما نرى عند بعض البدو والفلاحين الآن، حتى الصدر ليغطيه.
    • ليس في هذه الآية أي شئ يفيد الخمار بالمعنى الذي نفهمه الآن.

    ثانيا- آية الجلابيب:
    “يا أيها النبي قل لأزواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك أدنى أن يعرفن فلا يؤذين” (سورة الأحزاب 59:33).

    • سبب نزول الآية أن عادة العربيات وقت التنـزيل كانت التبذل، أي الكشف عن الوجه كما يفعل الجواري. وإذ كن يتبرزن في الصحراء قبل أن تخترع دورات المياه في المنازل، فقد كان بعض الفجار يتعرضون (يتحرشون جنسيا) للمؤمنات على مظنة منهم أنهن من الجواري أو من غيرالعفيفات. وقد شكون ذلك للنبي ومن ثم نزلت الآية لتضع فارقا وتمييزا بين الحرائر من المؤمنات والجواري وغير العفيفات وهو إدناء المؤمنات لجلابيبهن، حتى يعرفن فلا يؤذين.
    • وبذلك كان غطاء الرأس علامة للحرائر من المؤمنات فقط، أي زي رسمي يعطي علامة بأن هؤلاء النسوة في حمى المسلمين حتى يخاف المشركين أو الفجار من أذيتهن.
    • الدليل على أن غطاء الرأس هذا كان علامة مميزة لحرائر المسلمين أن عمر بن الخطاب كان إذا رأى أمة (جارية) قد تقنعت أو أدنت جلبابها عليها، ضربها بالدرة لأنها بذلك تتشبه بالحرائر وهو ما كان محظورا على الجواري، ومحافظة على زي الحرائر خاصا بهن وحدهن. (ابن تيمية: حجاب المرأة ولباسها في الصلاة. تحقيق محمد ناصر الدين الألباني، المكتب الإسلامي، ص 37.
    • معنى ذلك أن غطاء الرأس هذا لم يكن مسألة إيمان أو تقوى أو تدين أو أي شئ من كل ذلك، بل كان مسألة تمييز اجتماعي وطبقي بين الحرائر المسلمات والجواري حتى ولو كن مسلمات أيضا، لأن الجارية التي ضربها عمر مسلمة.
    • لقد نزلت هذه الآية لدواع أمنية تهدف الحفاظ على أمن وسلامة الجماعة الإسلامية الأولى من محيط معاد لها.
    • انتفت هذه الدواعي الأمنية الآن.
    • التحرش الجنسي الآن أصبح للمحجبات وغير المحجبات على السواء، ولم يعد الحجاب أو الخمار حاميا لهن من تحرش أو اغتصاب.
    • ليس الحجاب علامة على التقوى والتدين والإيمان، لأن المومسات الآن محجبات أيضا.
    • ليست المرأة التي ترتدي الحجاب بأفضل من التي لا تردتيه.
    • ليس الحجاب دليلا على العفة، لأن الإغراء يكون بالكلام والنظرات وحركات الشفاه.
    • ليس الاحتشام بالحجاب، لأن غير المحجبة يمكن أن تكون في غاية الاحتشام والوقار الذي يمكن أن تفتقده كثير من المحجبات.

    • إن من يوهمون الناس بأن الحجاب فريضة يستندون لا على حكم واضح وصريح من النص القرآني نفسه بل من حجة فقهية تقول بضرورة انطباق الحكم على عموم المسلمين لا على السبب الخاص الذي نزلت له الآيات الواضح منها أنها أمر لزوجات الرسول فقط ولبناته. وهذا بالضبط هو ما أختلف فيه مع الفقهاء. الآيات نزلت استجابة لحالة خاصة جدا وليس لها مثل هذا العموم الذي يحاول الفقهاء استنباطه منها.
    • إن الأقوال التي استشهد بها الفقهاء تدخل في باب استنباط الأحكام عن طريق ما يعرف بالقياس الفقهي الذي يعمم الحالات الخاصة التي نزلت فيها الآيات. لكن الفرائض تعرف مباشرة من نص قرآني واضح وصريح ينص على أنها فريضة ويستخدم كما قلت عبارات مثل “فرض عليكم” أو “كتب عليكم”. الفرائض لا تعرف باستنباط أو قياس فقهي لأنها أكبر وأخطر من ذلك بكثير. إنها لا تعرف عن طريق الفقهاء بل عن طريق الأمر الواضح والصريح من الله نفسه، وهذا ما لا يوجد أبدا في الآيات محل النقاش. فليس بها أمر واضح وصريح من الله مباشرة لعموم المسلمات، بل بها كلام من الله لمحمد حول زوجاته وبناته، أو لهؤلاء ونساء المسلمين المعاصرين لمحمد فقط.
    • عندما يفرض الله شيئا في القرآن فهو يتوجه بالحديث مباشرة لعموم المسلمين أو المؤمنين ولا يوجه كلامه بطريقة غير مباشرة للنبي كي يبلغ. عندما يفرض القرآن الصيام مثلا فهو يقول مباشرة: “يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم”، ولم يقل: “يا أيها النبي أأمر أو بلغ المؤمنين بالصيام”. أما الآيات التي تستدلون عليها بفريضة الحجاب أو الخمار فهي كلها موجهة للنبي كي يبلغ زوجاته أو بناته أو زوجات وبنات الصحابة، وليست موجهة من الله مباشرة إلى المسلمين. لماذا يلجأ الله إلى طريقة غير مباشرة ومواربة لتبليغ الفرض؟ لماذا لا يوجهه مباشرة لنساء كل المسلمين؟.
    • يجب علينا ان نتعامل مباشرة مع النص القرآني ونحلله داخليا حسب أسباب نزوله، أما الفقهاء فيستندون إلى تفسيرات واستدلالات فقهية. أنا أتخذ النص القرآني باعتباره السلطة الوحيدة والنص الوحيد الذي يمكن أن نعتمد عليه في كون الحجاب فريضة أم لا، أما المخرفين من الإسلامويين فيضعون بينك وبين النص القرآني الفقهاء بتفسيراتهم المتعددة. والفقهاء يختلفون بالطبع.
    ألا تعلم أن من بين الفقهاء المستنيرين من حرم تعدد الزوجات؟ ألا تعلم أن من بينهم من أقر بالمساواة في توريث الرجل والمرأة؟ ألا تعلم أن من بينهم من ذهب مثلي تماما أن الحجاب ليس فريضة وأنه لا يوجد أساس قرآني واضح يجعلنا نقر أنه فريضة؟ المشكلة أن أصوات هؤلاء تم إسكاتها عن عمد واختفت مؤلفاتهم إلا من المكتبات العامة والمتخصصة، وظهر في المقدمة وساد تلك المؤلفات التي تقر بفرض الحجاب وهي المنتشرة بيننا الآن وهي نفسها التي تستشهدين بها.
    أنا لا أضع بيني وبين النص القرآني أي شخص يمارس سلطة ثانية بجانب سلطة النص القرآني، حتى ولو كان هذا الشخص أحد الفقهاء أو كل الفقهاء، لأن هؤلاء مجرد بشر لا يعبرون إلا عن مجتمعاتهم التي عاشوا فيها وظروفهم الاجتماعية والتاريخية التي تختلف عن مجتمعنا وزماننا.
    المذاهب الفقهية الأربعة لا تعبر إلا عن أزمنتها ومجتمعاتها وفهمها الخاص للنص القرآني مما لا يعطيها الحق في فرض هذا الفهم الخاص على كل من يأتي بعدها.بجانب سلطة النص القرآني، حتى ولو كان هذا الشخص أحد الفقهاء أو كل الفقهاء، لأن هؤلاء مجرد بشر لا يعبرون إلا عن مجتمعاتهم التي عاشوا فيها وظروفهم الاجتماعية والتاريخية التي تختلف عن مجتمعنا وزماننا.
    المذاهب الفقهية الأربعة لا تعبر إلا عن أزمنتها ومجتمعاتها وفهمها الخاص للنص القرآني مما لا يعطيها الحق في فرض هذا الفهم الخاص على كل من يأتي بعدها.

    إن وضع سلطة الفقهاء ورجال الدين بيننا وبين الفهم المباشر للنص القرآني والاعتقاد في أنهم أفضل وأجدر منا على فهمه هو نوع من الكهنوت الموجود في المسيحية والذي يجب أن يكون الإسلام خاليا منه.
    • لكل امرأة كل الحق وكل الحرية في أن ترتدي الحجاب أو الخمار، فهذا حقها باعتبارها إنسانة، لكن ليس من حقها أن تنظر إلى نفسها على أنها أفضل من غير المحجبات، وليس من حقها أن تتفضل عليهن وتعتبر نفسها أكثر تقوى وإيمانا، فالتقوى والإيمان في السلوك وفي القلب وهما علاقة خاصة بين العبد وربه لا يمكن لأحد الاطلاع عليهما وليسا أبدا في المظاهر الخارجية. وليس من حقها أيضا أن تنظر إلى نفسها على أنها حققت مكانة دينية أعلى من غير المحجبات، فهذه المكانة لا يقدرها ويعلمها إلا الله.
    • هناك أشكال كثيرة للزي المحتشم غير الحجاب تستطيع المرأة ارتداءه وتكون في غاية الوقار. أنت نفسك تقابل نساء في غاية الاحتشام والوقار بزي عادي غير الحجاب. لكن النظر إلى الاحتشام والوقار على أنه لا يتوافر إلا بارتداء الحجاب يعد ضيق أفق وانغلاق.
    فريبا نوري
  18. الاخ اميد !!!
    شكرا . اشرت بانك درست في السعوديه و تعرف اللغه العربيه و اريد ان افيدكم علما بانني مازرت الامارات و لا دوبي ولا اي بلد عربي ومع الاسف الشديد. اتمني ان اكون بين الشعوب العربيه الابطال مثل تونس و مصر و ليبيا و سوريا و اري باعيني هزيمه الديكتاتوريات الجباره بيد الشعب كما رايت اسقاط النظام الارهابي الطالباني في بلدي الحبيب افغانستان
    ليس من المهم اين درست انت و اعوانك ولكن يجب علينا جميعا ان نعرف :
    1- القيم الاسلاميه التي تعني العدالة والاعتدال تمثل اصلا من ثوابت الاسلام و لا يقبل المساس به أو التنازل عن شيء منه تحت أي ذريعة.
    2- علينا ان نحترم سماحة ديننا الحنيف وعالميته وخصائصه الحضارية، مستنبطاً من نصوصه الصريحه و المعاني العظيمة والتجليات السديدة في تعامله مع الآخرين، وهو بكل ثقة وثبات نتعايش مع غيرنا ونحاورهم بلغة حضارية، ونتعاطي معهم بأسلوب إيجابي، انطلاقا من تعاليم ديننا الحنيف الذي أمرنا ببر الجميع والإقساط إليهم بمن فيهم من يختلفُ معهم في الدين، كما قال تعالى:» لا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
    3- ومن تعاليم الإسلام أن الكلمة الطيبة صدقة، وأن في كل كبد رطبة أجرا وأن هذا المعنى الأخير جاء في سياق الإحسان للحيوان وليس فقط الإنسان،
    4- ومن تعاليم الإسلام عدم الإكراه في الدين، فكل شيء قد يقبل الإكراه ما عدا الفكر والاعتقاد، وكل شيء يمكن تحويله بأدوات الفرض والقوة ما عدا القناعات والأفكار، ومن هنا جاء النفي والنهي الشرعي على أنه لا إكراه في الدين، والإسلام لا يتعرض لهذه القناعات ما لم تخرج عن إطارها المسموح به.
    5- الإسلام يرحب بالحوار البناء، بل إن منهجه العلمي والعملي في التواصل مع الآخرين مبني على هذا المعنى الحضاري، الذي يمثل العلامة الأبرز في مفاهيم أدوات التواصل لديه.
    4- ان ثقافة الحوار والسلام في أكثر من محفل وعلى أكثر من صعيد، في سياق القيم الإسلامية التي تميز خطابنا الإسلامي المعتدل، ويدركها أيده الله غاية الإدراك، لاسيما وهو من ذكَّر وأكد في حديث ذي صلة على عظم قدر أمتنا الإسلامية، وصعوبة تحدياتها في زمن تداعى الأعداء من أهل الغلو والتطرف من أبنائها وغيرهم على عدول منهجها.
    5- الاسلام ينبذ أي أسلوب من أساليب التطرف الديني و يخالف الإرهاب والعنف بكافة أشكاله وصوره.
    6-الشريعة الإسلامية، التي أمرتنا بالعدل حتى مع أعدائنا، وليس مع من نختلف معه في الدين فحسب، فقال تعالى:» يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآَنُ قَوْمٍ عَلَى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُون.
    7- نخن الافغان لقد عانينا من الارهاب و الارهابيين ، لكن بتوفيق الله لنا بسلامة فكرنا ورحابة ديننا الوسطي المعتدل، ثم بتصميم الشعب الافغاني وعزمنا استطعنا محاصرته والتضييق عليه، وهذه الآفة هي في طليعة أعدائنا وهي دسيسة فكرية تأسست على الغلو والانغلاق وإلغاء معنى مهم من أبرز معاني الشريعة الإسلامية، ومعانيها الرفيعة، وهي المرونة والسعة واحترام كرامة الإنسان، بصون كافة حقوقه.

  19. د اسلام ستوری
    نوری صاحب،
    که موخه مو داوی چی ځان مشهور کړی نو ډیر داسی سایتونه به وی چی د تاسی سره کمک کولی شی! او یا دا چی کیدای شی خپل تایپنګ مو قوی کوی نو هغه ته هم نوری د حل لاری شته دی!
    دومره دلایل چی وویل شول دما په نظر یو عاقل انسان ته د هر لحاظ نه قانع کوونکی دی ولی ……………..
    الله د ټولو ته هدایت وکړی!!!!!
    امید
  20. فریبا جانې!
    ستا ګیله بې ځایه ده ځکه چې ستا په ټولو لیکنو کې کوم سرحد ندې مراعات کړی او په هغو شخصیتونو حملې کوې چې ستا غوندې د لکونو مسلمانو د حیثیت د ساتلو، د اسلام او قران د حاکمولو لپاره یې ټول ژوند قربان کړئ او تر اوسه یی د خپلو بچیانو تر څنګ څوک کینستلو ته هم نه پریږدې، نه ستا علمیت او شخصیت تاته ددې خبرو د کولو ایجازه درکوې او نه افغانیت، ته چې پر ځان دا یوه خبره چې هغه هم حقیقت دې نشې تحملولاې نو بیا دې څنګه په دومره لویو شخصیتونو د لفظی حملو جرات کړې!
    ستا عدم افغانیت او تعصب خو ستا له لاندې لیکنې څخه په ښکاره معلومیږې چې واي انګلیسې، اردو او عربې باندې تسلط لری او پښتو دې سمه نده زده، ته او ستا خداې چی انګلیسی او اردو ته په پښتو ترجیح ورکوې او خپله ملې ژبه دې نده زده او بیا مونږ انګریزانو او پاکستانیانو ته منسوبوې
    ته ستا په اصطلاح هره ورځ یونیورسټی ته ځې او هره ورځ انټرنیټ استعمالوې مګر زمونږ په خویندو او میندو د پاکستان او امریکا راکټونه وریږې بیا هم ته مونږ ته افراط ګر او پاکستانیان وایی
    خو زه چې تا انګلیسی هم زده کړې، اردو او عربې هم او دومره غټې تبصرې هم کوې خو پښتو باندې سمه نه پوهیږې ، د اسلام په اړه هم معلومات لرې او فتوای ګانې ورکوې، د سیاست کاسه هم یی او مسعود ته ملې قهرمان وایی او زمونږ عالمانو او مشرانو ته سپکې واي ،یونیورسټی هم وایی نو له تا به مونږ څه ګیله کوو
    مونږ خو لله الحمد اول پښتو بیا درې بیا عربې او بیا نورو ژبو ته په ترجیح قایل یو ځکه چې پښتو او درې مو مورنی او ملې ژبې دې او عربې خو سنت ده او پاتې شوې دا نورې ژبې دا خو مونږ ورته علم نه مګر په فن باندې قایل یو زده مو دې خو ستا غوندې افتخار پرې نه کوو
    اوس ووایه چې تا به درسونه چیرته او له چا ویلې وې او په کومه معاشره کې به رالویه شوې یی، ستا په تبصره کې داسې ښکارې چې پاکستو ته دې هم په اصطلاح هجرت کړې او هلته دی دا فنون او سیاستونه زده کړې، له مونږ نه خو تاسو وارو خلکو ته پاکستو ډیر اهمیت درکاوه، تاسو په اسلام اباد او حیات اباد کې یونیورسټیانې او سکولونه ویل او مونږ د پاکستان په خړو دښتو کې په خیمو کې اوسیدو، ستاسو د لباس په لیدو به مونږ ته پاکستانیانو سخا مهاجر ویل او تاسو ته به یی بنګلې په کرایه درکولې
    چې ستا غوندې مهذب، خولور، باعلمه او سیاستمدار غړې لرې نو افرین په هغه ټلوالې شه، بلا خلک یاست د هرڅه مزې تاسو اخلې او تکلیفونه او ملامتې یی په مونږ اچوئ
    تاسو عربې لیکنه د یو غټ استدلال پتوګه وړاندې کوې مګر ماخذ مو کوم ویب سایټ ښکارې نه ستا تحلیل او استنباط او بل دې ویلې چې په عربې نه پوهیږې، کیداې شې تا د اماراتو له چکرونو کله خوند اخیستې وې غربې (عربې) دې پخه کړې وې مګر لله الحمد ماته د مدینې منورې د جامعې د لمر غوندې ځلیدونکو علماو د شاګردئ امتیاز حاصل دې.
    کچیرې کوم خاص هدف او پروژه نوې درپه غاړه نو زما یوه توصیه ومنه هغه داچې خپلو درسونو ته پوره وخت ورکړه نه د خلکو سره په تعصب او بې علمې ولاړ چیټنګ ته
    مننه
    امید
  21. فريبا نوري
    گرانه وروره اميد صاحب !
    1- زه الحمدلله په انگلش – عربي – اردو او فارسي باندي تر ديره حده پوري تسلط لرمه خو متاسفانه زما پشتو دومره قوي نده او دامي هم په پشاور كي او د هجرت په تايم كي زده كريده . ستاسو د پيغام نه مننه .
    خو گمان كوم چه تاسو په عربي باندي نه پوهيزي. ما خو صرف علمي بحث كري وه خو تاسو هماغه د مذهبي افراطيانو پخواني نسخه زما په حق استعمالوي او ماته بد او نارواي خبري ليكلي دي. خو زه تاسو نه ملامتوم او تاسو گرم نه بولم ولي چه تاسو پداسي يوه ماحول كي لوي شوي ياست چه هغه باندي مذهبي استبداد مسلط دي . كه تاسو خپل خور او مور ته احترام درلوداي نو خپل يوه اففاني خور ته دي داسي بدي خبري نه ليكل .
    1- زه نه په امريكه كي يمه او نه په اسلام آباد كي . زه د كابل اوسيدونكي يمه او الحمدلله زما تعلق يوه مسلمان او په دين باندي مينه كورني سره ده . زه هميشه چه يونيورستي ته حمه نو دوپته په سر كومه او مناسب حجاب مراعاتومه البته د برقعي او چادري سخت مخالفه يمه كومه چا تاسو ورته حجاب واياست حالانكه هغه د سعودي عرب او د ايران د شيعه گانو كلچر دي . برقعه او چادري په اسلام كي كوم اساس نلري. او تركومه پوري چه زه مطالعه لرمه نو برقعه او چادري د نارينه ذهني پيداوار دي او دي لپاره دي چه جنكي او شحي باندي دوي حكومت وچلوي .
    2- د افغاني مسلمانانو او خاص طور مذهبي افراطيانو پرابلم دا ده چه د دي په حاي چه په علمي مسايلو كي منطقي استدلال وكي برعكس په مقابل طرف شخصي حملي كوي او د هوش په حاي د جوش نه كار اخلي .
    3- مهرباني وكه كه د علمي استدلال توان نلري نو كم از كم كنحلي خو مه كوه او خلك په امريكا او يوروپ او كفري پروگرامونه باندي افترا او بهتان ته لاس مه اچوه .
    مننه


  22. حلیم وردګ
    زه به هم د خپل پوهنتون او خپل هستوګنې د هیواد په اړه درته ولیکم.
    ډیری افغانان سوداګر، کار ګر او په کوربه هیواد کې استادان او محصلین شته.
    خو الحمد لله ډیر یی په اسلامی مفکوره وچ کلک ولاړ، او د خپل اسلامي دود دستور د ساتلو او په هغه د ویاړ روحیه د تولو سره ده
    خو تر اوسه مو څوک مسلمان کړی ندی
    مګر یو ترکی ملګری می له 2008 څخه تر اوسه دری کسه مسلمان کړیدی
    مننه


  23. امید
    فریبا جانې!
    تا څنګه مسلو ته مخه کړې او د خلکو د اذهانو د تنویر کار دې شروع کړې، ستا مفکوره غربې ښکارې او کیداې شې چې کومه پروژه یا کمپاین درسپارل شوې وې
    ته چې د حجاب موضوع پښتنو او ستا په اصطلاح مذهبې افراط ګرو ته منسوبوې رښتیا ووایه که دا پښتانه او ستا په اصطلاح دغه مذهبې افراط ګر یا مجاهدین نه وای په تا به د ورځې په لویه لار څو ځلې جنسې ناتار جوړ وه. شکر باسه چې د دوې په برکت تر اوسه ژوندئ ګرځئ
    او یا چیرې په خارج کې يی او د کوم بواې فرینډ له څنګه دا خبرې کوې او هغوې ته ځان موډرن ښآيې
    چې ريښتونې مسلمان او افغان وې نو ستر به يې فطرې عادت وې
    هیله ده چې بده درباندې ونه لګې ځکه چې ته هم په لیکنه کې کوم سرحد په پام کې نه نیسې او د غربیانو او کمونستانو اصطلاحات کاروې
    امید


  24. فريبا نوري
    دوستان كه بالاي لباس دختران مسلمان اعتراض مي كنند و تاكيد بر فرضيت حجاب (‌چادري) دارند لطفا موارد ذيل را خوانده قضاوت كنند . به زبان عربي بخاطري مي نويسم تا بهتر درك كنند و قضاوت كنند . دوستان كه مخالف نظرات من هستند لطفا با استدلال براي من جواب ارايه دارند ولي قضاوت را به مردم مي گذاريم :
    الحجاب ليس فريضة.
    • أركان الإسلام خمسة:
    1) شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله
    2) إقامة الصلاة
    3) إيتاء الزكاة
    4) صوم رمضان
    5) حج البيت لمن استطاع إليه سبيلا

    * هذه هي الفروض الخمسة وليس بينها شئ يسمى الحجاب.
    * وهذه هي أيضا أركان الإسلام الخمسة وليس بين هذه الأركان شئ يسمى الحجاب.
    * ومعنى ذلك أن الحجاب ليس من أركان الإسلام الخمسة وفروضه الخمسة.
    * كلمة “الحجاب” ليست مذكورة في القرآن ولا في أي حديث نبوي بمعنى غطاء الرأس أو الجسد
    * الجملة المكونة من كلمتين “الحجاب فريضة” ليست مذكورة في القرآن ولا في الأحاديث.
    * لم يقل القرآن “يا أيها النساء، أو يا أيتها المؤمنات فرض عليكن الحجاب” أو “تحجبوا فهو خير لكن”.
    * عندما يفرض القرآن فرضا فهو يكون واضحا صريحا ويستخدم كلمات “فرض عليكم” أو “كتب عليكم” مثل “يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم”. لم يقل القرآن أبدا “كتب عليكم الحجاب”.
    * الآيات التي يستدل بها المدافعون عن الحجاب، وعن الخمار أيضا معرضة لسوء فهم كبير، وسوف أشرح لكم القصد منها:
    أولا: آية الخمار:
    “وقل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن إلا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن” (سورة النور 24:31).
    • ما هي الجيوب؟ هل هي الجيوب التي نضع فيها النقود الآن؟ لا. الجيب الذي يقصده القرآن هو فتحة الصدر.

    • معنى الآية أن تسدل المؤمنات الخمر على فتحة الصدر كي يغطينها، لا أن يسدلن الخمار حتى يصل إلى أسفل الوسط كما هو حادث الآن. الآية تقصد تغطية الصدر والعنق.
    • سبب نزول الآية أن النساء في عصر النبي كن يغطين رؤوسهن بالأخمرة ويسدلنها من وراء الظهر، فتبقى فتحة الصدر والعنق لا ستر لهما، فأمرت الآية بإسدال الخمار، الذي كان مستعملا بالفعل لكن ملقى وراء الظهر كما نرى عند بعض البدو والفلاحين الآن، حتى الصدر ليغطيه.
    • ليس في هذه الآية أي شئ يفيد الخمار بالمعنى الذي نفهمه الآن.

    ثانيا- آية الجلابيب:
    “يا أيها النبي قل لأزواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك أدنى أن يعرفن فلا يؤذين” (سورة الأحزاب 59:33).

    • سبب نزول الآية أن عادة العربيات وقت التنـزيل كانت التبذل، أي الكشف عن الوجه كما يفعل الجواري. وإذ كن يتبرزن في الصحراء قبل أن تخترع دورات المياه في المنازل، فقد كان بعض الفجار يتعرضون (يتحرشون جنسيا) للمؤمنات على مظنة منهم أنهن من الجواري أو من غيرالعفيفات. وقد شكون ذلك للنبي ومن ثم نزلت الآية لتضع فارقا وتمييزا بين الحرائر من المؤمنات والجواري وغير العفيفات وهو إدناء المؤمنات لجلابيبهن، حتى يعرفن فلا يؤذين.
    • وبذلك كان غطاء الرأس علامة للحرائر من المؤمنات فقط، أي زي رسمي يعطي علامة بأن هؤلاء النسوة في حمى المسلمين حتى يخاف المشركين أو الفجار من أذيتهن.
    • الدليل على أن غطاء الرأس هذا كان علامة مميزة لحرائر المسلمين أن عمر بن الخطاب كان إذا رأى أمة (جارية) قد تقنعت أو أدنت جلبابها عليها، ضربها بالدرة لأنها بذلك تتشبه بالحرائر وهو ما كان محظورا على الجواري، ومحافظة على زي الحرائر خاصا بهن وحدهن. (ابن تيمية: حجاب المرأة ولباسها في الصلاة. تحقيق محمد ناصر الدين الألباني، المكتب الإسلامي، ص 37.
    • معنى ذلك أن غطاء الرأس هذا لم يكن مسألة إيمان أو تقوى أو تدين أو أي شئ من كل ذلك، بل كان مسألة تمييز اجتماعي وطبقي بين الحرائر المسلمات والجواري حتى ولو كن مسلمات أيضا، لأن الجارية التي ضربها عمر مسلمة.
    • لقد نزلت هذه الآية لدواع أمنية تهدف الحفاظ على أمن وسلامة الجماعة الإسلامية الأولى من محيط معاد لها.
    • انتفت هذه الدواعي الأمنية الآن.
    • التحرش الجنسي الآن أصبح للمحجبات وغير المحجبات على السواء، ولم يعد الحجاب أو الخمار حاميا لهن من تحرش أو اغتصاب.
    • ليس الحجاب علامة على التقوى والتدين والإيمان، لأن المومسات الآن محجبات أيضا.
    • ليست المرأة التي ترتدي الحجاب بأفضل من التي لا تردتيه.
    • ليس الحجاب دليلا على العفة، لأن الإغراء يكون بالكلام والنظرات وحركات الشفاه.
    • ليس الاحتشام بالحجاب، لأن غير المحجبة يمكن أن تكون في غاية الاحتشام والوقار الذي يمكن أن تفتقده كثير من المحجبات.

    • إن من يوهمون الناس بأن الحجاب فريضة يستندون لا على حكم واضح وصريح من النص القرآني نفسه بل من حجة فقهية تقول بضرورة انطباق الحكم على عموم المسلمين لا على السبب الخاص الذي نزلت له الآيات الواضح منها أنها أمر لزوجات الرسول فقط ولبناته. وهذا بالضبط هو ما أختلف فيه مع الفقهاء. الآيات نزلت استجابة لحالة خاصة جدا وليس لها مثل هذا العموم الذي يحاول الفقهاء استنباطه منها.
    • إن الأقوال التي استشهد بها الفقهاء تدخل في باب استنباط الأحكام عن طريق ما يعرف بالقياس الفقهي الذي يعمم الحالات الخاصة التي نزلت فيها الآيات. لكن الفرائض تعرف مباشرة من نص قرآني واضح وصريح ينص على أنها فريضة ويستخدم كما قلت عبارات مثل “فرض عليكم” أو “كتب عليكم”. الفرائض لا تعرف باستنباط أو قياس فقهي لأنها أكبر وأخطر من ذلك بكثير. إنها لا تعرف عن طريق الفقهاء بل عن طريق الأمر الواضح والصريح من الله نفسه، وهذا ما لا يوجد أبدا في الآيات محل النقاش. فليس بها أمر واضح وصريح من الله مباشرة لعموم المسلمات، بل بها كلام من الله لمحمد حول زوجاته وبناته، أو لهؤلاء ونساء المسلمين المعاصرين لمحمد فقط.
    • عندما يفرض الله شيئا في القرآن فهو يتوجه بالحديث مباشرة لعموم المسلمين أو المؤمنين ولا يوجه كلامه بطريقة غير مباشرة للنبي كي يبلغ. عندما يفرض القرآن الصيام مثلا فهو يقول مباشرة: “يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم”، ولم يقل: “يا أيها النبي أأمر أو بلغ المؤمنين بالصيام”. أما الآيات التي تستدلون عليها بفريضة الحجاب أو الخمار فهي كلها موجهة للنبي كي يبلغ زوجاته أو بناته أو زوجات وبنات الصحابة، وليست موجهة من الله مباشرة إلى المسلمين. لماذا يلجأ الله إلى طريقة غير مباشرة ومواربة لتبليغ الفرض؟ لماذا لا يوجهه مباشرة لنساء كل المسلمين؟.
    • يجب علينا ان نتعامل مباشرة مع النص القرآني ونحلله داخليا حسب أسباب نزوله، أما الفقهاء فيستندون إلى تفسيرات واستدلالات فقهية. أنا أتخذ النص القرآني باعتباره السلطة الوحيدة والنص الوحيد الذي يمكن أن نعتمد عليه في كون الحجاب فريضة أم لا، أما المخرفين من الإسلامويين فيضعون بينك وبين النص القرآني الفقهاء بتفسيراتهم المتعددة. والفقهاء يختلفون بالطبع.
    ألا تعلم أن من بين الفقهاء المستنيرين من حرم تعدد الزوجات؟ ألا تعلم أن من بينهم من أقر بالمساواة في توريث الرجل والمرأة؟ ألا تعلم أن من بينهم من ذهب مثلي تماما أن الحجاب ليس فريضة وأنه لا يوجد أساس قرآني واضح يجعلنا نقر أنه فريضة؟ المشكلة أن أصوات هؤلاء تم إسكاتها عن عمد واختفت مؤلفاتهم إلا من المكتبات العامة والمتخصصة، وظهر في المقدمة وساد تلك المؤلفات التي تقر بفرض الحجاب وهي المنتشرة بيننا الآن وهي نفسها التي تستشهدين بها.
    أنا لا أضع بيني وبين النص القرآني أي شخص يمارس سلطة ثانية بجانب سلطة النص القرآني، حتى ولو كان هذا الشخص أحد الفقهاء أو كل الفقهاء، لأن هؤلاء مجرد بشر لا يعبرون إلا عن مجتمعاتهم التي عاشوا فيها وظروفهم الاجتماعية والتاريخية التي تختلف عن مجتمعنا وزماننا.
    المذاهب الفقهية الأربعة لا تعبر إلا عن أزمنتها ومجتمعاتها وفهمها الخاص للنص القرآني مما لا يعطيها الحق في فرض هذا الفهم الخاص على كل من يأتي بعدها.بجانب سلطة النص القرآني، حتى ولو كان هذا الشخص أحد الفقهاء أو كل الفقهاء، لأن هؤلاء مجرد بشر لا يعبرون إلا عن مجتمعاتهم التي عاشوا فيها وظروفهم الاجتماعية والتاريخية التي تختلف عن مجتمعنا وزماننا.
    المذاهب الفقهية الأربعة لا تعبر إلا عن أزمنتها ومجتمعاتها وفهمها الخاص للنص القرآني مما لا يعطيها الحق في فرض هذا الفهم الخاص على كل من يأتي بعدها.

    إن وضع سلطة الفقهاء ورجال الدين بيننا وبين الفهم المباشر للنص القرآني والاعتقاد في أنهم أفضل وأجدر منا على فهمه هو نوع من الكهنوت الموجود في المسيحية والذي يجب أن يكون الإسلام خاليا منه.
    • لكل امرأة كل الحق وكل الحرية في أن ترتدي الحجاب أو الخمار، فهذا حقها باعتبارها إنسانة، لكن ليس من حقها أن تنظر إلى نفسها على أنها أفضل من غير المحجبات، وليس من حقها أن تتفضل عليهن وتعتبر نفسها أكثر تقوى وإيمانا، فالتقوى والإيمان في السلوك وفي القلب وهما علاقة خاصة بين العبد وربه لا يمكن لأحد الاطلاع عليهما وليسا أبدا في المظاهر الخارجية. وليس من حقها أيضا أن تنظر إلى نفسها على أنها حققت مكانة دينية أعلى من غير المحجبات، فهذه المكانة لا يقدرها ويعلمها إلا الله.
    • هناك أشكال كثيرة للزي المحتشم غير الحجاب تستطيع المرأة ارتداءه وتكون في غاية الوقار. أنت نفسك تقابل نساء في غاية الاحتشام والوقار بزي عادي غير الحجاب. لكن النظر إلى الاحتشام والوقار على أنه لا يتوافر إلا بارتداء الحجاب يعد ضيق أفق وانغلاق.
    • حلیم وردګ
      فریبا جان،
      متن عربی که درینجا شریک ساخته اید خود زنان مسلمان را از بی حجابی منع کرده است
      تنها ماده دوم از اخر را شما خوب بخوانید قناعت شما حاصل خواهد شد.

      توصیه:
      خواهرم، بنده منحیث یک مسلمان تحصیل کرده، و کنجکاو درین مورد نهایت زیاد مطالعه و موارد مختلف، از دیدګاهای مختلف، با دلایل و استدلالهای مختلف در روشنی قران و حدیث د تحلیل زیر و زبر ایه مبارکه قران در مورد پرده (نام ساختګی حجاب) خوانده و قناعتم را حاصل کرده ام. برایم ثابت شده که پرده بالای زنان مسلمان و مردان مسلمان فرض بوده و این حق هر دوی ان بشکل مستقل هست که انرا برای خود انتخاب کند.
      از شما خواهر زیرک و با احساس خواهش میکنم درین مورد چیزیکه بنده برایتان بیان داشته باور کنید. حجاب را فرض قبول کرده، و در مورد رد این موضوع بر ایمان شیرین تان بترسید. خلاف قران ایستاد نشوید.

      شما باور کنید، همسرم در کشور خارج زندګی میکند، ولی من انرا به حجاب پوشیدن، حلال یا حرام خوردن، …. مجبور نمی کنم.
      درصورت که کمک یا رهنمایی طلب شود کمک و رهنمایی میکنم و بس.

      تشکر

  25. Khan
    وګوره ستا دغه چټل لیکل شوی متن ته، خپله قضاوت وکړه چه تا څه لیکلی او پښتنو ته دی ولی خله اچولی
    كه پشتانه جنكي چادري او يا پرده كوي نو دا د هغوي قومي او منطقوي كلچر دي او اسلام سره كومه رابطه نه لري او كه هزاره جنكي يا نور مليتونه پطلون اغوندي نو دا د هغوي كلچر او فرهنگ دي . دي ته تاسو ولي مذهبي رنگ وركوي ؟

  26. فريبا نوري
    جناب محترم اسلام الدين خان !
    متاسفانه كه شما در پيام خويش به جاي اينكه به آيات قرآني و نصوص صريح آن و به احاديث نبوي استدلال كنيد از سفسطه گويي و كلي گويي كار گرفته ايد.
    شما حق نداريد كه يك موضوع شرعي را سياسي ساخته و بالاي برداشت هاي سياسي و سليقوي خودتان نام شريعت اسلامي را گذاشته نه تنها اسلام را بدنام سازيد بلكه احكام ان را مطابق ميل سياسي شخصي خود توضيح وتشريح نماييد.

  27. اسلام الدین
    ټولی شپږ واړه برخی وګوری، مننه له ټول افغان ځنی او فریبا دلته هم چټلی شیندلی او وایی چه چادری دپاکستان یا دپښتنو ده اصل پرده داسلام ده او دقرآن ده او خپله چادری که مونږ معنی او لفظ ته یی وګورو نو دا لفظ دفارسی ده نه دپښتو ښکاری چه حافظه دی بلکل کمزوری ده، بادام وخوره چه مغز دی کار وکړی.
    اسلامي حجاب
    سریزه:
    نن چې د افغانستان مسلمان او مجاهد ولس ګردو پرګنو د افغانستان د اسلامي نهضت په لارښودنه د خپلې ټولنې د بشپړې اسلامي کولو هوډ نیولی دی، نو د افغانستان پوهانو، روڼ اندیو او ټولو لیکوالانو ته پکار دي چې په دې هکله په خورا صمیمیت او اخلاص سره مثبت او فعال ګامونه اوچت کړي او هریو د خپلې دیني او علمي پانګې په انډول د خپلې ټولنې په حقیقي اسلامي کولو کې د زړه له کومې خدمت وکړي.
    یوه ټولنه یوازې په څو انقلابي اسلامي شعارونو ورکولو او یا د هیلو په څرګندولو سره اسلامي کیدلای نه شي، بلکې دغه پروسه له هرڅه نه زیات عمل ته اړتیا لري، او له عملي فعالیت څخه پرته د اسلام د مقدس دین تعمیل او پلي کول متصور نه دي، ځکه چې د اسلام ګروهه د یقین او عمل ګروهه ده او ددغه معقول دین روح له خپلو پیروانو څخه له وینا سره-سره عمل هم غواړي.
    له همدې کبله زمونږ حساس او مؤمن ملت ددغې غوښتنې په انګیرلو سره د ظاهري طاغوتي ځواک په خلاف وسلوال جهاد پیل کړی دی، چې د الله جل جلاله په مرسته په چټکتیا سره پړاو په پړاو د بري په لوري روان دی.
    خو د وسلوال جهاد او پاڅون په څنګ کې مونږ دا هم پتیلې ده چې له پټ طاغوتي ځواک هوا او هوس او شیطان سره هم په هر اړخیزه توګه جهاد وکړو.
    مګر دا په هغه صورت کې متصور دي چې مونږ ګرد جاهلي تصورات، افکار، غیر اسلامي نظریات او دودونه په بشپړه توګه شاته وغورځوو او د خپل ژوند هر اړخ پر اسلامي لارښودنو عیار کړو.
    خپلې دغې موخې ته د رسېدو په لار کې مونږ ته سترې او نه ستړې کېدونکې هلې ځلې او له مسئولیته ډکه وظیفه راپه غاړه ده، ځکه چې له “اماني” دورې څخه راپه دې خوا کابو اویا (۷۰) کاله کېږي چې زمونږ په ګران هېواد افغانستان کې د وخت د حاکمانو د کم ظرفۍ او عیاشۍ او له اسلام څخه د هغوی د انحراف له امله د اسلام تش نوم پاتې وه او بس، خلکو یوازې د لمانځه او حج په اداء کولو او د روژې په نیولو بسوالی کاوه، او غالبا په ډېرو اذهانو کې په شعوري او غیر شعوري ډولونو اسلام په همدغو عباداتو کې خلاصه کولی شو او بس، نور نو په سیاست، دفاع، اقتصاد، او ټولنیزو چارو او د ژوند په زیاترو اړخونو کې اسلامي قانون او ژونددود د عمل وړ نه ګڼل کېده.
    اسلام یوازې د جومات او هغه چا دين ګڼلی شو چې په جومات پورې به مربوط وه، ږیره پرېښودل، پر ښځو ستر کول، د چا کور ته په اجازې غوښتو سره ننوتل دا هرڅه د ملایانو او د اهل طریقت چارې ګڼل کېدلې، عوام او حکام ورڅخه مستثنی وه.
    په مدني ژوند کې حجاب:
    په روڼ اندې طبقه مامورینو او حکامو کې ستر او پرده کول د قیانوسي او ارتجاعي او د منځنیو پیړیو بقایا ګڼل کېدله.
    په دوی کې زیاتره دې ته چمتو نه وو چې دغه الهي حکم پر ځای کړي. د ښځو حقوق او حجاب په کلیواله سطحه او هم په مدني سطحه پایمال وو، په ښارونو کې د زده کړې په پلمه له ښځو او نجونو څخه د مشغولا او سات تېري نانځکې جوړې کړای شوې وې، په دفترونو، کارخانو او نورو کارځایونو کې د ګډ کار کولو په نوم او د ښځو د ازادۍ په نوم د مامورینو د سات تېرۍ وسیله ګرځولی شوې وې، بلکې د ښځو په توهین کې د غربي کلتور په تقلید او پیروۍ په افغانستان کې د وخت حاکمان څو ګامه نور هم وړاندې لاړل، او هغه داسې چې له کارګرو ښځو او د علم او پوهې زده کوونکو ښځو څخه یې پرتوګونه وویستل، د سرونو وېښتان یې پرې لنډ او کورپه کړل، کمیسونه یې پرې لرې کړل او مونوژوب یې ورواغوستل چې د بدن زیاتره برخې به یې له ورایه ښکاره کېدلې او کله به چې له روس، هندوستان، امریکې، انګلستان، فرانسې او نورو غیر اسلامی هېوادونو څخه عیاش حاکمان او هیئتونه افغانستان ته په دوره راغلل، زمونږ بې ناموسو، بې ننګو او نامسلمانو حاکمانو به د هغوی د خوشالتیا او له هغوی څخه د بې دینۍ د کرېډټ اخیستلو په خاطر د معارف ښکلې-ښکلې نجونې طوعا او کرها راغونډې کړې د ګلانو ګېډۍ به یې په لاسونو کې ورکړې، په هوايي ډګرونو او لویو لارو کې به یې د هغوی د هرکلي لپاره ودرولې.
    دوى پر دې باندې هم بسوالی ونه کړ بلکې د خپلو محفلونو د رنګین ګرځولو لپاره یې دغو نجونو ته ګډاوې او نڅاوې هم ورزده کړې. ګډا او نڅا یې د تعلیم او زده کړې یوه برخه وګرځوله، بیا یې دغو او ددې په شان نورو رقاصو ته تیاترونه جوړ کړل او پیسې به یې پرې ټولولې.
    همدارنګه دغه ډول ځوانانو او نجونو ته یې د هغوی د غولولو او تشویق په خاطر د “هنرمند” لقب ورکړ او له اسلام څخه د ملت د نوي توکم د بې لارې کولو په خاطر یې په راډیو، تلوېزون او تیاترونو کې د نارینه وو په پرتله زیاتې ښکلې پېغلې او ښځې په کارونو وګومارلې.
    لنډه دا چې له ښځو څخه یې د اقتصاد او تجارت د پیاوړتیا او پرمختګ مهمه وسیله جوړه کړه او د ښځې د موجودیت هدف یې د نارینه تفریح او سات تېری وګاڼه او بس.
    په کلیوال ژوند کې حجاب:
    په کلیوال ژوند کې خو له پخوا څخه ښځه محکومه او د تولید ذریعه ګڼل کېدله. سربېره د کور په چارو لکه اولاد زېږونه، پخلی، کالي مینځل، ځای جارو کول او داسې نورو، د افغانستان په زیاترو سیمو کې پر ښځو لازم دي چې د بهر کارونه هم وکړي، په خپل سر پټیو ته سرې وچلوي، له غره څخه د سون لرګي راوړي او د کرهڼې نورې چارې وکړي، لو وکړي، درمندونو ته د غنمو، وربشو، جوارو، او شولو ګېډي راوچلوي، درمندونه میده کړي، پټي اوبه کړي، ژرندو ته غلې دانې یوسي او داسې نورې چارې سرته ورسوې.
    مطلب دا چې د ښځې هغه اوچت او عزتمن مقام چې د اسلام مقدس دین ورکړی دی، هغه په شعوري او یا غیر شعوري توګه نارینه ورڅخه اخیستی دی او د منځنیو پېړیو هغه ټول مظالم پرې کوي چې په اروپا کې پرې کېدل، یوازې دومره یې نه دي کړي چې جغ راواخلي او د غوایانو پرځای یې د دوی په غاړو کېږدي او ځمکې پرې کولبه کړي او یا یې د څارویو او غوایانو په څېر پر بل چا وپلوري. ښایي دا به هم پرې کوي خو مونږ به پرې خبر نه یو.
    د خپلو نکاح کړیو ښځو خرڅول مو هم اورېدلي دي، ان تردې چې یوه ورځ یو سړي ماته په ډېر ویاړ سره وویل چې ما خپلې پنځه نکاح کړې ښځې یوه په بله پسې خرڅې کړي دي.
    او په عوامو کې خو د منحرف مسیحیت د کلیسا د پاپانو دا خبره اوس هم مشهوره ده چې “ښځه د شیطان له بوټي او تخم څخه ده، هغې ته باید هیڅکله په درنه سترګه ونه کتل شي ځکه چې آدم علیه السلام یې له جنت څخه رابېرون کړ، نو ښځینه طبقه چې څومره لالهانده او ستومانه وي ښه ده”.
    خو دوی بیا دې ته پام نه کوي چې همدغه ښځه د دوی مور هم ده، دوی یې زېږولي او روزلي دي، همدغه ښځه د مور په صفت د دوی له هرچا څخه لومړنۍ مربي او معلمه هم ده، دوی ته یې د لومړي ځل لپاره د خبرو کولو، ډوډۍ خوړلو، اوبو څښلو، ویده کېدلو، خندېدلو او نورو چارو درس ورکړی دی، او همدغه ښځه د ده د مور په صفت د ده د کوچنیوالي همسا وه، کله چې ده غوښتل چې وګرځي، په ولاړې قدم واخلي، له خاپوړو څخه په ولاړې رهي شي نو د لومړي ځل لپاره یې مور له لاسه نیسي او پالې-پالې یې رهي کړي، او همدغه ښځه ده چې بشري نړۍ ته یې د الله تعالی اولو العزمه رسولان، اولیاء، نابغه ګان، او ستر-ستر مفکرین وړاندې کړي دي.
    خلاصه:
    لنډه دا چې په اسلامي امت کې په عامه توګه او زمونږ د افغانستان په مسلمانه ټولنه کې په خاصه توګه د ښځې د مظلومیت او د هغې د څاروي جوړولو یوازینی لامل د ستر او حجاب د الهي فرض حکم شاته غورځول دي، نن چې ښځې ته په ژوند کې هرڅومره ستونزې، ربړونه او کړاوونه راپیدا شوي دي د دې ګردو اصلي عامل د شرق او غرب د غیر اسلامي ژونددودونو پیروي او د اسلام د مقدس دین د ژونددود پرېښودل دي.
    که چېرې نارینه ښځې ته د هغې یوازې دغه یو حجاب، ستر او په کور کې په پرده کې د کېناستلو حق ورکړي نو زه باور لرم چې د هغې تلف شوي ټول حقه حقوق ورسره اعاده کېږي، ځکه چې د ښځې په حقوقو کې حجاب د چورلیز (محور) حیثیت لري، د دې په تعمیل ټول ترلاسه کولای شي او د دې اتلاف ټول له لاسه ورکوي.
    په همدې اساس ما د خپلې ټولنې د اسلامي کولو د هلوځلو او هڅو په لړ کې دغه اثر ولیکه، که څه هم په دې هکله اسلامي پوهانو او د اسلامي نهضتونو مخکښانو په بېلو-بېلو ژبو په سلګونو غټ-غټ کتابونه لیکلي دي، مګر په پښتو ژبه کې زمونږ د مسلمانو پښتنو لپاره داسې یو تلخیص شوی کتاب نه دی لیکل شوی چې هغوی یې له لوستلو څخه ګټه واخلي، د حجاب په هکله دیني مسایل ورڅخه زده کړي او عمل پرې وکړي.
    الله جل جلاله دې زما دغه ورکوټی خدمت په خپل در کې قبول کړي، او د مسلمانانو د استفادې وړ دې وګرځوې، ځکه چې حجاب هم د اسلام له اساسي ارکانو څخه یو مهم رکن دی چې د ټولنې په اسلامي کولو کې بنسټیز رول لري.
    په درنښت
    نور بیا

    د حجاب مسئله
    د ځینو اسلامي قامونو په کلیوالي او ښاري سیمو کې د نورو غیر شرعي، جاهلي او ناروا دودونو په لړ کې د بې پرده ګۍ، ګډ ژوند او له نامحرمو څخه د مسلمانو ښځو د ستر او پردې نه کولو ناروا دود هم شته.
    زیاتره وګړي د ښځو د ستر او پردې کولو اسلامي او قرآني احکامو ته هیڅ اعتنا نه کوي او که له دغو وګړو څخه وپوښتل شی چې تاسې ولې په خپلو مېرمنو، خویندو، میندو او لوڼو ستر نه کوئ؟ د دا ډول پوښتنې په مقابل کې د عوامو نارینه او ښځې یو شمېر عذرونه وړاندې کوي چې دلته یې په تفصیل سره راوړو:
    د ستر په خلاف د وګړو ډولونه
    په اسلامي ټولنه کې د ستر په خلاف وګړي په دوه ډوله دي:
    عوام او بې سواده وګړي، خواص، روڼ اندي (روشنفکران) او د پوهې او سواد خاوندان.
    دغه دواړه ډلې هر يوه د اسلامي ستر په خلاف خپل ځانګړي دلايل وړاندې کوي، چې دادی مونږ دلته دګرانو لوستونکو لپاره لومړی د هرې پاټکي دلايل وړاندې کوو او بيا يې د شرعي او اسلامي احکامو له مخې رد او ځوابوو:
    (١) د ښځو ستر كول خو د علماوو، روحانيونو، خانانو، ملكانو، سيدانو او متقي او پرهيزګارو وګړو كار دى، مونږ خو عوام خلك يو، مونږ ته ستر كول څه پكار دي.
    (٢) اصلي ستر د زړه ستر دى كه په ظاهره ستر وكړاى شي او كه نه، خو چې زړه پاك وي، بيا نو كه ښځې ازادې او لوڅ مخ وګرځي باك او پروا نه لري.
    (۳) که مونږ خپلې ښځې او پېغلې خویندې او لوڼه په کور کې سترې کړو، له مونږ سره به کارونه څوک کوي؟ دې مالونو ته به واښه څوک راوړي؟ پټیو ته سره څوک یوسي؟ له غره څخه به لرګي څوک راوړي؟ خشاوه به راسره څوک وکړي؟ پنبه به راته څوک راټوله کړي، لو او لور به څوک وکړي؟ او همداسې نورې… چارې به څوک ترسره کړي؟ او که وایې چې د دې چارو د سرته رسولو لپاره مزدوران ونیسئ، مونږ خو غریب خلک یو، ایله همدومره ګټو چې ګوزاره مو پرې کېږي، که هغه مزدور ته ورکړو نو مونږ به څه کوو. بیا که مزدور هم ونیسو یوازې کولبې کولو او د کرهڼې او دهقانۍ چارو ته به یې ونیسو، د هر کار لپاره خو یې نه شو نیولی.
    دغه ډول وګړي که چېرې مزدور هم ولري په ازادانه توګه په کور کې ګرځي راګرځي، په کور کې ترې ستر او پرده نه کوي، ان تردې چې د هغه کور ځوانې ښځې له ځوانو مزدورانو سره ناسته ولاړه، خبرې اترې، ټوکې ټکالې او د زړه خواله هم کوي.
    (۴) داسې دلیل وړاندې کوي چې که چېرې مونږ په خپلو ښځو، خویندو او لوڼو ستر وکړو، نو بیا به خلک پېغور راکوي چې دا فلانی په خپلو ښځو، لوڼو او خویندو ډارېږي ځکه یې په کور کې بندي کړې ده لکه چې ښځې یې بدعمله دي.
    (۲) د روڼ اندیو (روشنفکرانو) دلایل:
    د سواد خاوندان داسې دلایل وړاندې کوي چې ښځه هم د نارینه په څېر زړه لري، آزاده فضا خوند ورکوي، د ټولنې د پرمختګ په ټولو چارو کې د ګډون او برخې اخیستلو بشپړ حق لري، ځکه چې ښځه د ټولنې د پګي (جسد) یوه داسې اساسي عضوه ده چې که هغه نه وي نو ټولنه نېمګړې ده. په دې اساس په ټولنه کې د ښځو د فعالې برخې اخیستلو له لارې څخه باید د ستر ارتجاعي قانون لرې کړای شي او ښځو ته دې اجازه ورکړای شي چې د کور له تورو او مرګونو تیارو څخه راووځي او له نارینه وو سره اوږه پر اوږه د ټولنیز ژوند د چارو په سرته رسولو کې برخه واخلي، په سیاسي ډګر کې، په شوری، دفاعي او پولیسي مرکزونو، کارخانو، او هر ډول دفترونو کې وظایف او دندې ترسره کړي. او که ددغه ډول چارو د پوهېدنې په خاطر بهرنیو ملکونو او هېوادونو ته هم ولېږل شي باک او پروا نه لري، بلکې لېږل یې ډېر ضروري دي. د ښځو ستر او پرده د منځنیو پېړیو د ظالمانه چارو له جملې څخه یو مهلک، ناوړه او بې ځایه عمل دی، او داسې نور…
    د یادونې وړ ده چې ووایو دغه ډول خبرې هغه باسواده وګړي نه کوي چې رښتیني مؤمنان او په زړونو کې يې د ایمان روح تمرکز موندلی وي. دغه ډول خبرې صرف دوه ډوله باسواده وګړي کوي: یو ډول هغه چې غرب ته په تلو سره د هغه ځای طاغوتي تهذیب او کلچر او منحط ځناورصفته چاپېریال یې پر زړونو او مغزو داسې اغېزه کړې وي چې دده د ایماني بصیرت سترګې یې ړندې، وجدان یې مړ، ننګ، غیرت، حیاء، او مېړانه یې تالاوالا کړي او له ظاهري زرق او برق، عیاشۍ، مزو او چړچو څخه پرته بل هیڅ شي نه پېژني.
    دویم هغه ډول وګړي چې د کمونیزم د وحشت په ژرنده کې ماغزه دل شوي وي او له مادیاتو پرته بل هیڅ نه انګیري. اخلاق، پرده، حیاء، خپل او پردي، حلال او حرام، ثواب او ګناه د هغوی په وړاندې له الفاظو پرته بل هیڅ شي نه وي، هرڅه د مادیاتو په هنداره کې ویني.
    دغه دواړه ډلې وګړي د ښځو نېکمرغي له کور څخه بهر په کوڅو، بازارونو، کارخانو او دفترونو کې په عریان ګرځېدلو، مونوژوب اغوستلو، ټکري او پړوني یعنې اسلامي لباس لرې غورځولو، له هرچا سره په کړس-کړس خندا کولو، د سترګو په اشارو او لوڅ ګرځېدلو کې احساسوي.
    دوی غواړي له ښځو څخه د مور، خور، لور او مېرمنې عزتمن القاب لرې کړي او د نارینه وو د مشغولا او د جنسي غریزې د پوره کولو او د سات تېرۍ نانځکې ورڅخه جوړې کړي.
    د ښځو د بې حیایۍ مسئول څوک دي؟
    لنډه دا چې دوی د ښځو د پردې او حجاب د نه کولو لپاره دغه پورتني بې محتوا، پوچ او وراسته دلایل وړاندې کوي چې د هغو په اورېدلو سره د ښځو د حیاء او عفت پر عنصر باندې د هغوی د بې حیايۍ عنصر غالب شي او “نفس امارة” ورته اجازه نه ورکوي چې د حجاب په هکله د الهي حکم منلو او تعمیل ته غاړه کېږدي. بیا نو له هیچا نه انګر نه کوي، له هرچا سره ناسته ولاړه کوي، محرم او نامحرم، خپل او اجنبي ټول ورته یو شان وي. دا توپیر نه کوي چې دا زما څه کېږي؟ هر څوک چې ورکره ځي راځي هغه د دوی خپلوان دی.
    له نامحرمو سره ګډ ژوند:
    په یوه خونه کې د تره له زوی سره، د ماما له زوی سره، د توړۍ له زوی سره له مخ پټونې پرته ناستې وي او بې تکلفه مجلس او خبرې اترې ورسره کوي، په لاس ستړي مشي ورسره کوي بلکې کله-کله داسې هم لیدل شوي چې له نارینه سره په غېږ ستړي مشي کوي. له لېور یا لېورونو (د مېړه له وروڼو) څخه خو بېخي پرده نه کوي، په یوه خونه کې ناسته ملاسته خو بېخي عام معمول دی او بیا لېور خو څوک نامحرم نه ګڼي.
    په حقیقت کې پخپله همدغه پورتني وګړي د ښځو د بې حیایۍ مسئولین دي او هم دوی دي چې ښځې یې د عزت له هغه اوچت مقام څخه راغورځولي دي کوم چې اسلام ښځو ته ورکړی دی.
    له اجانبو سره ناسته ولاړه:
    په اکثرو قومونو کې دا دود هم شته داسې نارینه چې بېخي په قام کې ورسره شریک نه وي، حتی د ژبې ثقافت او دین له مخې هم ورسره یو نه وي، خو چې یو یا دوه ځلې په بازار، جومات یا بل ځای کې ورسره وویني او یا کومه تجارتي راکړه ورکړه ورسره وکړي، له هغه سره د دوستۍ اړيکې ټېنګې کړي، د یوه بل کور ته تګ راتګ پیل کړي او کله چې دا تلل راتلل زیات شي نو د نارینه وو له دوستۍ سره-سره د ښځو دوستي هم پیل کړي، ښځې ستړي مشي ورکوي. په لومړیو وختو کې خو پلو ورڅخه نیسي مګر سوکه-سوکه مخ پټونې پرېږدي، خندا او ټوکې ټکالې هم ورسره کوي، سربېره پر دې په ځینو سیمو کې چې وګړي یوه خونه ولري او کله چې دغه اجنبي دوست یې ورشي نو په هماغه یوه خونه کې ورسره دی هم ناسته ملاسته کوي. او دغه عمل په ډېرو قومونو کې یو بې تکلفه عمل دی، او ډېر وخت دغه ډول ناسته ولاړه د عفت د منافي حرکاتو، د فحشاء او د متقابله احترام د له منځه تللو په داسې ناوړو چارو منتج شوی دی چې دلته یې قلم په لیکلو شرمېږي.
    له مزدورانو سره ګډ کار کول:
    لکه څرنګه چې مو د مخه یادونه وکړه ځینې وګړي د خپلو کورنیو او بزګرۍ د کارونو لپاره مزدوران نیسي او له دغو مزدورانو څخه د بادار د کهول ښځې ستر او پرده نه کوي، پېغلې او مړوښې يو ځای کار ورسره کوي، ډوډۍ او چای وروړي او د محرم له موجودیت څخه پرته ورسره ناسته ولاړه، مرکې، مجلسونه او خبرې اترې کوي.
    ښځې په کورونو کې د خدمتګار په توګه:
    په ځینو شتمنو او بډای کورونو کې د بېوزلو کورو مړوښې، پېغلې او مراهقې ښځې مزدوري کوي او د هغه کور له ځلمیانو او پخو نارینه وو څخه هيڅ انګر نه کوي، بلکې ځینې بدعمله نارینه په دغو خوارانو ځانونه هم چاپي کوي، په غسل خانو کې چې لامبي نو کالي او اوبه ورڅخه غواړي او هغوی یې د مجبوریت له مخې امر مني، او که ويې نه مني معلومه خبره ده چې له نوکرۍ څخه یې شړي.
    له ګاونډي څخه بې ستري:
    ځینې خلک د ګاونډیتوب له امله یو له بل څخه پرده او ستر نه کوي او نه ضرورت ورته احساسوي، ښځې او نارینه ګډه ناسته ولاړه او خبرې اترې سره کوي.
    له ځینو نورو وګړو څخه بې ستري:
    د جومات له ملا، طالبانو، ملنګانو او روحانیونو څخه هم ستر او پرده ضروري نه ګڼي. هغه کوډګر، نجومیان، غیب ویونکي او جادوګر بېخي د خپلو کورونو محرمان ګڼي چې په دوکو او دروهنو سره د پېریانو د لرې کولو، کوډو کولو او لرې کولو په نومونو تعویذونه کوي او د مسلمانانو ترمنځ د فتنې او فساد اورونه بلوي.
    یو بل ناروا دود:
    ځینې نارینه پردیو او نامحرمو ښځو ته او همدارنګه ځینې ښځې ډېرو لرو، نامحرمو او پردیو نارینه وو ته د ورورۍ، خورولۍ او مورتوب لاسونه ورکوي او ځینې نارینه هغوی د ورورولۍ او زوی ولۍ لاسونه ورکوي، بیا نو د هغوی ښځې او یا د هغو ښځو پېغلې لوڼه ستر او پرده ورڅخه نه کوي او ځانونه یو د بل نژدې محرمان ګڼي، د هغوی له ځلمیو زامنو، وروڼو او نورو خپلوانو څخه هم حیاء او ستر نه کوي.
    پردی هلک د محرم په توګه ګڼل:
    دا دود او رواج هم شته چې ځینې وګړي په خپلو کورونو کې پردي زامن لوی کړي او کله چې هغه بالغ هم شي د هغه کور ښځې ستر او انګر ورڅخه نه کوي او کټ مټ یې د خپل صلبي زوی په څېر محرم ګڼي. او همدا راز هغه نجونه چې د بل چا وي او دوی په خپلو کورونو کې لویې کړې وي هغه د خپل کور نجونې ګڼي او د کهول له ځوانانو څخه د ستر او پردې کولو ضرورت نه احساسوي.

    نور بیا
    د الهي احکامو په رڼا کې د پورتنیو دلایلو ځوابونه
    دا په داسې حال کې چې پورتني ټول دودونه د حجاب او پردې د الهي فرض حکم په خلاف او غیر اسلامي اعمال دي او په شرعي او عقلي توګه پورتني دلایل او دودونه په لاندې ډول مردود دي:
    ۱- د عوامو دا دلیل غلط او بې ځایه دی چې وايي: ستر او پرده کول د علماوو، روحانیونو او لویانو کار دی، ځکه چې ستر الله تعالی په ګردو مؤمنو ښځو فرض کړی دی او د الله تعالی دا حکم عام او مطلق دی چې:
    (وَقَرْنَ فِي بُیُوْتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیِّةِ الاُوْلی وَاَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِیْنَ الزَّکوةَ وَاَطِعْنَ اللهَ وَرَسُوْلَهُ) [الاحزاب:۳۳] او ای ښځو! په خپلو کورونو کې قرار ونیسئ او خپل ښایست بېګانه سړیو ته مه ښکاره کوئ، د جاهلیت د ړومبنیو ښځو د ښایست ښکاره کولو په شان، او لمونځ قایم کړئ او زکات ورکړئ او د الله تعالی او د هغه د رسول اطاعت وکړئ.
    نو د الله تعالی په دغه پورتني حکم کې ټولې ښځې شاملې دي او داسې عمومي فرض دی لکه څرنګه چې لمونځ او روژه پر ټولو فرض کړای شوي دي، او د مؤمنانو د کومې خاصې او ځانګرې پاټکي لپاره نه دي. دغه راز د ستر حکم هم د کومې خاصې طبقې لپاره نه بلکې د ګردې اسلامي ټولنې لپاره دی.
    ۲- دا دلیل هم غلط دی چې ستر د زړه ستر دی ځکه هغه څوک چې په ظاهره کې د الله تعالی حکم نه تعمیلوي په باطن کې به یې څرنګه ومني؟! او بل دا چې د اسلام مقدس دین په ګډون ټول الهي او اسماني شریعتونه د انسان په ظاهره اعمالو او اقوالو حکم کوي او د زړه پټې چارې یې الله تعالی ته سپارلي دي، او که داسې نه شي او زړه ته اعتبار ورکړای شي نو د اسلامي شریعت ګر د احکام او د جزاء قوانین معطل پاتې کېږي، ځکه چې یو شخص به په ظاهره زنا کوي او بیا به وایي چې په زړه کې مې ورته اراده نه وه، دغه راز یو شخص به د کفر کلمه په خپل رضا او رغبت سره وایي او بیا به وايي چې دا خو زه هسې وایم او په زړه کې خو زه مسلمان یم، نو باید هغه ته مرتد ونه ویل شي او نه د ارتداد حد پرې جاري کړای شی، یا څوک غلا کوي، یا جواري او داسې نور اعمال.
    نو پر دې اساس هغه وګړي چې ستر او حجاب نه کوي او بیا د خپل دغه غیر اسلامي عمل د جواز لپاره د خپل زړه دلیل وړاندې کوي، په غلطه لار روان او د هغوی لپاره شرعا دوه ګونې ګناه ده: یو دا چې د الله حکم یې ترک کړی دی، او بل دا چې د خپل دغه نامشروع عمل لپاره یې ناروا دلیل هم وړاندې کړی دی.
    د ښځو اصلي دندې:
    ۳- له کور څخه بهر پر ښځو باندې درانه کارونه کول له هغوی سره ظلم، ناروا، نا انصافي او د مساوات له اصولو څخه خلاف دي. ځکه چې الله تعالی د نارینه او ښځې ترمنځ د کار کوم وېش کړی دی هغه د عدالت، انصاف او مساوات له اصولو سره برابر دی. او هغه دا چې ښځه به د کور کارونه کوي، د اولاد روزنه به کوي، پخلی به کوي، جامې به مینځي، دېګ او کاسه به کوي او د مېړه د مال او حقوقو، ناموس او پت ساتنه به کوي، او نارینه به د بهر چارې سرته رسوي، کرهڼه به کوي، ماموریت به کوي، په کارخانه کې به کار کوي، جهاد به کوي او داسې نورې چارې به سرته رسوي څو خپلې مېرمنې او اولاد ته نفقه وګټي او د خپلې مېرمن د ژوند اړتیاوې پوره کړي او د هغې شرعي حقوق پرځای کړي. او که څوک له دغه الهي حکم څخه مخالفت، تمرد او سرغړونه کوي، او د ژوند د نظام له هغو پولو څخه تېری کوي چې الله تعالی ټاکلي دي، پر ښځو باندې هم د کور چارې او هم د بیدیا چارې او ګټې کوي، شاقه او له وس او توان څخه پورته کار پرې کوي، په کارخانو کې مزدوري پرې کوي، په دفترونو کې ماموریت پرې کوي، په دفاعي او پولیسي چارو کې یې نیسي، شوری او سیاست ته یې رهبري کوي، د حکومت چارې پرې سرته رسوي او… دا نو د ښځو په حق کې سراسر ناانصافي او بې عدالتي ځکه ده چې ښځه د بدني ساختمان له نظره یو لطیف جسم دی.
    ښځه د طب او ساینس له نظره:
    د فزیولوژي او سایکالوژی علومو په تجربو سره ښودلې ده چې ښځه د نارینه په پرتله د عقل او بدني جوړښت له نظره ناقصه او نېمګړې ده، د هغو چارو د سرته رسولو ځواک او توان په ځان کې نه لري چې نارینه یې کولی او سرته رسولی شي. نو لکه څرنګه چې د هایدروجن په پرتله د اوبو په طبیعي تکوین کې د اکسیجن ثقل زیات دی همدغه راز د تمدن او ټولنې په تشکیل کې د ښځې په پرتله د نارینه ثقل زیات دی. دا ځکه چې الله تعالی نارینه د درندو چارو د سرته رسولو لپاره پیدا کړي دي. او له همدې کبله د ښځې د بدن جوړښت د نارینه په پرتله نیمګړی دی.
    د مثال په ډول علمي تجربو دا ثابته کړې چې د ښځې د ونې منځنی اوږدوالی د نارینه د ونې د منځني اوږدوالي په پرتله (۱۲) دولس سانتي کم دی، او دغه تو پیر د کوم خاص ملت په هکله نه دی بلکې د ګردې بشري نړۍ د ملتونو په نارینه او ښځو کې موجود دی.
    دغه راز د نارینه د جسم متوسط ثقل (۴۷) اوه څلوېښت کیلو او د ښځې (۴۲) دوه څلوېښت کیلو ښودل شوی دی، چې په دې توګه د ښځې د جسم د ثقل په پرتله د نارینه د جسم ثقل (۵) پنځه کیلو ګرامه زیات دی.
    په همدې ډول د عضلاتو د حجم او قوت په لحاظ هم د نارینه او ښځینه اجسامو په منځ کې ډېر توپیر موجود دی، او دغه توپیر طبي ماهرینو ثابت کړی دی.
    زړه چې د انسان د ژوند اصلي مرکز دی په هغه کې هم د دواړو صنفونو ترمنځ توپیر شته او علمي تجربو ثابته کړې ده چې د ښځې زړه د نارینه له زړه څخه (۶۰) شپېته دانقه سپک او کوچنی دی. [دانق د اوقیه څلورمه برخه ده، یوه اوقه څلور اوربشې ده چې یو دانق یوه اوربشه کېږي].
    د تنفس یعنې ساایستلو په سرعت کې هم د ښځې او نارینه ترمنځ ډېر توپیر شته چې هغه طبي تجربو ښودلی دی، نارینه په یوه ساعت (۶۰ دقیقو) کې کابو یوولس دانقه کاربن سوځوي او ښځه شپږ دانقه. په همدې توګه د نارینه داخلي غریزي حرارت د ښځې د غریزي حرارت په پرتله ډېر زیات دی او د ښځې په بدن کې سوړوالی زیات دی، ځکه خو د اولاد د زېږېدنې او د حمل د دروندوالي ځواک پکې وي.
    دغه راز د مغزو، د هغوی د پردو او نسجابي جوهر په هکله هم د نارینه او ښځینه په منځ کې ډېر اختلاف دی چې تفصیل یې دلته اصلي موضوع اوږدوي.
    لنډه دا چې ښځه د سختو کارونو او له کور څخه بهر چارو د سرته رسولو لپاره نه ده پیدا کړی شوې، او که څوک یې پرې کوي نو دا له ښځو سره لوی ظلم کوي.
    ۴- د خلکو له پېغور څخه وېرېدل او په خپلو تورسرو ستر نه کول سفاهت او ناپوهي ده، ځکه د انسان له امله د الله تعالی حکم پرېښودل او عمل پرې نه کول د اسلام له روح څخه خلاف عمل دی. پر مسلمان باندې له هرڅه دمخه او په لومړي قدم کې د الله تعالی او د هغه د رسول صلی الله علیه وسلم د احکامو، هدایاتو او فرمانونو منل فرض دي، او په دې کې باید د هېچا د ملامتیا پروا ونه لري.
    د شرعي حجاب مادي او معنوي ګټې
    تش په نامه روڼ اندي (روشنفکران) چې په حقیقت کې د تیاره فکر خاوندان دي، هغوی د خپلو طاغوتي او جنسي غرایزو د اشباع لپاره په اسلامي پرګنو کې د حجاب په خلاف زهرجن تبلیغات کوي او غواړي چې د ځانونو په څېر نور هم د الله تعالی له بندګۍ څخه وباسي او د طاغوت بندګان یې کړي، د الله تعالی قانون پرېږدي د غربي او یا غیر شرعي او یا شرقي الحادي قوانینو پیروي وکړي.
    دغه ډول وګړي غواړي چې ښځې له خپل اوچت مقام څخه د حیوانیت کندې ته وغورځوی، یعنې له هغه مقام څخه یې راوغورځوي چې د اسلام مقدس دین ښځو ته ورکړی دی.
    ټوله نړۍ ګوري نن په غرب کې چې ښځینه صنف د عریاني او فحشاء او رذالت په کوم خوسا ډنډ کې اچول شوی دی شیطان ورڅخه پناه غواړي.
    مونږ که د بشریت او په ځانګړې توګه د اسلامي امتونو تېرو دورو ته ځغلند نظر واچوو نو دا به راته جوته شي چې پخوانیو میندو بشریت ته د انبیاوو، اولیاوو، فاتحینو، او ساینسپوهانو په بڼو کې کوم عظیم رجال خپلو ټولنو ته وړاندې کړي دي دا ټول د حجاب له برکته وو، د حجاب عظمت هغه څوک ښه درک کولی شي چې د ویښ وجدان، سمې نظریې او معقولیت خاوند وي، هرڅه ته په مادي نظر نه ګوري او معنوياتو ته هم په بشپړ ارزښت قایل وي.
    حجاب د اخلاقي نېکمرغیو او په ټولنه کې د مفاسدو د مخنیوي ستر عامل دی. په کومه ټولنه کې چې د ښځو حجاب له منځه تللی او ښځې د هغوی د فطري دندو پرځای له کورونو څخه بهر په کارخانو او دفترونو کې سرلوڅې او نیمه عریانې کار کولو ته سوق کړای شوي، او له ځوانانو سره یو ځای کار او تعلیم کوي هر څوک ویني چې هغه ټولنه په څومره بې شمېره اخلاقي او ټولنیزو بدمرغیو او ستونزو اخته ده. په هغوی کې د مورتوب عظمت، د خورتوب درناوی، او د لورتوب محبت بیخي د اباحیت او ګډ ژوند سېلاب لاهو کړی دی. هلته بیا نه خو ښځه پرچا حق لري او نه پر ښځه څوک څه حق لري، نه زوی د مور او پلار پروا لري او نه پلار او مور د زوی. هلته مېړه او ښځه د کهول او کورنۍ جوړولو په نیت نه بلکې د عشقي پالنې او جنسې غریزې د تسکین او سړه ولو په خاطر ازدواج کوي. همدا وجه ده چې د دوی مینه، عشق او د جنسي غریزې ایفاء یوازې د دوی په حدودو کې محدوده نه وي، بلکې مېړه یې له دې څخه پرته څلور پنځه یارانې هم لري او ښځه یې بیا تر ده سربېره څلور پنځه او له دې زیات انډیوالان او ملګري لري. داسې هم نه وي چې د دوی دغه کار له یو بل څخه پټ وي، بلکې دواړه یې برالا کوي.
    د عفت او عصمت توري د هغوی په قاموس کې نشته، اولادونه یې په دولتي وړکتونونو کې روزل کېږي، شراب څښل او بیا نارینه او ښځې ګډ لوڅ رقص کول او داسې نور ناوړه اعمال د اروپایي او امریکايي ټولنو مشخصات او د پرمختګ عوامل ګڼل کېږي. او ددې لپاره چې اسلامي قانون له پرتم او برمه ډک د حجاب قانون په اسلامي ملتونو کې له منځه یوسي؛ طاغوتي او ښکېلاکي ځواکونو راز-راز پلانونه جوړ کړي دي او جوړوي یې، چې د هغو له جملې څخه یو هم خپلو هېوادونو ته د عالي او مسلکي تحصیلاتو په نوم د اسلامي هېوادونو د ځوانانو غوښتل دي؛ او بل د ځوانانو او نجونو ګډ فستیوال او داسې نور پروګرامونه دي. کله چې مسلمانان ځوانان دغه مزې او چړچې وګوري نو ایمان، وجدان، حیاء، ننګ، غیرت او هرڅه هورې پرېږدي او د هغو په بدل کې لادینیت، بې ننګي او سکسي توب د سوغات په توګه خپلو هېوادونو ته راوړي.
    زیاترو ته د اسلام دښمنو ځواکونو له خوا د دې کار لپاره په زړه پورې مکافات ورکول کېږي چې بیا دوی د خپلو بادارانو د خوشالتیا لپاره پورتني تبلیغات کوي او زیار باسي چې په اسلامي ټولنو کې د حجاب منافي زهر تیت کړي
    د پردې په هکله اسلامي احکام
    لکه څرنګه چې مو دمخه یادونه وکړه د ښځو لپاره حجاب فرض دی، نو د ښځو هغه محرم وګړي چې د دوی ناسته ولاړه، خبرې اترې، خوارک څښاک او سفر ورسره روا دی دیارلس (۱۳) تنه دي:
    ۱- مېړه. ۲- د مېړه پلار (خسر). ۳- خپل پلار. ۴- خپل نیکه. ۵- خپل زوی. ۶- د مېړه د بلې ښځې زوی. ۷- خپل ورور. ۸- خپل وراره. ۹- د خپلې خور زوی. ۱۰- د خپلې کورنۍ ښځې. ۱۱- هغه هلکان چې بالغ نه وي. ۱۲- مریونه. ۱۳- هغه خدمتګاران چې زاړه وي.
    دغه ټول الله تعالی د [نور] سورت په لاندیني آیت کې داسې بیان کړي دي:
    (وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نساءهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهرو على عورات النساء ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن, وتوبوا الى الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون) [النور:۳۱] او ای محمده (صلی الله علیه وسلم)! ایماندارو ښځو ته ووایه چې له نامحرمو نارینه وو څخه خپلې سترګې ښکته واچوي او خپل فرجونه دې (له زنا څخه) وساتي او د سینګار خپل ځای دې نه ښکاره کوي، مګر هغه چې ښکارېږي (او شرعا د هغوی ښکاره کول روا وي لکه مخ او تر مړوندونو پورې لاسونه او تر پړکیو پورې پښې) او په خپلو ګرېوانونو دې ټیکري واچوي څو ټټر یې ښکاره نه شي، او هیچا ته دې خپل د سینګار ځایونه نه جوتوي مګر د مېړونو لپاره چې دوی د هغوی دي، یا د خپلو پلرونو لپاره، یا د مېړونو پلرونو لپاره، یا خپلو زامنو او د مېړه زامنو، یا خپلو وروڼو ته، یا د وروڼو زامنو ته، یا د خپلو خویندو زامنو ته، یا خپلو ښځو ته، یا خپلو مریونو ته، یا خپلو هغو خدمتګارانو سړیو ته چې ښځو ته د اړتیا او حاجت خاوندان نه وي، یا هغو ماشومانو هلکانو ته چې د ښځو پر اسرارو خبر نه وي، او ښځې دې سړیو ته د خپل سینګار معلومولو په تکل خپلې پښې نه سره وهي، چې شرنګ-شرنګ وکړي، او ای مومنانو! ټول الله ته توبه وباسئ څو تاسې په دارینو کې له الهي عذابه نجات ومومئ.
    تبصره:
    د پورتني مبارک آیت له وروستنۍ برخې څخه داسې څرګندېږي چې الله تعالی خپلو هغو بندګانو ته ډاډ ورکوي چې په ناپوهۍ سره یې د ستر او حجاب حکم تعمیل کړی نه وي، نو که چېرې په دې هکله دوی ته د الله تعالی حکم ورسېږي او دوی په راتلونکې کې د حجاب حکم تعمیل کړي او په تېرې شوې بې حجابۍ توبه وباسي نو الله تعالی مهربان دی، ددوی تېرې شوې ګناوې به ورته معاف کړي.
    محرمات
    په دې برخه کې لازم ګڼم چې د محرماتو په هکله لږ په تفصیل سره څېړنه وکړم، څو ګران لوستونکي ورڅخه ګټه واخلي او ددغه موضوع په هکله حقایق ښه ورته روښانه شي، کېدای شي چې ددې بحث او څېړنې په توسه زمونږ له اسلامي ټولنې څخه د ناروا ګډ او مخلوط ژوند تور او ناوړه دودونه ورک شي او یا لږ تر لږه د هغو په کمزورتیا کې مرسته وکړي.
    خو دا هیله باید له هغه چا څخه وکړای شي، چې صالح زړه ولري، د شهوت پرستۍ په نیلي سور نه وي، د منحرفو مسیحي او یهودي ځواکونو، د کمونیزم او هندوییزم د ملحدانه او مشرکانه افکارو پر زهرو مسموم نه وي او غواړي چې خپل ځان، کهول او خپله ټولنه د اسلامي قانون (قرآن او سنتو) د لارښوونو تابع وګرځوي.
    د محارمو ډولونه
    د اسلامي شریعت له مخې محارم یعنې هغه څوک چې د نارینه او ښځې په خپل منځ کې نکاح نه صحیح کېږي، دوه ډوله دي:
    الف: ابدي محارم: یعنې هغه څوک چې د تل لپاره یو پر بل حرام وي.
    ب: موقتي محارم: یعنې هغه څوک چې د ځینو علتونو د موجودیت له امله یو پر بل حرام وي، خو کله چې هغه علتونه له منځه لاړ شي نو حرمت هم ورسره له منځه ځي، او یو پر بل روا کېږي، چې ددغو دواړو ډولونو تفصیل فقهاوو داسې کړی دی:
    ابدي محارم:
    ابدي محارم د شریعت له مخې په درې ډوله دي:
    (۱)نسلي: د نسب او توکم پر اساس.
    (۲)د رضاع یعنې تي ورکولو او رودلو پر اساس.
    (۳)د مصاهرت یعنې ازدواج او نکاح کولو پر اساس.
    ۱- نسبي محارم:
    د نسب له مخې محارم پر اوو پاټکیو وېشل شوي دي:
    لومړی: میندې که هرڅومره پورته پېړۍ وي، یعنې مور، نیا، د نیا مور، برابره خبره ده که اصلي مور وي او که میره مور.
    دویم: لوڼه، د لوڼو لوڼې (لمسیانې-کړوسیانې) هر څومره چې ښکته وي.
    درېم: خویندې، برابره خبره ده چې که له مور او پلار څخه وي (اعیاني)، که یوازې له پلار څخه وي او له مور څخه نه وي (علاتي)، او که یوازې له مور څخه وي او له پلار څخه نه وي (اخیافي)، دا ګردې ابدي حرامې دي.
    څلورم: د خویندو لوڼه، (خورځې ګانې).
    پنځم: د وروڼو لوڼه (ورېرې).
    شپږم: توړۍ ګانې (د پلار خویندې).
    اووم: تروریانې یعنې د مور خویندې.
    د پورتنیو ټولو پاټکیو د ابدي حرمت دلیل د الله تعالی دا فرمان دی:
    (حرمت علیکم امهاتکم وبناتکم واخواتکم وعماتکم وخالاتکم وبنات الاخ وبنات الاخت…) [النساء:۲۳] (ای مومنانو!) پر تاسې باندې ستاسې میندې، ستاسې لوڼه، ستاسې تروریانې، ستاسې توړیانې، ستاسې ورېرې ګانې او ستاسې خورځې ګانې حرامې کړای شوې دي.
    ۲- رضاعي حرمت:
    او دغه پورتني ټول ډولونه په رضاعت (تي رودلو) سره هم حرامېږي، دمثال په ډول: که یوه ماشوم د یوې پردۍ ښځې تی وروده نو د هغې ښځې پورته او ښکته ګردې پېړۍ ابدي پرې حرامېږي، او دی د هغو ګردو لپاره محرم دی ځکه چې نبي صلی الله علیه وسلم فرمایلي دي: (یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب) د رضاع تي رودلو په سبب هغه څه حرامېږي چې په نسب او توکم سره حرامېږي.
    مطلب دا چې پورتني اووه پاټکي د رضاع په سبب هم محرم ګرځي، له هغوی سره ناسته ولاړه، خوړل څښل او سفر کول داسې روا دی لکه څرنګه چې د نسب والاو سره روا دي.
    ۳- د مصاهرت (ازدواج) په سبب
    د ازدواج په سبب هم حرمت رادرومي، خو دغه حرمت په دوه ډوله دي: ابدي او موقتي.
    په ابدي حرمت کې د ازدواج په سبب له څلورو سره ابدي حرمت دی او نارینه د هغو محرم ګرځي:
    (۱) د خپلو مېرمنو میندې یعنې خواښې ګانې پر زومانو باندې حرامې دي که هر څومره پورته وي یعنې د خواښې مور، د هغې او د هغې د مور د مور مور….
    ځکه چې الله تعالی فرمایلي دي: (وامهات نساءکم) [النساء:۲۳] او ستاسې د ښځو میندې پر تاسې باندې حرامې کړای شوي دي.
    (۲) د خپلو ښځو لوڼه، یعنې هغه پرکټیانې چې ستاسې د کونډو ښځو له بل مېړه څخه وي، هغه هم درباندې حرامېږي، خو په دې شرط چې تاسې یې له میندو سره جماع کړې وي او یا مو له نکاح تړلو سره څخه وروسته لمس کړې وي. او که داسې نه وي او یو شخص له کومې کونډې سره واده او نکاح وکړي مګر جماع او لمس څخه دمخ طلاق ورکړي، نو بیا دهغو پرکټیانو سره ددوی نکاح روا ده.
    (۳) د خپلو زامنو له ښځو (ننګورګانو یا ننګیندو) سره نکاح کول حرام دي او خسر د خپلې ننګور یا ننګیندو محرم دی، خو د خپلو سکه زامنو، هغه چې په خپله له ده څخه شوي وي، الله تعالی فرمایلي دي: (وربائبكم التي في حجوركم من نساءكم التي دخلتم بهن, فان لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم, وحلائل ابنائكم الذين من اصلابكم) [النساء:۲۳] او پر تاسې باندې ستاسې هغه پرکټیانې هم حرامې دي چې ستاسې په غېږو یعنې تربیت کې دي ستاسو له هغو ښځو څخه چې تاسې مجامعت یعنې کورواله ورسره کړې وي، نو که چېرې تاسې د هغوی له میندو سره کورواله نه وي کړي (او له هغه څخه مو دمخه طلاقې کړې وي) نو بیا د هغوی له لوڼو سره په نکاح کولو کې پر تاسې باندې هېڅ ګناه نشته، او پرتاسې باندې ستاسې د هغو زامنو ښځې هم حرامې دي چې ستاسې له خپلو شاګانو څخه زېږېدلي او پیدا شوي.
    او دا نو که هرڅومره ښکته وي، یعنې د خپل زوی او د هغه د زوی یعنې لمسي، کړوسي، کودي او ورپسې ښکته پېړیو کې.
    (۴) د خپلو پلرونو نکاح کړې ښځې یعنې مېرې ګانې او بیا دهغوی میندې او بیا دهغوی میندې هرڅومره چې په پورته پېړیو کې وي. لکه چې الله تعالی فرمایلی دي: (ولا تنکحوا ما نکح آباءکم من النساء الا ما قد سلف، انه کان فاحشة ومقتا وساء سبیلا) [النساء:۲۲] او تاسې د خپلو پلرونو ښځې په نکاح مه اخلئ چې هغوی په نکاح کړي دي، مګر هغه چې پخوا له دې (د تحریم له حکم څخه د جاهلیت په زمانه کې) تېر شوي دي، بې شکه چې دا ډېره ناکاره او شرعي ته مبغوض عمل دی، او ډېر بد او خورا ناوړه دود دی.
    دغه راز دغه څلور واړه لکه څرنګه چې د نسب پر اساس سببي محرمات دي د رضاع او تي رودلو په سبب هم ابدي محرمات دي. یعنې د هغه سړي نورې ښځې هم پر ده باندې حرامېږي چې ده یې د کومې یوې تی رودلی دی، ځکه دغه شودې چې د سړي او ښځې له منویه مادې څخه جوړېږي په حقیقت کې د هغه سړي شودې هم دي، نو هغه دده پلار وګرځېده، که هرڅومره پورته درومي. او د رضاعي زوی له ښځې سره هم نکاح کول حرام دي، دهغه له زوی او دزوی دزوی له ښځې سره هرڅومره چې ښکته وي.
    موقتي محرماتې:
    هغه ښځې چې د یو علت او لامل دموجودیت پر اساس په موقتي توګه حرامېږي، نهه ډوله ښځې دي:
    ۱-د خپلې ښځې خور (خینه): ترڅو چې د ده ښځه ژوندۍ وي. ځکه چې الله تعال فرمایلي دي: (وان تجمعوا بین الاختین) [النساء:۲۳] او پر تاسې باندې په نکاح کې د دوو خویندو یو ځای کول هم حرام کړای شوي دي.
    ۲-د خپلې ښځې له ترور سره.
    ۳- دهغې له توړۍ سره چې ترڅو دا ژوندۍ او دده په نکاح کې وي.
    ۴-یو سړی چې څلور اصیلې ښځې ولري او څلور واړه ژوندۍ وي، پنځمه ښځه کول پرې حرام دي.
    ۵-له زناکارې ښځې سره ترهغه وخته پورې نکاح کول حرام دي ترڅو چې یې له زنا څخه توبه ایستلې نه وي.
    ۶-له هغه ښځې سره نکاح کول حرام دي چې یو ځل مېړه درې طلاقه ورکړي وي او بیا غواړي چې بېرته نکاح ورسره وکړي، نو تر هغه ورته روا نه ده چې ترڅو هغه بل سړی نکاح ورسره ونه کړي او بیا یوازې نکاح هم نه صحیح کېږي چې ترڅو کورواله ورسره ونه کړي، بلکې ارومرو به جماع ورسره کوي، او هغه به هم په دې نیت نکاح ورسره نه کوي چې د لومړي مېړه لپاره یې روا کړي او دی به یې هم په طلاق ورکولو نه مجبوروي، بلکې دهغه خپله خوښه ده چې طلاق ورکوي، او که نه د تل لپاره یې ښځه کوي، الله تعالی فرمایلي دي: (فان طلقها فلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجا غیره) [البقرة:۲۳۰] نو که چېرې مېړه خپله ښځه په درې طلاقونو سره طلاقه کړي نو بیا ده ته تر هغه پورې نه روا کېږي چې بل سړی نکاح ورسره وکړي.
    ۷-له هغې سره هم نکاح کول حرام دي چې د حج احرام (نیت) یې تړلی وي، ترڅو چې د حج مناسک خلاص کړي او ځان حلال کړي.
    ۸-له هغې ښځې سره هم نکاح تړل حرام دي چې مېړه طلاق ورکړی وي او یا یې مېړه مړ شوی وي او دا په عدت کې وي، تر دې چې د هغې د عدت موده پوره شي او کله چې دغه علت رفع شي نو بیا ورته روا ده چې که دهغې رضامندي وي، دی دې نکاح ورسره وکړي.
    ۹-له هغې مېړوښې ښځې سره هم نکاح کول حرام دي چې مېړه یې مسلمان او ژوندی وي او دا دهغه په نکاح کې وي، الله تعالی فرمايي: (والمحصنت من النساء الا ما ملکت ایمانکم کتاب الله علیکم) [النساء:۲۴] او پر تاسې باندې مېړوښې ښځې هم حرامې کړای شوي دي، مګر له هغو مېړوښو سره ستاسې نکاح صحیح ده چې مېړه یې کافر او په دار الحرب کې وي او تاسې یې د مینځو په توګه ورڅخه راولئ او په خپله ولکه کې یې کړئ که څه هم دهغوی پخواني کافر مېړونه په دار حرب کې ژوندي ګرځي.
    یادونه: له پورتنیو موقتي ښځو څخه نارینه یوازې د خپلې ښځې د خور او توړۍ محرم دی او دا تر هغه پورې چې دغه ښځه ژوندۍ وي. او پاتې له نورو شپږو سره دده ناسته ولاړه، تنها خوراک، څښاک او سفر کول حرام دي
    نا محرم
    تر دې ځایه پورې مونږ د محرماتو په هکله څه ناڅه رڼا واچوله، اوس به د نامحرمو په هکله په لنډه توګه رڼا واچوو:
    ۱-د مېړه بالغ ورور یعنې د ښځې لېور او همدارنګه د لېور بالغ زامن هم نامحرم دي، له هغوی سره د ورېندارې او د تره د ښځې د بل محرم له موجودیت څخه پرته په یوه کوټه کې خبرې اترې کول، ناسته ولاړه ملاستی او سفر کول حرام دي.
    په یو حدیث شریف کې له حضرت عقبه بن عامر رضي الله عنه څخه روایت دی چې رسول الله صلی الله علیه وسلم وفرمایل: (ایاکم والدخول علی النساء فقال رجل من الانصار: یارسول الله افرایت الحمو؟ فقال: الحمو الموت) [ترمذي باب ما جاء فی کراهیة الدخول علی المغیبات، بخاري باب لایدخل رجل بامراة الا ذو محرم] خبردار د خلوت او تنهایۍ په صورت کې د نامحرمو ښځو کورونو ته مه ورداخلېږئ. د انصارو له جملې څخه یوه تن عرض وکړ چې ای د الله تعالی رسوله! د لېور په هکله څه حکم دی؟ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ورته وفرمایل: لېور خو مرګ دی.
    یعنې هغه خو په اولی طریقې نامحرم دی، ځکه محرم هغه ته ویلی شي چې په هېڅ صورت کې د دغې ښځې نکاح ورسره روا نه ده او له لېور سره خو د مېړه د مړینې او طلاق ورکولو په صورتونو ددې نکاح روا کېږي. نو په دې اساس لېور محرم نه دی او له هغه سره د ورېندارې خلوت او دبل محرم د عدم موجودګۍ په صورت خبرې، خوراک، په یوه کوټه کې ناسته ملاسته او په لاس هرکلی او ستړي مشي کول حرام دي.
    ۲-د مېړه د تره زوی نامحرم دی.
    ۳-دښځې د تره زوی نامحرم دی.
    ۴-د توړۍ زوی نامحرم دی.
    ۵-د مېړه د توړۍ زوی نامحرم دی.
    ۶-د ښځې د ماما زوی نامحرم دی.
    ۷-د مېړه د ماما زوی نامحرم دی.
    ۸- په دیني زویتوب سره څوک محرم نه ګرځي، بلکې زوی هغه دی چې یا خو پخپله ښځې زېږولی وي او یا یې تی ورکړی وي. او دغه رواج چې د دیني زویتوب لاس ورکوي دا غلطه ده او هغه نامحرم دی، ناسته ولاړه، خبرې اترې، په یو کوټه کې ملاستی، خوراک څښاک ورسره حرام دي.
    ۹-که چېرې څوک کوم پیدا کړی ماشوم لوی کړي او تی ورنه کړي نو له بلوغ څخه وروسته هغه هم نامحرم دی، باید چې د هغه کورنۍ ټولې ښځې ستر ورڅخه وکړي او داسې ماشوم په هېڅ صورت کې (تی ورکړي او که نه) وارث نه ګرځي.
    ۱۰-په دیني ورورتوب سره هم څوک محرم نه ګرځي ځکه ټول مسلمانان په خپل منځ کې یو دبل دیني وروڼه دي، خو سره له دې هم نامحرم دي، یوازې هغه محرم ورور دی چې د خپل مور او پلار، یا ددې له مور څخه زېږېدلی وي او یا یې ګډ تی ورسره رودلی وي.
    کوم دیني ورورتوب او خورتوب چې د عوامو ترمنځ دود شوی دی او بیا له هغوی څخه د کورنیو ښځې ستر نه کوي او دمحرماتو په شان چلند ورسره کوي، دا یو بېخي غلط او غیر اسلامي دود دی، بلکې ستر کول ورڅخه فرض دي.
    ۱۱-اجنبۍ او پردۍ ښځې هم د ښځو لپاره نامحرمې دي ځکه په محرماتو کې یوازې دخپل کور ښځې شمېرل شوي دي او بس.
    له پیر څخه لاس نیوی کول
    د تصوف او روحانیت پیر هم نامحرم دی هغه ته روا نه ده چې د بیعت په وخت کې د اجنبي ښځو لاسونه ونیسي، او یا د محرم له موجودیت څخه پرته په خلوت کې لاس نیوی ورکړي او یا ورسره کېني، ځکه حضرت عائشې رضي الله عنها ویلي دي:
    (كانت المؤمنات إذا هاجرن إلي رسول الله صلى الله عليه وسلم يمتحن بقول الله “ياأيها النبي إذا جاءك المؤمنات يبايعنك…” قالت عائشة: فمن اقر بها من المؤمنات فقد اقر بالمحنة, فكان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أقررن بذلك من قولهن قال لهن رسول الله صلى الله عليه وسلم: انطلقن فقد يايعتكن, لا والله مامست يد رسول الله صلى الله عليه وسلم يد امرأة قط غير أنه يبايعن بالكلام, قالت عائشة: والله ما اخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم على النساء إلا ما أمره الله ولا مست كف رسول الله صلى الله عليه وسلم كف امرأة قط وكان يقول لهن إذا أخذ عليهن: قد بايعتكن كلاما) [ابن ماجة، باب بیعة النساء، ۲۱۲مخ].
    کله به چې مومنو ښځو رسول الله صلی الله علیه وسلم ته هجرت راوکړ نو رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به د الله تعالی له دې حکم سره سم ازمویلې چې: (ای نبي! کله چې تاته مومنانې ښځې راشي څو تاسره بیعت وکړي…).
    حضرت عائشې رضي الله عنها ویلي دي: کومې ښځې به چې د الله تعالی له حکم سره سم په وینا سره اقرار او ژمنه وکړه نو رسول الله صلی الله علیه وسلم به ورته وفرمایل چې: ځئ لاړې شئ ما له تاسې څخه بیعت واخیست، پس زما دې په الله تعالی قسم چې حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم له خپلو بیبیانو څخه پرته د بلې یوې ښځې لاس نه دی لمس کړی.
    او رسول الله صلی الله ع


  28. اسلام الدین
    Thanks from TolAfghan Site
    د حجاب مسئله
    د ځینو اسلامي قامونو په کلیوالي او ښاري سیمو کې د نورو غیر شرعي، جاهلي او ناروا دودونو په لړ کې د بې پرده ګۍ، ګډ ژوند او له نامحرمو څخه د مسلمانو ښځو د ستر او پردې نه کولو ناروا دود هم شته.
    زیاتره وګړي د ښځو د ستر او پردې کولو اسلامي او قرآني احکامو ته هیڅ اعتنا نه کوي او که له دغو وګړو څخه وپوښتل شی چې تاسې ولې په خپلو مېرمنو، خویندو، میندو او لوڼو ستر نه کوئ؟ د دا ډول پوښتنې په مقابل کې د عوامو نارینه او ښځې یو شمېر عذرونه وړاندې کوي چې دلته یې په تفصیل سره راوړو:
    د ستر په خلاف د وګړو ډولونه
    په اسلامي ټولنه کې د ستر په خلاف وګړي په دوه ډوله دي:
    عوام او بې سواده وګړي، خواص، روڼ اندي (روشنفکران) او د پوهې او سواد خاوندان.
    دغه دواړه ډلې هر يوه د اسلامي ستر په خلاف خپل ځانګړي دلايل وړاندې کوي، چې دادی مونږ دلته دګرانو لوستونکو لپاره لومړی د هرې پاټکي دلايل وړاندې کوو او بيا يې د شرعي او اسلامي احکامو له مخې رد او ځوابوو:
    (١) د ښځو ستر كول خو د علماوو، روحانيونو، خانانو، ملكانو، سيدانو او متقي او پرهيزګارو وګړو كار دى، مونږ خو عوام خلك يو، مونږ ته ستر كول څه پكار دي.
    (٢) اصلي ستر د زړه ستر دى كه په ظاهره ستر وكړاى شي او كه نه، خو چې زړه پاك وي، بيا نو كه ښځې ازادې او لوڅ مخ وګرځي باك او پروا نه لري.
    (۳) که مونږ خپلې ښځې او پېغلې خویندې او لوڼه په کور کې سترې کړو، له مونږ سره به کارونه څوک کوي؟ دې مالونو ته به واښه څوک راوړي؟ پټیو ته سره څوک یوسي؟ له غره څخه به لرګي څوک راوړي؟ خشاوه به راسره څوک وکړي؟ پنبه به راته څوک راټوله کړي، لو او لور به څوک وکړي؟ او همداسې نورې… چارې به څوک ترسره کړي؟ او که وایې چې د دې چارو د سرته رسولو لپاره مزدوران ونیسئ، مونږ خو غریب خلک یو، ایله همدومره ګټو چې ګوزاره مو پرې کېږي، که هغه مزدور ته ورکړو نو مونږ به څه کوو. بیا که مزدور هم ونیسو یوازې کولبې کولو او د کرهڼې او دهقانۍ چارو ته به یې ونیسو، د هر کار لپاره خو یې نه شو نیولی.
    دغه ډول وګړي که چېرې مزدور هم ولري په ازادانه توګه په کور کې ګرځي راګرځي، په کور کې ترې ستر او پرده نه کوي، ان تردې چې د هغه کور ځوانې ښځې له ځوانو مزدورانو سره ناسته ولاړه، خبرې اترې، ټوکې ټکالې او د زړه خواله هم کوي.
    (۴) داسې دلیل وړاندې کوي چې که چېرې مونږ په خپلو ښځو، خویندو او لوڼو ستر وکړو، نو بیا به خلک پېغور راکوي چې دا فلانی په خپلو ښځو، لوڼو او خویندو ډارېږي ځکه یې په کور کې بندي کړې ده لکه چې ښځې یې بدعمله دي.
    (۲) د روڼ اندیو (روشنفکرانو) دلایل:
    د سواد خاوندان داسې دلایل وړاندې کوي چې ښځه هم د نارینه په څېر زړه لري، آزاده فضا خوند ورکوي، د ټولنې د پرمختګ په ټولو چارو کې د ګډون او برخې اخیستلو بشپړ حق لري، ځکه چې ښځه د ټولنې د پګي (جسد) یوه داسې اساسي عضوه ده چې که هغه نه وي نو ټولنه نېمګړې ده. په دې اساس په ټولنه کې د ښځو د فعالې برخې اخیستلو له لارې څخه باید د ستر ارتجاعي قانون لرې کړای شي او ښځو ته دې اجازه ورکړای شي چې د کور له تورو او مرګونو تیارو څخه راووځي او له نارینه وو سره اوږه پر اوږه د ټولنیز ژوند د چارو په سرته رسولو کې برخه واخلي، په سیاسي ډګر کې، په شوری، دفاعي او پولیسي مرکزونو، کارخانو، او هر ډول دفترونو کې وظایف او دندې ترسره کړي. او که ددغه ډول چارو د پوهېدنې په خاطر بهرنیو ملکونو او هېوادونو ته هم ولېږل شي باک او پروا نه لري، بلکې لېږل یې ډېر ضروري دي. د ښځو ستر او پرده د منځنیو پېړیو د ظالمانه چارو له جملې څخه یو مهلک، ناوړه او بې ځایه عمل دی، او داسې نور…
    د یادونې وړ ده چې ووایو دغه ډول خبرې هغه باسواده وګړي نه کوي چې رښتیني مؤمنان او په زړونو کې يې د ایمان روح تمرکز موندلی وي. دغه ډول خبرې صرف دوه ډوله باسواده وګړي کوي: یو ډول هغه چې غرب ته په تلو سره د هغه ځای طاغوتي تهذیب او کلچر او منحط ځناورصفته چاپېریال یې پر زړونو او مغزو داسې اغېزه کړې وي چې دده د ایماني بصیرت سترګې یې ړندې، وجدان یې مړ، ننګ، غیرت، حیاء، او مېړانه یې تالاوالا کړي او له ظاهري زرق او برق، عیاشۍ، مزو او چړچو څخه پرته بل هیڅ شي نه پېژني.
    دویم هغه ډول وګړي چې د کمونیزم د وحشت په ژرنده کې ماغزه دل شوي وي او له مادیاتو پرته بل هیڅ نه انګیري. اخلاق، پرده، حیاء، خپل او پردي، حلال او حرام، ثواب او ګناه د هغوی په وړاندې له الفاظو پرته بل هیڅ شي نه وي، هرڅه د مادیاتو په هنداره کې ویني.
    دغه دواړه ډلې وګړي د ښځو نېکمرغي له کور څخه بهر په کوڅو، بازارونو، کارخانو او دفترونو کې په عریان ګرځېدلو، مونوژوب اغوستلو، ټکري او پړوني یعنې اسلامي لباس لرې غورځولو، له هرچا سره په کړس-کړس خندا کولو، د سترګو په اشارو او لوڅ ګرځېدلو کې احساسوي.
    دوی غواړي له ښځو څخه د مور، خور، لور او مېرمنې عزتمن القاب لرې کړي او د نارینه وو د مشغولا او د جنسي غریزې د پوره کولو او د سات تېرۍ نانځکې ورڅخه جوړې کړي.
    د ښځو د بې حیایۍ مسئول څوک دي؟
    لنډه دا چې دوی د ښځو د پردې او حجاب د نه کولو لپاره دغه پورتني بې محتوا، پوچ او وراسته دلایل وړاندې کوي چې د هغو په اورېدلو سره د ښځو د حیاء او عفت پر عنصر باندې د هغوی د بې حیايۍ عنصر غالب شي او “نفس امارة” ورته اجازه نه ورکوي چې د حجاب په هکله د الهي حکم منلو او تعمیل ته غاړه کېږدي. بیا نو له هیچا نه انګر نه کوي، له هرچا سره ناسته ولاړه کوي، محرم او نامحرم، خپل او اجنبي ټول ورته یو شان وي. دا توپیر نه کوي چې دا زما څه کېږي؟ هر څوک چې ورکره ځي راځي هغه د دوی خپلوان دی.
    له نامحرمو سره ګډ ژوند:
    په یوه خونه کې د تره له زوی سره، د ماما له زوی سره، د توړۍ له زوی سره له مخ پټونې پرته ناستې وي او بې تکلفه مجلس او خبرې اترې ورسره کوي، په لاس ستړي مشي ورسره کوي بلکې کله-کله داسې هم لیدل شوي چې له نارینه سره په غېږ ستړي مشي کوي. له لېور یا لېورونو (د مېړه له وروڼو) څخه خو بېخي پرده نه کوي، په یوه خونه کې ناسته ملاسته خو بېخي عام معمول دی او بیا لېور خو څوک نامحرم نه ګڼي.
    په حقیقت کې پخپله همدغه پورتني وګړي د ښځو د بې حیایۍ مسئولین دي او هم دوی دي چې ښځې یې د عزت له هغه اوچت مقام څخه راغورځولي دي کوم چې اسلام ښځو ته ورکړی دی.
    له اجانبو سره ناسته ولاړه:
    په اکثرو قومونو کې دا دود هم شته داسې نارینه چې بېخي په قام کې ورسره شریک نه وي، حتی د ژبې ثقافت او دین له مخې هم ورسره یو نه وي، خو چې یو یا دوه ځلې په بازار، جومات یا بل ځای کې ورسره وویني او یا کومه تجارتي راکړه ورکړه ورسره وکړي، له هغه سره د دوستۍ اړيکې ټېنګې کړي، د یوه بل کور ته تګ راتګ پیل کړي او کله چې دا تلل راتلل زیات شي نو د نارینه وو له دوستۍ سره-سره د ښځو دوستي هم پیل کړي، ښځې ستړي مشي ورکوي. په لومړیو وختو کې خو پلو ورڅخه نیسي مګر سوکه-سوکه مخ پټونې پرېږدي، خندا او ټوکې ټکالې هم ورسره کوي، سربېره پر دې په ځینو سیمو کې چې وګړي یوه خونه ولري او کله چې دغه اجنبي دوست یې ورشي نو په هماغه یوه خونه کې ورسره دی هم ناسته ملاسته کوي. او دغه عمل په ډېرو قومونو کې یو بې تکلفه عمل دی، او ډېر وخت دغه ډول ناسته ولاړه د عفت د منافي حرکاتو، د فحشاء او د متقابله احترام د له منځه تللو په داسې ناوړو چارو منتج شوی دی چې دلته یې قلم په لیکلو شرمېږي.
    له مزدورانو سره ګډ کار کول:
    لکه څرنګه چې مو د مخه یادونه وکړه ځینې وګړي د خپلو کورنیو او بزګرۍ د کارونو لپاره مزدوران نیسي او له دغو مزدورانو څخه د بادار د کهول ښځې ستر او پرده نه کوي، پېغلې او مړوښې يو ځای کار ورسره کوي، ډوډۍ او چای وروړي او د محرم له موجودیت څخه پرته ورسره ناسته ولاړه، مرکې، مجلسونه او خبرې اترې کوي.
    ښځې په کورونو کې د خدمتګار په توګه:
    په ځینو شتمنو او بډای کورونو کې د بېوزلو کورو مړوښې، پېغلې او مراهقې ښځې مزدوري کوي او د هغه کور له ځلمیانو او پخو نارینه وو څخه هيڅ انګر نه کوي، بلکې ځینې بدعمله نارینه په دغو خوارانو ځانونه هم چاپي کوي، په غسل خانو کې چې لامبي نو کالي او اوبه ورڅخه غواړي او هغوی یې د مجبوریت له مخې امر مني، او که ويې نه مني معلومه خبره ده چې له نوکرۍ څخه یې شړي.
    له ګاونډي څخه بې ستري:
    ځینې خلک د ګاونډیتوب له امله یو له بل څخه پرده او ستر نه کوي او نه ضرورت ورته احساسوي، ښځې او نارینه ګډه ناسته ولاړه او خبرې اترې سره کوي.
    له ځینو نورو وګړو څخه بې ستري:
    د جومات له ملا، طالبانو، ملنګانو او روحانیونو څخه هم ستر او پرده ضروري نه ګڼي. هغه کوډګر، نجومیان، غیب ویونکي او جادوګر بېخي د خپلو کورونو محرمان ګڼي چې په دوکو او دروهنو سره د پېریانو د لرې کولو، کوډو کولو او لرې کولو په نومونو تعویذونه کوي او د مسلمانانو ترمنځ د فتنې او فساد اورونه بلوي.
    یو بل ناروا دود:
    ځینې نارینه پردیو او نامحرمو ښځو ته او همدارنګه ځینې ښځې ډېرو لرو، نامحرمو او پردیو نارینه وو ته د ورورۍ، خورولۍ او مورتوب لاسونه ورکوي او ځینې نارینه هغوی د ورورولۍ او زوی ولۍ لاسونه ورکوي، بیا نو د هغوی ښځې او یا د هغو ښځو پېغلې لوڼه ستر او پرده ورڅخه نه کوي او ځانونه یو د بل نژدې محرمان ګڼي، د هغوی له ځلمیو زامنو، وروڼو او نورو خپلوانو څخه هم حیاء او ستر نه کوي.
    پردی هلک د محرم په توګه ګڼل:
    دا دود او رواج هم شته چې ځینې وګړي په خپلو کورونو کې پردي زامن لوی کړي او کله چې هغه بالغ هم شي د هغه کور ښځې ستر او انګر ورڅخه نه کوي او کټ مټ یې د خپل صلبي زوی په څېر محرم ګڼي. او همدا راز هغه نجونه چې د بل چا وي او دوی په خپلو کورونو کې لویې کړې وي هغه د خپل کور نجونې ګڼي او د کهول له ځوانانو څخه د ستر او پردې کولو ضرورت نه احساسوي.

  29. فريبا نوري
    دوستان كه بالاي لباس دختران مسلمان اعتراض مي كنند و تاكيد بر فرضيت حجاب (‌چادري) دارند لطفا موارد ذيل را خوانده قضاوت كنند . به زبان عربي بخاطري مي نويسم تا بهتر درك كنند و قضاوت كنند . دوستان كه مخالف نظرات من هستند لطفا با استدلال براي من جواب ارايه دارند ولي قضاوت را به مردم مي گذاريم :
    الحجاب ليس فريضة.
    • أركان الإسلام خمسة:
    1) شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله
    2) إقامة الصلاة
    3) إيتاء الزكاة
    4) صوم رمضان
    5) حج البيت لمن استطاع إليه سبيلا

    * هذه هي الفروض الخمسة وليس بينها شئ يسمى الحجاب.
    * وهذه هي أيضا أركان الإسلام الخمسة وليس بين هذه الأركان شئ يسمى الحجاب.
    * ومعنى ذلك أن الحجاب ليس من أركان الإسلام الخمسة وفروضه الخمسة.
    * كلمة “الحجاب” ليست مذكورة في القرآن ولا في أي حديث نبوي بمعنى غطاء الرأس أو الجسد
    * الجملة المكونة من كلمتين “الحجاب فريضة” ليست مذكورة في القرآن ولا في الأحاديث.
    * لم يقل القرآن “يا أيها النساء، أو يا أيتها المؤمنات فرض عليكن الحجاب” أو “تحجبوا فهو خير لكن”.
    * عندما يفرض القرآن فرضا فهو يكون واضحا صريحا ويستخدم كلمات “فرض عليكم” أو “كتب عليكم” مثل “يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم”. لم يقل القرآن أبدا “كتب عليكم الحجاب”.
    * الآيات التي يستدل بها المدافعون عن الحجاب، وعن الخمار أيضا معرضة لسوء فهم كبير، وسوف أشرح لكم القصد منها:
    أولا: آية الخمار:
    “وقل للمؤمنات يغضضن من أبصارهن ويحفظن فروجهن ولا يبدين زينتهن إلا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن” (سورة النور 24:31).
    • ما هي الجيوب؟ هل هي الجيوب التي نضع فيها النقود الآن؟ لا. الجيب الذي يقصده القرآن هو فتحة الصدر.

    • معنى الآية أن تسدل المؤمنات الخمر على فتحة الصدر كي يغطينها، لا أن يسدلن الخمار حتى يصل إلى أسفل الوسط كما هو حادث الآن. الآية تقصد تغطية الصدر والعنق.
    • سبب نزول الآية أن النساء في عصر النبي كن يغطين رؤوسهن بالأخمرة ويسدلنها من وراء الظهر، فتبقى فتحة الصدر والعنق لا ستر لهما، فأمرت الآية بإسدال الخمار، الذي كان مستعملا بالفعل لكن ملقى وراء الظهر كما نرى عند بعض البدو والفلاحين الآن، حتى الصدر ليغطيه.
    • ليس في هذه الآية أي شئ يفيد الخمار بالمعنى الذي نفهمه الآن.

    ثانيا- آية الجلابيب:
    “يا أيها النبي قل لأزواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك أدنى أن يعرفن فلا يؤذين” (سورة الأحزاب 59:33).

    • سبب نزول الآية أن عادة العربيات وقت التنـزيل كانت التبذل، أي الكشف عن الوجه كما يفعل الجواري. وإذ كن يتبرزن في الصحراء قبل أن تخترع دورات المياه في المنازل، فقد كان بعض الفجار يتعرضون (يتحرشون جنسيا) للمؤمنات على مظنة منهم أنهن من الجواري أو من غيرالعفيفات. وقد شكون ذلك للنبي ومن ثم نزلت الآية لتضع فارقا وتمييزا بين الحرائر من المؤمنات والجواري وغير العفيفات وهو إدناء المؤمنات لجلابيبهن، حتى يعرفن فلا يؤذين.
    • وبذلك كان غطاء الرأس علامة للحرائر من المؤمنات فقط، أي زي رسمي يعطي علامة بأن هؤلاء النسوة في حمى المسلمين حتى يخاف المشركين أو الفجار من أذيتهن.
    • الدليل على أن غطاء الرأس هذا كان علامة مميزة لحرائر المسلمين أن عمر بن الخطاب كان إذا رأى أمة (جارية) قد تقنعت أو أدنت جلبابها عليها، ضربها بالدرة لأنها بذلك تتشبه بالحرائر وهو ما كان محظورا على الجواري، ومحافظة على زي الحرائر خاصا بهن وحدهن. (ابن تيمية: حجاب المرأة ولباسها في الصلاة. تحقيق محمد ناصر الدين الألباني، المكتب الإسلامي، ص 37.
    • معنى ذلك أن غطاء الرأس هذا لم يكن مسألة إيمان أو تقوى أو تدين أو أي شئ من كل ذلك، بل كان مسألة تمييز اجتماعي وطبقي بين الحرائر المسلمات والجواري حتى ولو كن مسلمات أيضا، لأن الجارية التي ضربها عمر مسلمة.
    • لقد نزلت هذه الآية لدواع أمنية تهدف الحفاظ على أمن وسلامة الجماعة الإسلامية الأولى من محيط معاد لها.
    • انتفت هذه الدواعي الأمنية الآن.
    • التحرش الجنسي الآن أصبح للمحجبات وغير المحجبات على السواء، ولم يعد الحجاب أو الخمار حاميا لهن من تحرش أو اغتصاب.
    • ليس الحجاب علامة على التقوى والتدين والإيمان، لأن المومسات الآن محجبات أيضا.
    • ليست المرأة التي ترتدي الحجاب بأفضل من التي لا تردتيه.
    • ليس الحجاب دليلا على العفة، لأن الإغراء يكون بالكلام والنظرات وحركات الشفاه.
    • ليس الاحتشام بالحجاب، لأن غير المحجبة يمكن أن تكون في غاية الاحتشام والوقار الذي يمكن أن تفتقده كثير من المحجبات.

    • إن من يوهمون الناس بأن الحجاب فريضة يستندون لا على حكم واضح وصريح من النص القرآني نفسه بل من حجة فقهية تقول بضرورة انطباق الحكم على عموم المسلمين لا على السبب الخاص الذي نزلت له الآيات الواضح منها أنها أمر لزوجات الرسول فقط ولبناته. وهذا بالضبط هو ما أختلف فيه مع الفقهاء. الآيات نزلت استجابة لحالة خاصة جدا وليس لها مثل هذا العموم الذي يحاول الفقهاء استنباطه منها.
    • إن الأقوال التي استشهد بها الفقهاء تدخل في باب استنباط الأحكام عن طريق ما يعرف بالقياس الفقهي الذي يعمم الحالات الخاصة التي نزلت فيها الآيات. لكن الفرائض تعرف مباشرة من نص قرآني واضح وصريح ينص على أنها فريضة ويستخدم كما قلت عبارات مثل “فرض عليكم” أو “كتب عليكم”. الفرائض لا تعرف باستنباط أو قياس فقهي لأنها أكبر وأخطر من ذلك بكثير. إنها لا تعرف عن طريق الفقهاء بل عن طريق الأمر الواضح والصريح من الله نفسه، وهذا ما لا يوجد أبدا في الآيات محل النقاش. فليس بها أمر واضح وصريح من الله مباشرة لعموم المسلمات، بل بها كلام من الله لمحمد حول زوجاته وبناته، أو لهؤلاء ونساء المسلمين المعاصرين لمحمد فقط.
    • عندما يفرض الله شيئا في القرآن فهو يتوجه بالحديث مباشرة لعموم المسلمين أو المؤمنين ولا يوجه كلامه بطريقة غير مباشرة للنبي كي يبلغ. عندما يفرض القرآن الصيام مثلا فهو يقول مباشرة: “يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم”، ولم يقل: “يا أيها النبي أأمر أو بلغ المؤمنين بالصيام”. أما الآيات التي تستدلون عليها بفريضة الحجاب أو الخمار فهي كلها موجهة للنبي كي يبلغ زوجاته أو بناته أو زوجات وبنات الصحابة، وليست موجهة من الله مباشرة إلى المسلمين. لماذا يلجأ الله إلى طريقة غير مباشرة ومواربة لتبليغ الفرض؟ لماذا لا يوجهه مباشرة لنساء كل المسلمين؟.
    • يجب علينا ان نتعامل مباشرة مع النص القرآني ونحلله داخليا حسب أسباب نزوله، أما الفقهاء فيستندون إلى تفسيرات واستدلالات فقهية. أنا أتخذ النص القرآني باعتباره السلطة الوحيدة والنص الوحيد الذي يمكن أن نعتمد عليه في كون الحجاب فريضة أم لا، أما المخرفين من الإسلامويين فيضعون بينك وبين النص القرآني الفقهاء بتفسيراتهم المتعددة. والفقهاء يختلفون بالطبع.
    ألا تعلم أن من بين الفقهاء المستنيرين من حرم تعدد الزوجات؟ ألا تعلم أن من بينهم من أقر بالمساواة في توريث الرجل والمرأة؟ ألا تعلم أن من بينهم من ذهب مثلي تماما أن الحجاب ليس فريضة وأنه لا يوجد أساس قرآني واضح يجعلنا نقر أنه فريضة؟ المشكلة أن أصوات هؤلاء تم إسكاتها عن عمد واختفت مؤلفاتهم إلا من المكتبات العامة والمتخصصة، وظهر في المقدمة وساد تلك المؤلفات التي تقر بفرض الحجاب وهي المنتشرة بيننا الآن وهي نفسها التي تستشهدين بها.
    أنا لا أضع بيني وبين النص القرآني أي شخص يمارس سلطة ثانية بجانب سلطة النص القرآني، حتى ولو كان هذا الشخص أحد الفقهاء أو كل الفقهاء، لأن هؤلاء مجرد بشر لا يعبرون إلا عن مجتمعاتهم التي عاشوا فيها وظروفهم الاجتماعية والتاريخية التي تختلف عن مجتمعنا وزماننا.
    المذاهب الفقهية الأربعة لا تعبر إلا عن أزمنتها ومجتمعاتها وفهمها الخاص للنص القرآني مما لا يعطيها الحق في فرض هذا الفهم الخاص على كل من يأتي بعدها.بجانب سلطة النص القرآني، حتى ولو كان هذا الشخص أحد الفقهاء أو كل الفقهاء، لأن هؤلاء مجرد بشر لا يعبرون إلا عن مجتمعاتهم التي عاشوا فيها وظروفهم الاجتماعية والتاريخية التي تختلف عن مجتمعنا وزماننا.
    المذاهب الفقهية الأربعة لا تعبر إلا عن أزمنتها ومجتمعاتها وفهمها الخاص للنص القرآني مما لا يعطيها الحق في فرض هذا الفهم الخاص على كل من يأتي بعدها.

    إن وضع سلطة الفقهاء ورجال الدين بيننا وبين الفهم المباشر للنص القرآني والاعتقاد في أنهم أفضل وأجدر منا على فهمه هو نوع من الكهنوت الموجود في المسيحية والذي يجب أن يكون الإسلام خاليا منه.
    • لكل امرأة كل الحق وكل الحرية في أن ترتدي الحجاب أو الخمار، فهذا حقها باعتبارها إنسانة، لكن ليس من حقها أن تنظر إلى نفسها على أنها أفضل من غير المحجبات، وليس من حقها أن تتفضل عليهن وتعتبر نفسها أكثر تقوى وإيمانا، فالتقوى والإيمان في السلوك وفي القلب وهما علاقة خاصة بين العبد وربه لا يمكن لأحد الاطلاع عليهما وليسا أبدا في المظاهر الخارجية. وليس من حقها أيضا أن تنظر إلى نفسها على أنها حققت مكانة دينية أعلى من غير المحجبات، فهذه المكانة لا يقدرها ويعلمها إلا الله.
    • هناك أشكال كثيرة للزي المحتشم غير الحجاب تستطيع المرأة ارتداءه وتكون في غاية الوقار. أنت نفسك تقابل نساء في غاية الاحتشام والوقار بزي عادي غير الحجاب. لكن النظر إلى الاحتشام والوقار على أنه لا يتوافر إلا بارتداء الحجاب يعد ضيق أفق وانغلاق.

  30. فريبا نوري
    ديره جالبه خبره خو داده چه حيني خلك ( مذهبي افراط گر) اسلام او مسلماني يواحي د پيغلو او جنكو په جامو باندي او ددي لپاره چه دغه مذهبي دلي تپلي په خپل جرمونو باندي پرده واچوي نو هميشه پيغلو او جنكو ته گوته نيسي او هغوي باندي انتقاد كوي . په اسلام كي يواحي ستر عورت راغلي دي او د جامو په نوعيت باندي خبري نده شوي.
    كه پشتانه جنكي چادري او يا پرده كوي نو دا د هغوي قومي او منطقوي كلچر دي او اسلام سره كومه رابطه نه لري او كه هزاره جنكي يا نور مليتونه پطلون اغوندي نو دا د هغوي كلچر او فرهنگ دي . دي ته تاسو ولي مذهبي رنگ وركوي ؟
    نن سبا ز مونز په معاشره كي نوري خطرناكي مشكلات شته او بايد هغه باندي خبري وشي او د هغو مشكلاتو د اصلاح په باره كي غور وشي لكه دروغ ويل – غيبت – د اسلام او د جهاد په نوم تجارت – انتحاري حملي او داسي نور مسايل .

    • حلیم وردګ
      فریبا خورې سلام،
      تاسو ښه وایاست چې نن زموږ ټولنه د ډیرو نورو ناخوالو سره مخ ده چې بیحجابي یا د رنګارنګ لباس اغوستل یې یوه وړه برخه ده.
      خو
      د موضوع په اړه چې تاسو څه ویلي فکر کوم د اسلام سره سر نه خوري.
      په اسلام کې د چادر نوم نشته خو د سر، سیني او نور بدن د پټولو امر شویدی. او دا په ښځه او نر فرض دی (هر یو په خپل چوکاټ کې).
      پتلون زما په اند ناروا ندی – خو که ډیر تنګ او چسب نه وي
      http://www.muslimaccess.com/quraan/arabic/024.asp

      به ایه مبارکة 24:31 مراجعه کنید
      بهتر است در بعضی موارد خاصتا در صورت که نص صریح از فرمان خدای جلیل موجود باشد – از سخنپراني او یا ابراز نظر خلاف نص صرف النظر ګردد

      تشکر

  31. عصمت الله نصرت
    اسلامي صیب په عثمانیه پوهنتون کي خو دافغاني نجونو زیاته برخه هزاره ګانې نجونې دی نو که دي په راپورکي لیکلې وای چي (دیاد ولو وړ ده نوموړی نجونی زموږ هزارګۍ خویندې وې ) زما په اند ښه به وای ، او همدوی دي چي په افغانستان کی غربي کلتور ته ښه راغلاست وایې .
    حلیم وردګ
    • زما په اند
      ډیری هزاره ګانې نجونې د پښتنو بیسوادو، آن سوادی نجونو په پرتله ډیر د حجاب او دیانت خیال ساتي.
      پدې برخه کې زه ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰٪ درسره مخالف یم


  32. ahmad
    السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
    دا دومره ډیر تبليغات چي د راډيو، ټي وي، مجلو، اخبارو او نورو لارو څخه کيږي چي د ښځو حقوق دي او داسي نور… آخر دا خو یو اثر لري که یا؟
    د بي بي سي په یوه راپور کي راغلي ول چي امريکا هره مياشت ۳۲۰ ميلونه ډالره په افغانستان کي مصروفوي تر څو د افغانانو زړونه او دماغونه وګټو!!
    هره مياشت!!! ۳۲۰ ميلونه ډالره!! تاسي خپله فکر وکړی! د څه لپاره مصرفيږي؟ (چي د افغانانو زړونه او دماغونه وګټو) یعني چي افغانان زموږ کفارو د کلتور او رواج سره مينه او محبت پیدا کړي او دماغونه يې هم زموږ په ډول فکر ولري ځکه چي انسان تابع د احسان دی. لاندي لینک يې وګوری:
    The State Department and the US Agency for International Development (USAID) are spending about $320m (£195m) a month on foreign aid in Afghanistan, arguing that the money is an essential part of the campaign to win “hearts and minds”.
    http://www.bbc.co.uk/news/world-south-asia-13692954

    • حلیم وردګ
      سلام،
      تاسو ښه وایی،
      خو کاش چې په موږ ګې داسی څوک وی چې د غربیانو د مرستو په غیاب کې یې د خپل هیواد (نر او ښځو) د حقوقو او اذهانو په برخه کې کار کړی وی.
      نه بل څوک کار ته پریږدئ، او نه خپله د کوم بدلون، او یا سمون لپاره فکر او هڅه کوئ.


  33. د اسلام ستوری
    هو! او چی بیا ورته څه ووایی نو بیا درته وایی ، نیت ما صاف و دل ما پاک است!!!!

    • حلیم وردګ
      سلام،
      زه منم چې هر ډول خلک په ټولنه کې شته،
      خو
      تاسو چا پدې مکلف کړي یی چې چاته څه ووایئ؟،
      ——————————–
      ستاسو دا حرکت د ټولنې د ګدوډۍ سبب کیږي – پریږدی چې د دین عالمان یې د شته نظام او چارواکو په مټ کنټرول کړي، نه په انفرادي ډول.

      مننه

  34. ahmadullah
    خارج څه کوې نن د کابل د نجونو حال وګوره چې په روژه کې د سړي روژه مکروه کوی.


    منبع  

    http://eslahonline.net/26941/comment-page-1#comment-23249

No comments:

Post a Comment

السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

ښه انسان د ښو اعمالو په وجه پېژندلې شې کنه ښې خبرې خو بد خلک هم کوې


لوستونکودفائدې لپاره تاسوهم خپل ملګروسره معلومات نظراو تجربه شریک کړئ


خپل نوم ، ايمل ادرس ، عنوان ، د اوسيدو ځای او خپله پوښتنه وليکئ


طریقه د کمنټ
Name
URL

لیکل لازمی نه دې اختیارې دې فقط خپل نوم وا لیکا URL


اویا
Anonymous
کلیک کړې
سائیٹ پر آنے والے معزز مہمانوں کو خوش آمدید.



بحث عن:

البرامج التالية لتصفح أفضل

This Programs for better View

لوستونکودفائدې لپاره تاسوهم خپل معلومات نظراو تجربه شریک کړئ

MrAbohisham's Channel

هډه وال کے ایس ایم ایس اپنے موبائل میں حاصل کرنے کے لئے اپنا نمبر لکھ کرسائن اپ کردیں پھر آپ کے نمبر میں ایک کوڈ آے وہ یہاں لکھ لیں




که غواړۍ چی ستاسو مقالي، شعرونه او پيغامونه په هډاوال ويب کې د پښتو ژبی مينه والوته وړاندی شي نو د بريښنا ليک له لياري ېي مونږ ته راواستوۍ
اوس تاسوعربی: پشتو :اردو:مضمون او لیکنی راستولئی شی

زمونږ د بريښناليک پته په ﻻندی ډول ده:ـ

hadawal.org@gmail.com

Contact Form

Name

Email *

Message *

د هډه وال وېب , میلمانه

Online User